Οὐρανία
Відкрити в Telegram
"𝔸ℝ𝕋 𝕚𝕤 𝕥𝕙𝕖 𝕤𝕦𝕡𝕣𝕖𝕞𝕖 𝕤𝕖𝕟𝕤𝕦𝕒𝕝 𝕡𝕝𝕖𝕒𝕤𝕦𝕣𝕖." 𝔻𝕠𝕟 ℂ𝕠𝕝𝕒𝕔𝕙𝕠 𝔸𝔻𝕄𝕀ℕ: @OURANIA7S
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
213
Підписники
+224 години
+57 днів
+1030 днів
Архів дописів
213
«شیمبورسکا» اولین مجموعه شعرش را به نام «به این دلیل زندگی میکنیم» در سال 1952 و در زمانی منتشر کرد که رژیم کمونیسم لهستان را در برگرفته بود. او نیز درابتدا به حمایت از استانیلیسم اقدام کرد، اما با این وجود کم کم از ایدئولوژی حزب فاصله گرفت و به نقد آرای قبلی خود پرداخت. «شیمبورسکا» به موازات این فعالیتها، زندگی ادبی خود را نیز پیگرفت و در سال 1953 عضو مجلهی ادبی «زندگی ادبی» شد و تا سال 1981 نیز در آنجا مطلب نوشت.
«ویسواوا شیمبورسکا» در حالی جایزهی نوبل ادبیات را از آن خود کرد که تنها نزدیک به دویست قطعه شعر سروده بود. کل شعرهای او بیش از 400 عدد نیستند، و اصرار داشت که اشعار او بیشتر در مورد زندگیاند تا سیاست.
213
🗯 ما بچه های این زمانه ایم
و عصر،عصرسیاست است.
همه امور روزانه، امور شبانه
چه مال تو باشد چه مال ما یا شما
امورسیاسیاند.
چه بخواهی چه نخواهی
ژنهایت سابقه سیاسی دارند
پوستت ته رنگ سیاسی دارد
چشمهایت جنبه سیاسی دارند.
هر چه میگویی طنین سیاسی پیدا میکند
سکوتت چه بخواهی چه نخواهی
سیاسی تعبیر میشود.
حتی هنگامی که از باغ و جنگل میگذری
گامهای سیاسی برمیداری
روی خاک سیاسی.
شعر غیر سیاسی نیز سیاسیست
و در بالا ماهی میدرخشد
که دیگر ماه نیست.
بودن یا نبودن، سؤال این است.
سؤال چیست، عزیزم بگو.
سؤال سیاسی است.
حتی لازم نیست انسان باشی
تا بر اهمیت سیاسیات افزوده شود.
کافی است نفت باشی، علوفه یا مواد بازیافتی.
یا حتی میز مذاکراتی که شکل آن
ماههاست مورد جنگ و جدال است:
پشت کدام میز دربارهی زندگی و مرگ باید مذاکره کرد
میزگرد یا میز مربع.
در این اثنا
آدمها گم میشدند
جانوران میمردند
خانه ها میسوختند
و مزارع بایر میشدند
مثل زمانهای قدیم که کمتر سیاسی بودند.
✍🏾 ویسواوا شیمبورسکا
🔄 شهرام شیدایی
213
🗯 هیچ چیز دوبار اتفاق نمی افتد
و اتفاق نخواهد افتاد. به همین دلیل
ناشی به دنیا آمده ایم
و خام خواهیم رفت.
حتا اگر کودن ترین شاگردِ مدرسه ی دنیا می بودیم
هیچ زمستانی یا تابستانی را تکرار نمی کردیم
هیچ روزی تکرار نمی شود
دوشب شبیه ِ هم نیست
دوبوسه یکی نیستند
نگاه قبلی مثل نگاه بعدی نیست
دیروز، وقتی کسی در حضور من
اسم تو را بلند گفت
طوری شدم، که انگار گل رزی از پنجره ی باز
به اتاق افتاده باشد.
امروز که با همیم
رو به دیوار کردم
رز! رز چه شکلی است؟
آیا رز، گل است؟ شاید سنگ باشد
ای ساعت بد هنگام
چرا با ترس بی دلیل می آمیزی؟
هستی پس باید سپری شوی
سپری می شوی زیبایی در همین است
هر دو خندان ونیمه در آغوش هم
می کوشیم بتوانیم آشتی کنیم
هر چند باهم متفاوتیم
مثل دو قطره ی آب زلال
✍🏾ویسواوا شیمبورسکا
213
𝐌𝐚𝐫𝐢𝐚 𝐖𝐢𝐬ł𝐚𝐰𝐚 𝐀𝐧𝐧𝐚 𝐒𝐳𝐲𝐦𝐛𝐨𝐫𝐬𝐤𝐚 (𝐉𝐮𝐥𝐲 𝟏𝟗𝟐𝟑 – 𝐅𝐞𝐛𝐫𝐮𝐚𝐫𝐲 𝟐𝟎𝟏𝟐) 𝐰𝐚𝐬 𝐚 𝐏𝐨𝐥𝐢𝐬𝐡 𝐩𝐨𝐞𝐭, 𝐞𝐬𝐬𝐚𝐲𝐢𝐬𝐭, 𝐭𝐫𝐚𝐧𝐬𝐥𝐚𝐭𝐨𝐫 𝐚𝐧𝐝 𝐫𝐞𝐜𝐢𝐩𝐢𝐞𝐧𝐭 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝟏𝟗𝟗𝟔 𝐍𝐨𝐛𝐞𝐥 𝐏𝐫𝐢𝐳𝐞 𝐢𝐧 𝐋𝐢𝐭𝐞𝐫𝐚𝐭𝐮𝐫𝐞.
ویسواوا شیمبورسکا (زادهٔ ۱۹۲۳ - درگذشتهٔ ۲۰۱۲) شاعر، مقالهنویس، مترجم لهستانی بود. او در سال ۱۹۹۶ برنده جایزه نوبل ادبیات شد. داوران کمیتهٔ ادبی جایزهٔ نوبل در توصیف وی، او را «موتسارت شعر» خوانده بودند؛ کسی که ظرافتهای زبانی را با «شور و هیجانهای بتهوونی» در هم آمیخته بود.
🔻🔻🔻
213
𝐒𝐜𝐮𝐥𝐩𝐭𝐨𝐫 | 𝐜𝐞𝐫𝐚𝐦𝐢𝐬𝐭: 𝐄𝐥𝐞𝐧𝐚 𝐏𝐨𝐥𝐨𝐯𝐧𝐢𝐤𝐨𝐯𝐚
"دِگرمَن"
🗯 در اعماقِ وجودِ هر انسان، جهانی هست که هیچ سالکی بدان دسترسی ندارد.
در آن فضا، نه نشانی از پیروزی است و نه شکست؛ زیرا «منی» وجود ندارد تا به طلبِ فتح برخیزد یا در کشاکشِ زندگی، مغلوب گردد. در آن جهان، نه چشمداشت و نه انتظاری هست؛ چون هیچ واقعهای در پیش نیست که بتوان چشمِ امید بدان دوخت.
آنجا فقط و فقط شفافیتِ ناب موج میزند؛ همانندِ سطحِ صیقلیِ دریاچهای که پیش از وزشِ نسیم، در آرامشی بیانتها فرو رفته است. جهان، همچنان با غوغایی بی وقفه، در حرکت است، اما آن که لحظهای به سکوتِ درونیِ خود گوش سپرده باشد، به این حقیقتِ کهن پی برده است: که ارزشمندترین و شایستهترین چیزها، هرگز با صدای بلند بیان نمیشوند.
213
"𝐀𝐧𝐝𝐫𝐨𝐦𝐞𝐝𝐚 (𝐃𝐚𝐧𝐚𝐢𝐝)", 𝟏𝟖𝟖𝟔
©𝐀𝐮𝐠𝐮𝐬𝐭𝐞 𝐑𝐨𝐝𝐢𝐧
(𝟏𝟖𝟒𝟎-𝟏𝟗𝟏𝟕)
𝐌𝐚𝐫𝐛𝐥𝐞 / 𝐍𝐚𝐭𝐢𝐨𝐧𝐚𝐥 𝐌𝐮𝐬𝐞𝐮𝐦 𝐨𝐟 𝐅𝐢𝐧𝐞 𝐀𝐫𝐭𝐬, 𝐁𝐮𝐞𝐧𝐨𝐬 𝐀𝐢𝐫𝐞𝐬
آندرومدا در اسطورههای یونان، دختر کفئوس و کاسیوپه بود، آندرومِدا مادری خودپسند داشت، او میکوشید، زیبایی اش را فزون تر از زیبایی پریان دریا بستایند و با تفاخر گفته بود که از دختران نرِئوس خدای دریا بسیار زیباتر است. در آن روزگاران رسم بر این بود که اگر فردی به طریقی ادعا میکرد که در یک مورد از هر یک از خدایان برتر است، بی تردید خود را به مهلکه میانداخت و زندگی اش تباه میشد. اما در این ماجرا خدایان ملکه کاسیوپه، یعنی مادر آندرومدا را به کیفر نرساندند بلکه به جای او دخترش را کیفر دادند. این اژدها حتی بسیاری از مردم حبشه را هم خورده بود. هنگامی که پرسئوس به آنجا آمد، آندرومدا را بر تخت سنگ بزرگی کنار ساحل دریا گذاشته بودند، زنجیر به پا به انتظار آمدن اژدها. پرسئوس چون دختر را دید عاشق وی شد. او رفت و کنار دختر ایستاد تا اینکه آن اژدهای بزرگ برای خوردن طعمه اش آمد. پرسئوس سر از تن اژدها جدا کرد. پرسئوس از آندرومدا خواستگاری کرد، که آنها هم شادمانه پذیرفتند و دختر را به عقد وی درآوردند.
