uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку

سَـطـرِخامـوش

سَـطـرِخامـوش

Відкрити в Telegram

من، شاعرِ غروب‌های بی‌فرجامم. . . . ایـنستای‌من:hele_dvri تـلگرامِ‌من: @Heladvri ناشنـاسِ‌من: @helhastambot پرایوتِ‌من: https://t.me/+yOEaQubwvZwzZmJk . . 🛑آنچه در این کانال می‌خوانید، زاده‌ی قلمِ من است. بازنشر یا استفاده از اشعار، تنها با ذکر نام

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
1 000
Підписники
-224 години
-237 днів
-17130 днів
Архів дописів
photo content

photo content

چندین‌بار تأکید کردم که متن‌های این چنل رو خودم نوشتم؛ لطفاً بدون اجازه و ذکر منبع ازشون استفاده نکنید. به نوشته‌ای که حاصل قلم و وقت خودمه احترام بذارید.

؟

photo content

هیچ غروبی به اندازه‌ی خاموش شدنِ یک آرزو تاریک نیست. هل
+1
هیچ غروبی به اندازه‌ی خاموش شدنِ یک آرزو تاریک نیست.
هل

و رهایت کردم.
و رهایت کردم.

خیلی قشنگ بود

:))

‌ گاهی آدم خسته نمی‌شود از رفتن‌ها؛ از ماندنِ چیزی که بعد از رفتنشان درونش جا می‌ماند، خسته می‌شود. از خاطره‌هایی که شب‌ها بی‌خبر برمی‌گردند، از حرف‌هایی که هیچ‌وقت گفته نشدند، از آدم‌هایی که قرار بود بمانند و نماندند. و شاید بزرگ شدن همین باشد؛ یاد بگیری دلتنگ باشی، اما برنگردی؛ دوست بداری، اما نخواهی؛ و بعضی آدم‌ها را آرام، بی‌هیاهو، در گوشه‌ای از قلبت دفن کنی و به زندگی ادامه بدهی.

بسیااار زیبا😭🍃

‌ مرا از این همه رفتن فقط پنجره به یاد دارد؛ من مانده‌ام و آسمانی که هرچه دورتر شد، بیشتر شبیه خانه بود.

«متنت، آزادی‌ست با بوی باران و طعمِ گریختن.»

خیلی زیبا بودد

چقدر نویسنده و شاعر داشتیم😭

‌ نوشته بود"اگر تو را بگیرند چه؟ مرا نمی گیرند لیزا. چون مرده من به دستشان می افتد" روحم روی ایوانی خیس و نم کشیده نشسته و به جنگل و دریا و دنیا نگاه می کند، لب های ارک خورده اش را توی هوا تکان می دهد، موهای به هم ریخته اش را کنار نمی زند. اگر تورا بگیرند چه؟ من را نمی گیرند لیزا، من اشک می شوم و از بین پاهایشان فرار می کنم، من مو می شوم و از بین دست هایشان می گریزم، من خون می شوم و از لای لباس هایشان عبور می کنم. مرا نمی گیرند لیزا، به پنجره امید دارم، به پنجره اعتماد دارم. به افق و نگاهم که حین گفتن این کلمات به هیچ کس جز آسمان نگاه نمی کند. آسمان. مرا نمی گیرند لیزا، آسمان بلند تر از دست های آنهاست. مرا نمی گیرند لیزا جنازه من به خاک برخواهد گشت. ح

«شعرت، سوگِ روزهای نزیسته‌ست.»

خیلیی قشنگ بودد🥹✨

‌ رسیدن و خواستن را چه در این زمانه کار ما ز رسیدن و خواستن گذشت خنده و خوشی را چه در این زمانه خنده و خوشی ما با دوستان گذشت مه آلود گشت زیبایی قدم های سادگی خاطراتِ خوبِ کودکی ما گذشت رفتند زنده و زندگان هم ز راه خویش عمر کوتاهشان همچون باد ها گذشت ولیکن عمر کوتاه ما در جوانی با سر گذشت تلخی در این زمانه گذشت! D.ch

اگه شعر می‌نویسین یا دستی توی نویسندگی دارین، نوشته‌هاتونو برام توی بات بفرستین؛ فور می‌زنم. ✨