مرغِ سخندان
Відкрити в Telegram
فلسفه و سیاست میخوانم؛ در شعر غرق میشوم، موسیقی سنتی و تلفیقی گوش میدهم و افکاری آشفته را یادداشت میکنم. چون شوی در کار حق مرغ تمام، او نماند؛ تو بمانی. والسلام. -عطار http://t.me/HidenChat_Bot?start=1207738363
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
222
Підписники
-124 години
-37 днів
+130 день
Архів дописів
224
+8
ز دیوار و درش پایِ دلِ خورشید میلغزد؛ که دارد طاقتِ نظارۀ آیینهرویانش؟-صائب سفرِ قزوین، ۱۸ مهر ۱۴۰۲
224
پرسید: «اسمت چیست؟» سراپا میلرزید و احساس کرد که مغلوب شده است و دیو شهوت زنجیر بریده است. «ماریا! چهطور؟» دختر دست او را گرفت و بوسید و بعد یک دست خود را به دور کمر او حلقه کرد و خود را به او فشرد. پدر سرگی گفت: «چه میکنی؟ ماریا، تو شیطانی!» «خوب، شاید هم باشم. مگه چه میشود؟»-پدر سرگی، لیو تالستوی، ترجمهی سروش حبیبی این دوّمین کتابی بود که از تالستوی میخواندم. این کتاب برایِ من دو موضوعِ مهم داشت؛ شهوت، و پارسایی. پایانِ این کتاب به نوعِ دیگری شُکّهکننده و تأملبرانگیز بود. و بیشتر روایتِ داستان و حالتهای ذهنیِ ناگهانی که بر شخصیتِ داستان میگذشت مرا در بهت فرو میبرد و وادارم میکرد آفرین بگویم و بیشتر و بیشتر فکر کنم. در مجموع بعد از خواندنش بینهایت مرا تحتتأثیر قرار داد و راستی، بعد از خواندنش نگرشِ خود را متفاوت میدیدم. از این سه داستانی که اخیراً از نویسنده خواندهام، این را حتّا بیش از دو دیگر توصیه میکنم.
224
امروز به اینان مقدمۀ قانون و لزومش برای نظم را گفتم. (گفتم چشمانشان را ببندند و برایشان قصّهای گفتم که در اردوییاند و قانونی ندارند تا تصوّر کنند چنان فضایی را و خودشان قانون را پیش بنهند.)
به آنان از چرخشِ زمین به گردِ خورشید گفتم و دلیلِ فصلها(و چه سخت است توضیحِ این).
و با آن دیگران چون بیشترشان رفته بودند اردو و تنها چند نفرِ اندکی مانده بودند، اسموفامیل بازی کردیم.
224
دختری بعضی شبها میآید کنار خیابان انقلاب با سوز ویولن میزند.
مکن، خواهرم! مکن.
خودمان کم دلمان تنگ نیست.
با ما این کار را مکن.
224
و به راستی اگر یوگنی اوتنیکف را هنگام ارتکاب این جنایت دیوانه بشماریم همهی مردم را باید دیوانه بدانیم. و دیوانهتر از همه بیتردید کسانی هستند که در دیگران آثار جنونی را میبینند که در خود نمیبینند.-شیطان، لیو تالستوی، ترجمهی سروش حبیبی این کتابِ تالستوی هم مثلِ کتابِ دیگرش که پیش از این خواندم، پدر سرگی، به شهوت، این دیوِ توگویی خودِ شیطان میپردازد. و حس کردم در این کتاب از زاویهای دیگر از آن بهش مینگرد. این کتاب را هم، مثلِ باقیِ داستانهایِ کوتاهِ اخیراًخواندهام از تالستوی، شدیداً پیشنهاد میکنم. نویسنده بهخوبی، آنچه را که درونِ انسان در برابر وسوسۀ ابلیسِ شهوت میگذرد، شرح میدهد. این کتاب اوّلین کتابِ زندگیم بود که بییک بار بستنش، و در همان مکان و زمانی که آغازیده بودم، به انجامش رساندم. ۱۳ مهر ۰۴
224
این روزها -که نمیدانم تاریخش از کی میشود، شاید یک ماهی- بخاطرِ این سکوت و خاموشیی که گریبانم را خفهکنان، سخت چسبیده بود، زیاد اینجا چیزی از روزمره، نظراتم، کتابهایی که خواندم و فیلمهایی که تماشا کردم، چیزی را یاد نداشتم(یادداشت نکردم).
امّا ازآنجایی که یکی از منظورهایم از این کانالْ یادداشتکده و خاطرهگاهی (چقدر این چند پسوندِ مکانداشتنِ فارسی خوب است!) برای چیزهایی که کمکم در زندگیم میخوانم و میبینم و مینویسم نیز بوده است، از آخر به اوّل، یعنی از این شیطانِ تالستوی تا آن بیروت۷۵ ِ غادة السمان، کمکم از چیزهایی که خواندهام، دیدهام و شاید سرودهام، اینجا نیز چیزکی به یادگار میگذارم.
در این مدّت شش هفت ساغر رمانِ تقریباً همه کوتاه، و سه پیاله فیلم در خمرۀ خیلی خالیام ریختهام.
224
این تعریفِ عشق را خیلی ریز افلاطون در بینِ بحثهایِ اخلاقی و سیاسیاش میکند و بیشتر به آن نمیپردازد. امّا تعریفِ جالبیست.
جالبتر برای من این بود که بارِ پیش که دفترِ سوّم را خوانده بودم، اصلاً توجهم به این تعریف جمع نشد و این بار شد. شاید بخاطرِ بارِ دوّم باشد و شاید هم بخاطرِ انگلیسی بودنِ این بار، که برایِ شما راهِ گریزی از توجهِ دقیقکردن نمیگذارد.
224
ترجمه:
«کسی چیزی را بیش از همه دوست دارد، که باور داشته باشد چیزهای یکسانی برای آن و برای خودش سودمندند، و گمان کند که اگر آن خوب باشد خودش هم خوب خواهد بود، و اگر بد باشد، خودش هم بد خواهد بود.»
224
someone loves something most of all when he believes that the same things are advantageous to it as to himself and supposes that if it does well, he’ll do well, and that if it does badly, then he’ll do badly too.-Republic, Plato, translated by G.M.A. Grube; (412b)
224
زندگی عجیب شده است.
رفته بودم مرغ بخرم، کتاب بعدیِ تالستوی در دست، به اتاق باز گشتهام.
