uk
Feedback
آوای محبوب

آوای محبوب

Відкрити в Telegram

برای تب زمین و سرفه های خشک گلدان کاش می شد پیاله ای شعر تجویز کرد. #محبوب سخنی اگر بود می شنومتان : https://t.me/NoronChat_bot?start=sec-fhahjbfehi

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
277
Підписники
+224 години
+17 днів
+1030 днів
Архів дописів
اے شڪوہ نجیب پابرجا می‌شود درڪنار من باشی؟! دور باشی دور خیلے دور شب ولی ماہ آسمان من باشے؟ #پانته‌_آ_فوشریان

بی توامشب چقدرباران است بی تومردن،چقدرآسان است مثل دردی که ول کن من نیست مثل من که وبال این جان است خالی ام ازتوو پرم ازغم مثل آن نی که دست چوپان است آی شاعر!بگوبه لیلاها جای مجنون فقط بیابان است موطن من میان بازوهاش کشورمن اگرچه ایران است من زلیخانبوده ام اما.... جای معشوق کنج زندان است؟! قصر شیرین اگرچه زیبابود قصرفرهادکوه ویران است؟! حال من راکسی نمیفهمد غیرآنکه غمش فراوان است آی شاعر!بگو به عاشق ها جای گریه.....فقط خیابان است به قلم #پروانه_منصوری صدا #محبوب

برای روز میلاد تن من نمیخوام پیرهن شادی بپوشی به رسم عادت دیرینه حتی برایم جام سرمستی بنوشی برای روز میلادم اگر تو به فکر هدیه ای ارزنده هستی منو با خود ببرر تا اوج خواستن بگو با من که با من زنده هستی بگو با من که با من زنده هستی که من بی تو نه آغازم نه پایان تویی آغاز روز بودن من نذار پایان این احساس شیرین بشه بی تو غم فرسودن من بشه بی تو غم فرسودن من نمیخوام از گلای سرخ و آبی برایم تاج خوشبختی بیاری به ارزش های ایثار محبت به پایم اشک خوشحالی بباری بذار از داغیه دستای تنها بگیره هرم گرما بستر من بذار با تو بسوزه جسم خستم ببینی آتش و خاکستر من تو ای تنها نیاز زنده موندن بکش دست نوازش بر سر من به تن کن پیرهنی رنگ محبت اگه خواستی بیایی دیدن من اگه خواستی بیایی دیدن من که من بی تو نه آغازم نه پایان تویی آغاز روز بودن من نذار پایان این احساس شیرین بشه بی تو غم فرسودن من

جهانی منتظر تا از رخش روبنده بردارد بتابد ، رخ نمايد ، رو کند دست سیاهی را #محبوب

صبحتون خوشرنگ و قشنگ 😊
صبحتون خوشرنگ و قشنگ 😊

تو را گُزید دلِ من، مرا گَزید غمِ تو‌... #اوحدی

اگه دلتنگشی بهش بگو : بی تو تاریک نشستم تو چراغ که شدی؟ #اوحدی_مراغه_ای

اگه تو رابطه ای هستید که به اندازه ی کافی دوست داشته نمیشید... "مواظب عزت نفس خودتون باشید" صدا #محبوب

بی‌تابیِ دامم نه ز اندوه اسیری‌ست من تاب فراموشی صیّاد ندارم... #حزین_لاهیجی بعضی از بیتها چقدر مظلوم هستن🥺

صبحتون خوشرنگ 😊
صبحتون خوشرنگ 😊

این روزها سوال به ماها نیامده است جز یک زبان لال به ماها نیامده است می گفت تاجری که از این کوچه می‌گذشت یک لقمه‌ی حلال به ماها نیامده است ما لاک‌پشت قصه‌ی تلخ کلیله‌ایم پرواز و شور و حال به ماها نیامده است از دست حرف های همین مردم بخیل کفش و کلاه و شال به ماها نیامده است دوران حکمرانی سنگین ماسک‌هاست ابرو و چشم و خال به ماها نیامده است ما آدمیم ، گرچه به تحقیق دیده‌ایم این سیب‌های کال ، به ماها نیامده است درگیر روزهای پر از دردسر شدیم اصلا فراغ بال به ماها نیامده است به قلم شاعر روشن دل: #موسی_عصمتی صدا #محبوب

صبح است و غزل می چکد از لحنِ نگاهت #مهتا_پناه

اگه دلتنگ نگاه های معنادارشی بهش بگو : صبح يعنى كه گل از غنچه ى لب باز كنى بـــا غــــزل هــاى نگـاهت سخــن آغــــاز كنى #مهدى_غلاميان #دست_به_نقد

صبحتون پر از نور و برکت 😊
صبحتون پر از نور و برکت 😊

نمی‌آیی برون ای غم، زمانی از دل تنگم چه می‌کردی گر این غم‌خانه را پیدا نمی‌کردی #شریف_کاشی

تک درختی پیر ، پیش از آنکه نابودش کنند از تبر داران تقاضا کرده تا عودش کنند تا طواف اخر پروانه ها را بنگرد گفته تا آتش بیاران طعمه ی دودش کنند دوستانم پای آن زخمی که نا اَهلان زدند اشک می‌ریزند هرشب،‌ تا " نمک سودَش" کنند شیشه ی عمر مرا تا سنگِ دنیا نشکند گفته ام آیینه کاران "جیوه اَندودش " کنند ماهی تُنگی که بر لب غیرِ " آزادی" نگفت کاش بعد از مرگ ،‌روزی راهیِ رودش کنند سنگ اگر یاقوت باشد هم، به غیر از سنگ نیست بت پرستان هر قَدَر همسنگِ معبودش کنند... پرده های جهل را خورشیدِ حق خواهد درید ابرها بیهوده میکوشند مفقودش کنند... به قلم #غلامرضا_رنجبری صدا #محبوب

صبحتون قشنگ 😊
صبحتون قشنگ 😊

روزی هزاربار با تو برخورد می‌کنم و هربار، اسمم را کجا شنیده‌ای؟ و چقدر چهره‌ام برای تو آشناست! و چقدر تقصیر چشم‌های تو نیست که در نقطه‌های کورِ خانه زندگی می‌کنم وتکرار می‌شوم هرروز شبیه عطر بهارنارنج، روی میز صبحـانه شبیه خطوط قهوه‌ایِ چای، تهِ فنجان‌ها و شبیه اخبار ساعت هشت‌ونیم، رأس ساعت هشت‌ونیم و آن زن که چشم‌هایش در آینه زیباترند قرن‌هاست دارد ابروهایش را برمی‌دارد و فکر می‌کند دارد دنیا را در چشم‌های تو تغییر می‌دهد تقصیر چشم‌های تو نیست، می‌دانم این خانه تاریک‌تر از آن ا‌ست که چهره‌ام را به خاطر بسپاری و ببینی چگونه بوی مرگ از انگشت‌هایم چکه می‌کند هربار که نمی‌پرسی شعرِ تازه چه دارم این خانه تاریک‌تر از آن است که پوشیدن پیراهن حریر و آویختن گوشواره‌های مروارید تکلیفِ گوشه‌ای از شب‌ را روشن کند و یادمان بیاورد که سال‌هاست به نقطه‌های کورِ زندگی عادت کرده‌ایم و سال‌هاست با عصای سپید کنار هم راه می‌رویم و سال‌هاست با خطوط بِریل با هم حرف می‌زنیم. #لیلا_کردبچه صدا #محبوب

صبحتون خوشرنگ 😊
صبحتون خوشرنگ 😊

از عشق زیباتر بودن کنار کسی ست که تو را نقطه به نقطه بلد است بلد است زخمهایت را ببوسد روحت را نوازش کند آتش درونت را آرام کند در اوج غم آرامش را هدیه بدهد بلد است... عشق بلد بودن می خواهد.