سرزبان | مهارت پرسشگری
Відкрити в Telegram
سرزبان، مدرسهی گفتوگو پرسشگری برای یادگیری زندگی به زبانِ پرسش سخن میگوید. کانال الهه علیزاده: https://t.me/channelelahehalizade وبیکارهای رایگان «معماری تفکر» پنجشنبهها، ساعت ۲۲ در لینک زیر" https://mohit.online/room/memaritafakor
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
208
Підписники
Немає даних24 години
+57 днів
+530 день
Архів дописів
قسمت اول نقاشیکاوی
نقاشی چیست؟
نقاشیها به چه زبانی سخن میگویند؟
چرا نقاشی مهم است؟
نقاشی در هر دوره چه مسئلهای را بیان میکرده است؟
نقاشیهای کاویده، توی جاکامنتی.
سرزبان
Repost from N/a
معماریکاوی به صرف سوال
علی؟ یه سوال؟
چی باز کشٍ زبونت گیر کرده رو من؟
خونهتون چه شکلی؟
باید جواب بدم؟
بگو! دیگه مسخرهبازی در نیار!
اخه چجوری بگم؟
مثلن سقف؟
سقفٍ تقریباً بلندی داره که که توش چندتا مربعهای کوچیک کچبری شده که به بهم پیوستن.
آشپزخونه چی؟
اونم سقفش بلنده. یه مربع بزرگ دوباره توش چندتا مربع.
نما دیگه؟
حاجی من دیگه ایناشو نمیدونم واقعا.
خب در کل حست چجوری؟
یعنیچی؟
یعنی اوکیه یا چی؟
ببین درکل خوبه از خونه قبلی بهتره که سهتا هال متصل بهم داشت. راست هال. چپ هال. پشت هال. باید هال سمت چپُ میرفتی تا ته میخوردی به راهرو تقریباً باریک که سرش اتاق خاهرم. تهش اتاقٍ مامان و بابا.
خب حست اونجا چی بود.
خیلی حس خاصی نداشتم. یکم عصبی. یکم حواسپرت. یکم بینظم.
خیابون چیه؟
بابا میشه دیگه بری شام بخوری شارژ گوشیم داره تموم میشه؟
اینم بگو تموم شد!
خیابون پیادروهاش اشغال. یهو داری میری؛ درخت خشکیدهی لاغر سبز میشه جلوت. خب معلومه من با اون آهنپاره میچسبم به اسفالت. تا الانم نچسبیدم خدا رحم کرده. یا سطح شیبدار وجود نداره که از تو پیادهروی تنگ و تیریشش بری تو خیابون. باید کلی بری جلو؛ جشم جشم.کنی؛ تا یه سطح شیبدار پیداکنی.
شاید بگی این معماریکاوی بود؟ دیگه اونو باید از الههخانم علیزاده بپرسی؟
علی آراسته
#برایآیندگان
#یاداشتروزانه
@aliarastehfard
بله پس چی؟
امروز میریم سراغ نقاشی. زبان نقاشی و اینکه این نقش و نگارها چیچین و کجای زندگیمون نقش دارن؟
اصلا نقاشی اونقدر مهم هست توی زندگی؟🤔
توی وبیکار امروز با مروری بر معماری میپریم تو بغل نقاشی. اونم نه مثل اون بحثهای خستهکننده. میریم تو جیگر نقاشی. ✨💖✨
قرارمون، ساعت ده، به وقت پنجشنبه شدن.
ورود هم برای عموم و عَموم رایگان. ✨💖✨
کجا؟
ساعت ۲۲، اینجا👇
https://mohit.online/room/memaritafakor
اگه اولین بارتون هست که تشریف میارید که اینجا رو میخونید دیگه؟
سرزبان
Repost from الاکلنگ|دیار طلایی🌤
معماری چگونه مرا شکل داده و میدهد؟*
دریچههای بدساخت آن خانه مرا از هر چه آفتاب بود بیزار کرد. مرا که عاشق تابستان بودم.
معماری چگونه علایق شما را شکل میدهد؟
خواب بعد چهار صبح زهرهماره.
واسه همه؟ یا فقط من؟
از بس که از چهار صبح جرقههای آفتاب رفت توی چشمهام، فکر کردم صبح همهی عالم از چهار شروع میشود ولی بعدا فهمیدم صبح بعضیها هشته، نُهِ یا حتی ده.
معماری چگونه طول روز را برای آدمها متفاوت میکند؟
پنجرههای کوچکِ بدقوارهی حمامها و توالتهای ایرانی، باعث شد با امر شستن، به مثابه چیزی فقط برای تمیزی، برخورد کنم و از قدرت ترکیب نور آفتاب و قطرات آب گرم در بهبود خلقوخوی خودم بیخبر بمانم.
چه در گذشته، چه الان، تهویه و جریان هوای تازه حمام و توالت، به یکور معمارهای این مملکت بوده. و به همین سبب است که ما این دو تکه از خانه را کثیف و ننگوعاردار تلقی میکنیم در حالی که خیلی از جاهای دیگر جهان اینگونه نیست.
معماری چگونه نحوهی برخورد شما با سوژهها را تعیین میکند؟
حیاطهای گشادِ موزاییکفرش، عادتمان داد به شلوغیِ دورهمی و باور به دوام در قبیله و از تنهایی هراسناک.
معماری چگونه حافظهی جمعی یک ملت را معماری میکند؟
گچبریها و آینهکاریها، همان اول اول نافمان را با ماکسیمالپسندی بریدند.
خانههایی با معماری درخشان، چگونه دید بصری فرزندان آن خانه را تربیت میکنند؟
اتاقهای زیاد با رختخوابهای تمیز و آماده ما را عاشق مهمان و علیالخصوص مهمان شبمان کرده بود.
معماری چگونه آداب مهمانداری ما را شکل میدهد؟
و حالا اگر ناگهان تنها شویم، خانههامان بیحیاط و بیاتاق اضافه برای مهمان، یا که اگر مهاجرت کنیم، انگار بند دلمان را بریدهاند از تمام آنچه که خانههای ایرانی برایمان در تقدیر دیده بود. خلل میرود توی هویتمان.
چقدر از شخصیت و هویت ما را خانه و معماری میسازد؟
دستشوییهای آخر حیاط، سردابهای قدیمی و گوشههای ناشناختهی خانهها چقدر در ایجاد و تعمیق رنج و ترس در آدمها تاثیر دارد؟
و چقدر ما عاشق رنگ آبی شدیم بس که حوض حیاطمان آبی بود؟
چقدر از تفاوتهای ما با ساکنان دیگر شهرها و کشورها، ناشی از تفاوت در معماریست؟
حس آزادی و تمایل به رقصیدن، وقتی که در سرای یک کاروانسرای شاهعباسی میایستید، ناشی از چیست؟
یا احساس خفگی و سنگینی، در رستورانی که در سردابی قدیمی ساخته شده؟
و سوال نهایی، ما معماری را شکل دادیم؛ یا معماری ما را؟
آیا به احساسات و باورهای خود و ارتباط آنها با بناها و سبک معماری فکر کردهاید؟
*معماری تفکر از مجوعهی سرزبان
معماری چگونه ما را معماری میکند؟
۱- وحشتِ ماندن زیر آوارِ زلزلهی احتمالی، پس از زندگی در طبقهی چندم ساختمان، لحظهای دست از سرم برنمیدارد و شبها با ترس میخوابم.
۲- نگاه به مصالح و فرمهای محیط زندگیام یادم میآورد در چه زمانی و مکانی زیست میکنم و قوانین و تمدن و تاریخ، چگونه تضادهایم را شکل دادهاند.
۳- حضور آشپزخانه توی پررفتوآمدترین بخش خانه نشانم داد آشپزی و امور مربوط به شکم، وظیفهی زن نیست، بلکه دانستن امورِ مربوط به شکم، نیاز هر موجودِ معدهداریست.
شما هم بنویسید. معماری، چه و چگونه ساختارهایی را در شما شکل داده است؟
سرزبان
«ازدواج در سن کم را تشویق نمیکنیم اما تحمیق هم نمیکنیم.»به نکات انسانمحور مهمی توی این بررسی رسیدیم و پرسشهای جدیدی مطرح کردیم. سرزبان
آخرین جلسهی معماریکاوی در فاز دوم زبانِ حواس✨🌻✨
محیط و معماری چطور ما را میسازد؟
هادی میرمیران چطور محیط را میسازد؟
تصاویر بنای بررسیشده هم توی کامنت ببینید.😃✨💖✨
سرزبان
Repost from N/a
چهار کلان سیستم
(دین، هنر، علم و فلسفه)
چرا این چهار سیستم مهم هستند؟
چگونه آنها را بکار بگیریم؟
اگر نبودند کجای زندگی ناقص میماند؟
آیا بدون توجه به این سیستمها میتوانیم پرسشهایمان را پاسخ دهیم؟
هر کدام از این کلان سیستمها به نوعی تجربههای انسان را میسازند و زوایای مختلفشان را مورد بررسی قرار میدهند.
وقتی در پیوند با هم قرار بگیرند، وجود انسان را گستردهتر میکاوند.
انسان برای پاسخ به پرسشهای اساسی در زندگی به این چهار کلان سیستم وابسته است.
دین، باورهای ما را شکل میدهد. هنر احساساتمان را روی صحنه میآورد. علم نیازهای اساسی زندگی را میسازد. فلسفه فکر میآفریند.
۱.دین
باور محور است. در دین مرکزیتی هست که میپذیریم، به آن باورمند میشویم.
۲.هنر
دریچهی نگاه هنرمند وابسته است به احساسات و زیبایی.
۳.علم
دلیلمحور است و طبق مشاهده، آزمایش و تحقیق به پرسشها پاسخ میدهد.
۴.فلسفه
استدلال محور است و دلیلآور.
تفاوت دلیلآوری در علم و فلسفه این است که علم عینیست اما فلسفه انتزاعی. فلسفه از چیزهایی حرف میزند که قابل دیدن نیستند، ذهنیاند اما علم وابسته به آزمایش و مشاهدهی عینیست.
پاسخهای ما به پرسشها معمولن میانرشتهای و چند سیستمی هستند. بخاطر رشد و تکامل انسان پاسخها چند لایهاند.
فلسفه از زندگی میآید، به عمق میرود، در ذهن جاریست اما شاید در محیط پیرامون نباشد.
آنچه علم از آن سخن میگوید در مغز است، آنچه فلسفه میگوید در ذهن.
تلاش کنیم این چهار سیستم را تفکیک دهیم. با شناخت آنها، درک کنیم پاسخ ما به پرسشها وابسته به کدام سیستم است. البته ممکن است بعضی پاسخها به چند سیستم مرتبط باشد.
پاسخهایی که بر اساس این سیستمها بدست میآوریم میشود قانون. چون هر کلان سیستم میتواند بخشی از حقیقت را پوشش دهد. پس قانون تمام حقیقت نیست، بخشی از آن است.
این سیستمها در زندگی انسانها تنیده شدند. پاسخهای انسان در هر سیستم که بگنجد کامل نیست، جای بحث و بررسی دارند.
بخشی از آموختهها از جلسهی دهم
«وبیکار معماری فکر مدرس الهه علیزاده»
پروانه اسدزاده
#یادداشت_روزانه
از محیطکاویهاتون چه خبر؟
این زیر بنویسید برامون. 😃✨🌻✨
امشب چالش روزانهی جدیدمون رو هم معرفی میکنیم.
سرزبان
چطورید سرِ زبانهای عزیزم؟✨
امروز آخرین جلسه از معماریکاوی از سری «زبانِ حواس؛ دیدن» رو داریم و میریم که از دید معماری که زبانِ معماری رو فهمیده، به جهان نگاه کنیم.
از دیدِ سیدهادی میرمیران.
از دست ندید این جلسه رو. ✨💖✨
به دوستاتونم خبر بدید. ✨🌻✨
هر پنجشنبه، ساعت ۲۲
ورود برای همه رایگان. ✨💖✨
لینک حضور در وبیکار توی این پست:
https://t.me/sarzabaan/112
سرزبان
Repost from قلموَرز | منصوره بانام
تهِ خط
امشب کدامین سوال میتواند مرا از تهِ خط برگرداند؟
کدام معنای زندگی میتواند مانعیِ از سقوط تا نیستیام گردد؟
کدام واژه میتواند نوری در تاریکی ذهنم بپاشد تا به دامچاله شب گرفتار نگردم؟
کدام راه است که ناگاه میانبری نزد به تهٔ خط؟
چرا در صبح امیدیست وصفناشدنی و
شب رنگی بالاتر از سیاهی بخود میگیرد، رنگِ پایان.
نمیدانم من بزرگتر شدهام یا دنیا کوچکتر؟
قدمهایم تندتر شدهاند یا چرخش شب و روز؟
زودبهزود به تهِ دنیا رسیدن خوبست یا نه؟ خسته از بیهودگی، خسته از عمری که نمیدانم چگونه از دست میرود.
راستی تکرار از جانم چه میخواهد؟ رنجیست در تکرار که میکُشدم و باز همان اوست که به فردا میکشانَدم.عزیزی در نامهای برایم بسیار نوشت، جملهایی از محبتهایش گوشهنشین ذهنم شدهست: «وقتی میرسم به تهِ خط میپرسم؛ اگه منصوره بانام بود با چنین رنجی چگونه رفتار میکرد؟» عجیب است؛ از لبخند نشسته بر تصویرم چه گمانی برداشت میشود؟! من آدم حرفزدن نبودهام و نیستم، که به نوشتن پناهیدهام، من دیروزم را با همهی رنجهایش کشیدهام. 🔶🔶🔶 بدون ترس از رنجهایم مینویسم، آنجا که رهانوشتن موهبتیست همیشگی. رنجها چگونه شکل میگیرند؟ آیا نوشتن آنها را شفافتر میسازد؟ چرا نوشتن از اندوه رنجها میکاهد؟ رنج برای کسیست که میخواهد و میفهمد که باید تغییر کند، پوست بیندازد، اگر بنا بر ماندنست بهتر و قویتر بماند. رنجها جسمیاند یا روحی؟ چرا رنجهای روحی درک ناشدنی و دشوارترند؟ رنجِ ندانستن، بیگانه شدن، رنج یکیشدن، رنجِ همرنگشدن، احساس بیهودگی، عدم درک شدنها، بیمعنایی، تغییر، پذیرش شرایط جدید، نادیده گرفتنها، ازدستدادنها، بهدستنیاوردنها و... چگونه با نوشتن رنجها را شفافتر کنیم؟ در کارگاه الهه آموختم نوشتن چگونه کمکم میکند تا بتوانم به درک بهتری از خودم برسم؛ -از چیستی مسئله، نوشتن و پرسشگری از لایههای رویین مسئله تا رسیدن به، -چرایی و ریشهها، نوشتن و باز نوشتن؛ -چگونه با مسئلهام مواجه شوم؟ پرسیدن را رها نکنم تا دریابم -مسئلهام چه چیزی به من میآموزد؟ -من نسبت به این مسئله چه احساسی، چه واکنشی، چه تفکری یافتهام؟ -آیا بعد از شفافیت به این موضوع خواهم رسید که؛ این مسئله واقعاً مسئلهی من بوده است؟ #پرسشگری #روزانهنویسی
Repost from N/a
باران حرف اول و آخر را میزند
در رشت حرف اول و آخر را باران، بهتر است بگویم رطوبت میزند. اینجا معماران از دیرباز فهمیدهاند که جنگ با باران بیفایده است و باید با آن به مصالحه رسید. آنهم با معماریِ اقلیممحور.
البته معماری رشت جدا از دیگر نقاط گیلان نیست. اگر اندک تفاوتی هم هست بهخاطر شرایط زمانی و مکانیست. در کل همه نقاط گیلان از جمله رشت دارای ویژگیهای مشترکیاند که در صورت تمایز هرچند جزیی به آن اشاره مینمایم.
🌧سقف شیبدار
در گیلان سقفها شیبدارند تا نزولات آسمانی رویش جا خوش نکنند. سقف مسطح تاب بارشهای پیدرپی را ندارد که هیچ؛ قبلش تبدیل به برکه یا استخری میشود که فقط ماهی کم دارد.
🌧ایوان مهم اندرمهم در معماری گیلان
تابستان گیلان، بهحدی شرجی و گرمست که اگر ایوان نباشد به طبخ بنماری مارمالاد میشوی. کوران هوا در ایوانهای فراخ سرتاسری از شدت گرما میکاهند. همینطور تابش آفتاب زمستانی در ایوان رطوبت و کپک و میکروبهای سایهزی را از بین میبرند. تازه میتوانی در باران و آفتاب بنشینی تویش و چای بخوری از چشمانداز سبز حظ بصری ببری.
🌧 پنجرههای بلند و بازشوهای زیاد
در تابستان و زمستان برای چرخش هوا، کاهش نم و نورگیری بیشتر در هوای ابری، پنجرههای خانه معمولن زیادند و بلند.
🌧مصالح بومی ساختوساز
اینجا خانهها را از مصالح بومی چون خشت، گل ، آجر میسازند. در گیلان قبلن بهخاطر پوشش جنگلی غنی، بیشتر از چوب – خصوصن دروستاها- خانه میساختند. از سویی در رطوبت آهن زنگ میزند و چوب جایگزین خوبیست. اما امروزه بیشتر آجر و خشت را بهخاطر مقرون بهصرفهبودن و جلوگیری از اطفای حریق و صرفهجویی در منابع جنگل برمیگزینند.
🌧سازههای چوبی با اتصالات سنتی
در خانههای سنتی گیلانی از جمله رشت سازههای چوبی با اتصالات سنتی- کام و زبانه یا فاق و زبانه- بدون میخ فلزی بهکار میرفت. همانطور که گفتم به خاطر اکسیدشدن میخآهنی و انعطاف بیشتر چوب.
بدینگونه خانههای قدیمی گیلان مثل یوگاکارهای حرفهایاند خم میشوند، کش میآیند، در برابر فرسایش طبیعی و زلزله اما کمتر میشکنند.
🌧بامهای سفالی و دیوارهایی سفید گچ و آهک اندود سنتی
بامهای سفالی قرمز تا خردلی جدای از زیبایی بهترین عایق گرما و سرمایند.
گیلان سرزمین رطوبت و ابر است. نور مستقیم خورشید کمتر به بنا میرسد؛ بنابراین برای تقویت بازتاب نور، کاهش رطوبت، زدودن جلبک و کپک در فضای نیمهتاریک، دیوارها را با گچ سفید و آهک شسته میکردند.
🌧کرسیبلند
خانههای گیلان کرسیبلندند و با ارتفاع از کف زمین ساخته میشوند تا هم ساکنین از رطوبت مریض نشوند و هم خانه کمتر فرسایشپذیر شود.
🌧فرم کشیده و افقی بیشتر از ارتفاع و متناسب با جهت بادها
خانهها بیشتر کشیدگی طولی دارند تا ارتفاع تا در برابر باد و بوران، سستی زمین، تابآور باشند.
با توجه به سمت وزش باد، جهت ساخت بناهای رشت نسبت بناهای ساحلی (مثل بندر انزلی) متفاوتتر است. در نواحی ساحلیتر ساختمان بیشتر موازی با جهت باد ساخته میشود. استقرار رشت در میانهی دشت، مسبب وزیدن باد مایل و نه مستقیمالزاویه درون بناست. که غلامگردشیها* و ایوانها به چرخش باد و تهویهی هوا کمک میکنند. بنابراین ساختمانها گاه در محور شمالغربی – جنوبشرقی ساخته میشوند تا از سرمای شدید یا رطوبت بادهای خزر در امان بمانند.
🌧تلفیق معماری گیلان با فرهنگ اروپایی
اوایل قرن بیستم رشت یکی از نخستین دروازههای ورود فرهنگ روسی و قفقازی به ایران بود. تزئینات فلزی در نردهها و بالکنها (که در مناطق دیگر بهندرت دیده میشود) استفاده از شیشههای بزرگ و حتی پنجرههای فرانسوی، نقشههای منظمتر با شاکلهی هندسی در مقابل پلانهای آزاد روستایی.
یک نمونه معماری شهرداری رشت است که توسط مهندسین روسی ساخته شده. سقف سفالی قرمز با شیب زیاد الهامگرفته از معماری بالتیک است. برج ساعت با تناسبات کلاسیک روسی،
ستونهای سفید گچی و نمای متقارن نئوکلاسیک، فرم مربع میدان مرکزی یادآور معماری روسی است.
قوسهای نرم پنجرهها، نردههای تزئینی فلزی و فرمِ برج مرکزی با کلاهک تزیینی، تاثیر معماری فرانسوی را بر مهندسان بنا مینمایاند.
احتمالاً نقشهی بنا را مهندسان تحصیلکردهی روسی طراحی کردهاند که خودشان تحت آموزش معماران فرانسوی در سنپترزبورگ یا تفلیس بودند.
ادامهدارد...
* غلامگردشی : از عناصر معماری گیلانی خصوصن روستایی، متشکل است از راهرویی سرتاسری دور خانه برای رفتوآمد و تسهیل خدماترسانی، بدون مزاحمت برای ساکنین، همچنین برای تهویه و جریان هوا درون آن.
🍎فرحناز
پارهنویسی
@farahnazvahabi
این سری بررسی رو خیلی دوست داشتم.
سوالات اساسی و مهمی مطرح شد مثل:
با الگوی تضاد چه کنیم؟
آیا قانون، آزادی را پیچیده میکند؟
درخشانید، درخشان. ✨💖✨
سرزبان
توی این جلسه از فاز دوم، رفتیم سراغ خانهکاوی و محیط کاوی به زبان معماری و تأثیرش بر ذهنیتمون.
با معماریشکافی ساختمان سدروس، اثر علیرضا تغابنی.
حتما ساختمان سدروس رو سرچ کنید. ✨💖✨
سرزبان
میبینم که فایلهای صوتی رو هنوز ندارید.🥲
خبر خوب بدم که نوچیزهایی در راهست. 😁✨💖✨
قرارمدارمون که یادتونه؟🙂
وبیکار معماری تفکر رو یادتون نره.✨🌻✨
هر پنجشنبه، ساعت ۲۲
توی لینک زیر:
https://mohit.online/room/memaritafakor
اگر اولینباره که تشریف میارید، این لینک رو یادتون نره بخونید.
معماریگردی داریم که با لبای ذهنتون بازی کنه. ✨🌻✨
میبینمتون. 😃👋
سلام به همه سرزباندارهای عالم.😃👋
به معماری فکر کردید؟🤔
به خونههاتون فکر کردید؟
با درودیوار و گوشهگوشهی خونهتون گفتگو کردید؟
از احساساتتون دربارهی خونهتون نوشتید؟✨💖✨
از اونجایی که خیلی از معماری خوشتون اومد و معماری هنری هست که بیشتر از اونکه حتی فکرش رو بکنید، جهانتون رو شکل داده، فردا باز هم توی فاز دوم و حواسکاوی و دیدن، میریم سراغ معماری و دو تا معمار درجهیک ایرانی و دو اثر درخشان رو با هم میکاویم. ✨😁✨
خیلی ذوق دارم.
به امید دیدار. ساعت 22 فردا، توی لینک زیر:
https://mohit.online/room/memaritafakor
(اگر مشکل ورود دارید این پست رو بخونید)
راستی، خونهکاویهاتون رو این زیر به اشتراک بگذارید که بخونیم.☺️👇
Repost from گریزگاه من | ندا احمدی :):
همهی آبی و قرمزها بنفش نمیشوند که
آبی به علاوهی قرمز میشود بنفش؟
طبق اطلاعات رسیده به دستمان همین را میگویند که آبی به علاوهی قرمز بنفش میشود.
ولی منظور از بنفش کدام بنفش است؟ بنفشی که آبی و قرمزش به یک اندازه است؟ احتمالن همین بنفش دیگر. چون اگر آبیاش بیشتر باشد میشود بیشترآبی بهعلاوهی کمترقرمز یا برعکس.
اگر منظور بنفش کمرنگ است که خب میشود آبی و قرمز و سفید. پس دقیقن کدام بنفش؟ این است که مهم است.
اما یه لحظه صبر کنید. هر آبی و قرمزی کنار هم بنفش میشوند؟ نه نه نه. اینها برای رنگ روغنی، آبرنگی، گواشی چیزی جواب میدهد. اما اگر مداد رنگی قرمز و آبی را بگذاریم کنار هم بنفش میشود؟ نه. تا وقتی با آنها روی کاغذ نکشیم نمیشود بنفش که، میشود همان قرمز و همان آبی. حالا ما به زور هم اینها را به هم بچسبانیم بنفش نمیشوند که نمیشوند.
حالا مداد را میگوییم روی کاغذ کنار هم بیایند بنفش میشوند. یک بنفشی به ما میدهند. دو تا دفتر کنار هم یکی قرمز یکی آبی بنفش میشوند؟ معلوم است که نه.
پس آبی به علاوهی قرمز بنفش نمیشود. فقط در صورتی که بتوانند مخلوط بشوند. یا روی هم قرار بگیرند مثل دو تا شیشهی رنگی. اما تنها آبی و قرمز که بنفش نمیدهند. یعنی بدهند هم فقط یک رنگ میدهند. تازه باید آبی و قرمزش هم خالص باشد تا بنفش خالص بدهد.
پس به این نتیجه میرسیم که آبی به علاوهی قرمز گاهی بنفش میشود گاهی نه، همان آبی و قرمز باقی میماند.
ندا احمدی :):
یکی از سوالهایی که الهه تو وبیکار «معماری تفکر» مطرح کرده است.
@yaddashtneda
جلسهی دهم و جلسهی اول فاز دوم وبیکارهای «معماری تفکر» که از قضا رفتیم سراغ هنر و اون هم چه هنری؟✨💖✨
معماری
و اولین درس فلسفیدن رو به صورت رسمی شروع کردیم.😁✨🌻✨
سرزبان
