241
Підписники
+124 години
+27 днів
+930 днів
Архів дописів
241
امروز رفتم کلانتری
بعد مامان شاکی داشت میگفت من دخترمو یک ساله تو خونه زندانی کردم جلوشو گرفتم ایندش خراب نشه
241
روزی صد بار به مو میرسه. پاره هم میشه. من هی گره میزنم. هی گره میزنم. هی گره میزنم. هی گره میزنم.
241
بعضی درها به روی ما بسته نیستند؛
ما فقط آنقدر به بسته بودنشان باور کردهایم که دیگر دستگیره را امتحان نمیکنیم...
