uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку

ʟᴀsᴛ ɴɪɢʜᴛ

ʟᴀsᴛ ɴɪɢʜᴛ

Відкрити в Telegram

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
183
Підписники
-124 години
-47 днів
-3430 днів
Архів дописів
تو فقط می‌خواستی سرگرم شوی؛ من گمان کردم عاشق شده‌ای. هر خنده‌ات را نشانهٔ ماندن گرفتم، هر آغوشت را نشانهٔ زیستن در کنار هم. غافل از آنکه در این میانه، من عروسکی بیش نبودم. تا وقتی خوش می‌گذشت، کنارم ماندی؛ و چون خسته شدی، بی‌خداحافظی رفتی. نه شبی به خاطر من بیدار ماندی، نه وجدانت یک بار به من فکر کرد و نه ذره‌ای احساستت تکان خورد.. زندگی‌ات را از سر گرفتی، مثل کسی که هرگز کسی را نیازرده و نشکسته باشد! من ماندم و روانی که هر شب تمام روحم را می‌خورد، اما کسی صدایش را نمی‌شنود. تو رفتی و سالم ماندی؛ من هنوز.. هنوز هم تاوان این بازی را می‌دهم. ( روزی ز خواب غفلت بیدار می‌شوی و داغِ این زخم را می‌چشی من اما تا همیشه، زیر لب، دعا می‌کنم که این جام را نچشی ).
MLD🖊
#دست_نوشته

تو فقط می‌خواستی سرگرم شوی؛ من گمان کردم عاشق شده‌ای. هر خنده‌ات را نشانهٔ ماندن گرفتم، هر آغوشت را نشانهٔ زیستن در کنار هم. غافل از آنکه در این میانه، من عروسکی بیش نبودم. تا وقتی خوش می‌گذشت، کنارم ماندی؛ و چون خسته شدی، بی‌خداحافظی رفتی. نه شبی به خاطر من بیدار ماندی، نه وجدانت یک بار به من فکر کرد و نه ذره‌ای تکان خوردی.. زندگی‌ات را از سر گرفتی، مثل کسی که هرگز کسی را نیازرده و نشکسته باشد! من ماندم و روانی که هر شب تمام روحم را می‌خورد، اما کسی صدایش را نمی‌شنود. تو رفتی و سالم ماندی؛ من هنوز.. هنوز هم تاوان این بازی را می‌دهم. و این شعر را برای تو می نویسم.. ( روزی ز خواب غفلت بیدار می‌شوی و داغِ این زخم را می‌چشی من اما تا همیشه، زیر لب، دعا می‌کنم که این جام را نچشی ).
MLD🖊

اینجا فعالیت کمتر میشه @imovie_Mld بیاید اینور

نوشته بود: تابستان به ایستگاه اخرش رسید، اما سوز آن زمستان دردناک هنوز با ماست .

و اما هر بار که صحبتی ازت شد بغضم را قورت دادم و یه نیم نفسی کشیدم ؛
MLD🖊

( بهای دوست داشتنت )
آن شب همه چیز شبیه بغضی در گلو بود؛ مانند سکوتی پر از فریاد .. فکر نمی‌کردم بتوان با چشم‌هایی پر از احساس به کسی نگاه کرد، اما درونت هیچ احساسی نسبت به او شکل نگرفته باشد . دلتنگی برای تو نمی‌دانم درست است یا غلط اما هر از گاهی با خودم می‌گویم اگر برگردد، محکم‌تر از قبل بغلش خواهم کرد یا بیشتر از قبل نگاهش خواهم کرد :)! نمی‌دانم بین عشق و نفرت گیر افتاده‌ام هر سمتی که بروم آخرش به تو ختم می‌شود اگر نفرت را انتخاب کنم: تا ابد نفرتی از تو به دل دارم اما حتی در همین نفرت هم نمی‌خواهم آسیبی به تو برسد. و اگر عشق را انتخاب کنم: تا ابد عشقی در سینه‌ام دارم که نه می‌توانم با تو قسمت اش کنم و نه می‌توانم این همه دلتنگی را به دوش بکشم. بعضی شب‌ها با خودم فکر می‌کنم اگر تو هم روزی همین احساسی را که من دارم تجربه می‌کردی،می‌توانستی دوام بیاوری؟ اما همان لحظه جرقه‌ای در ذهنم می‌زند که نه.. او نباید این‌قدر اذیت شود، او برای این همه اذیت و آزار شدن، زیادی حیف است . ••• این زمستان دو اتفاق را برای من رقم زد که هر دو از غمگین‌ترین اتفاق‌های زندگی‌ام بودند; نمی‌دانم برای معشوقه‌ای که دیگر ندارمش و حالا به سوی دیگری قدم برداشته است بگریم، یا برای جوان‌های این سرزمین که بی‌گناه از دست رفتند ؟:).. تو را نمی‌دانم در کدام بخش از خاطراتم نگه دارم؛ در خاطراتی که: مرا غمگین کردند و آزردند، یا در خاطراتی که: باعث شدند خنده روی لب‌هایم بنشیند و بعد از سال‌ها، برای اولین بار خودِ واقعی‌ام را ببینم! تو توانستی به من درس‌هایی بدهی که در هیچ کتاب و مکتبی پیدا نمی‌شوند. درس‌هایی که هر کدامشان زخمی به جا گذاشتند و مرا کمی بیشتر با واقعیت زندگی آشنا کردند تو به من یاد دادی.. اگر کسی دوستم داشته باشد و قدمی به سویم بردارد، دیگر به راحتی باورش نکنم تو به من یاد دادی.. اگر کسی برای من اشک بریزد، مرا در آغوش بگیرد و زیر لب بگوید «مرا ترک نکن»، حتی اگر خودش قبل‌تر گفته باشد «برو»، باز هم نمی‌توانم به حرف‌هایش اعتماد کنم . آری،با تو درس‌هایی از زندگی را پاس کردم که بهایشان شکستن قلبم بود . اما شاید تلخ‌ترین قسمت ماجرا همین باشد اینکه تو فقط از زندگی‌ام نرفتی، بلکه چیزی را هم با خودت بردی که نمی‌دانم دوباره چطور باید پیدایش کنم:) اعتمادم را به آدمی که می‌گوید «دوستت دارم».
MLD🖊

اگه میخوای تو زندگیت جفت شیش بیاری باید زیاد تاس بریزی..

دیگه حوصلمو سر نبر..

GTA 6🔥🎮

sticker.webp0.17 KB

من نمیتونم برم ولی برو تو نمیگیره کسی جلوتو

تو نمیدونی چی اومده سرم هی، بهم همش زدی صدمه

برای تو غریبه ی آشنا: من برای ماندنت نجنگیدم، چون عشق را نمیتوان گدایی کرد. من تنها از جایی کنار کشیدم که ارزش ماندنم را نمی دانستند .. شاید روزی در خلوت خود خود را میان شلوغی جهان تنها احساس کردی با خودت بگوئی:« چطور از کنار کسی گذشتم که فقط می خواست کنارم بماند؟»

ازت خیلی عصبانیو، خیلی تیره و تارم .

من ازت خیلی توقع داشتمو ، خیلی عقب موندی ؛

قتل عمد که پلی میشه تازه میفهمی اونقدرا هم مووان نکردی:)

Відеоповідомлення00:18

The end of emotions is near؛
+1
The end of emotions is near؛

sticker.webp0.00 KB

منکه گفتم دوس ندارم تو یه نفر دروغگو خیانتکار باشی؛ نباید میذاشتی تصویرت انقدر برای من خراب شه .