ناتموم؛
Відкрити в Telegram
جمع دوستانهس؛ به هرچیم فکر کنم مینویسم تا ببینیم چی میشه. صندوق پستی: t.me/HidenChat_Bot?start=309536595 بیکلامهای درجه یک، که هیچجا همش رو باهم جایی نمیبینی: https://t.me/limoomrz
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
243
Підписники
Немає даних24 години
-17 днів
-530 днів
Архів дописів
243
میدونی چرا پسرای همسایه به همراه پدراشون پایین ساختمون ردیف واستاده بودن گپ میزدن؟
چون بنده با پیژامه گشاد و چادر گل گلی و دمپایی مردونه بزرگتر از خودم رفتم اشغال بذارم دمدر :))))
این لحظه نصیب دشمناتون. آدم حس میکنه ابرویی نمیمونه دیگه.
243
Repost from N/a
از تایمی ک یادگرفتم مقصر همه چیز من نیستم و میتونم از کسایی ک ب هر نحوی اذیتم میکنن دلخور باشم، ذهنم داره آرومتر میشه.
243
Repost from و دیگر جوان نمیشوم
اگه راه رفتنهای طولانی نبود، حموم نبود، چایی نبود؛ آدمها چجوری از پس این مغز شلوغ بر میومدن؟!
243
Repost from گلچه.
کاش همهی لحظههای شگفتانگیز زندگی هنوز در راه باشن، کاش زیباترین سفری که میخوام برم هنوز پیش روم باشه، کاش گفتوگویی که قراره نگاهم به دنیا رو عوض کنه هنوز شروع نشده باشه، کاش خندهای که از ته دل بیاد و تا سالها توی ذهنم بمونه هنوز نیومده باشه، کاش آهنگی که ضربان قلبمو با خودش هماهنگ میکنه، فیلمی که اشکم رو بیاجازه جاری میکنه، یا کتابی که دنیامو تکون میده هنوز منتظرم باشه، دلم میخواد بدونم همهی زیباییها و شادیهایی که میتونم تجربه کنم هنوز جلوتر از منن که زندگی هنوز بهترین ورقهاشو برای روزهای بعد نگه داشته.
243
کی میتونه عاشق شمع نباشه؟ مثلاً تا حالا وقتی بارون میاد شمع روشن کردی؟ یا آخر شب در حالی که کل خونه تاریکه شمع روشن کردی و با خودت خلوت کنی و شروع کنی به نوشتن؟
واقعا انرژی عجیبی داره. اگر تو هم شمع یکی از چیزای موردعلاقت هست بهم بگو توی چه موقعهایی ازش استفاده میکنی.
243
تو همش دنبال کافههای ادایی واسه عکس گرفتنی و من دنبال جیگرکیهای خوبِ شهر. میبینی ما مثل هم نیستیم. :)
243
Repost from | اَز رَنج گُذشته |
دلم بوی دودِ حاصل از سوختن هیزم رو میخواد وسط سرمای زمستون تو دل جنگلای گیلان :)
