تردید|مصور رحیمی
Відкрити в Telegram
در اینستاگرام: https://www.instagram.com/msawirrhimie/ واتساپ: +93781841597
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
228
Підписники
Немає даних24 години
-27 днів
-930 днів
Архів дописів
«به قضاوت فرشتگان و روحانیون، ما باروخ اسپینوزا، را تکفیر میکنیم، از اجتماع یهودی خارج میکنیم و او را لعنت و نفرین میکنیم. تمامی لعنتهای نوشته شده در قانون (منظور تلمود و تورات است) بر او باد، در روز بر او لعنت باد، در شب بر او لعنت باد.وقتی خواب است بر او لعنت باد، وقتی بیدار است بر او لعنت باد، وقتی بیرون میرود بر او لعنت باد و وقتی باز میگردد بر او لعنت باد. خداوند او را نبخشد و خشم و غضب خدا علیه او مستدام باد، خداوند نام او را در زیر این خورشید محو کند و او را از تمامی قبایل اسرائیل خارج کند.ما شما را نیز هشدار میدهیم، که هیچ کس حق ندارد با او سخن بگوید، چه به طور گفتاری و چه بطور نوشتاری. هیچکس حق ندارد به او لطفی بکند، کسی حق ندارد با او زیر یک سقف بماند، و در دو متری او قرار بگیرد، و هیچ کس حق ندارد هیچ نوشتهای از او را بخواند.»
حکم تکفیر اسپینوزا
برای هیچکس نمینویسم
من برای هیچکس نمینویسم. یعنی اینطور نیست که بنویسم و ببینم فلانیخان واکنش نشان میدهد یا نمیدهد. مرگش میزند یا نمیزند. سرخ میشود یا آبی. کبود میشود یا سبز. نه.
من مینویسم و پاداش خودم را میگیرم. من کارم را انجام میدهم، به بهترین شکل ممکن.
#تردید
با خاب آغاز میشود
سالها پیش وقتی برای اولین بار عاشق شده بودم، در خاب مدام اسمش را صدا میزدم. تقریبن هرشب تکرار میکردم. از بس این کار را کرده بودم، مادرم اسم او را فهمیده بود.
وقتی هم میخاستم رمانی بنویسم، طرحش را خاب میدیدم. بخشی آغازینش را در خاب دیده بودم. برای همین یکم پچیده است. اما کسی که خاب دیده باشد، (که تقریبن همه خاب دیدهاند) میداند که میشود با منطق خاب سازگار شد و روایت را گونهای خاند که از حالت درستی خارج میشود.
#تردید
آن دم که کتابی در دست ندارم، یا رؤیای نوشتن آن را در سر نمیپرورانم، چنان ملالی به سراغم میآید که دلم میخواهد با صدای بلند فریاد بزنم.
-گوستاو فلوبر
کاش، به جای ۲۴ ساعت، شبانهروز ۴۸ ساعت بود. در اين صورت ما ۵۰ درصد کمتر عمر میکرديم اما، در عوض، ۱۰۰ درصد به کار و زندگیمان میرسيديم.
-رضا قاسمی
Repost from تردید|مصور رحیمی
«من تا حالا هرگز فرار نکردم حالا هم نمیکنم.»
-دیالوگی از فیلم fury 2014 خشم
هنوز هم میتوان کار تازه کرد
من از میان همهٔ کارهای «کیانوش رحیمی» این را و فقط این را میپسندم.
معلوم میشود که آهنگساز اگر یکم بهجای توجهِ تماموقت به لباس و لایتهای صحنه و مقدار تماشاچی و اینها، به متنِ ترانه توجه کند، چیزی مصرفشده را صرفن بازخانی نمیکند و تولید کلیشه را میشکند.
در طول آهنگ اسم بدخشان یا یار بدخشانی نمیآید، اما با نشانهها و تکرارها میدانیم که منظور کیست و چیست. ابهام نگه داشته میشود و توصیف یار هم کلیشهای نیست.
این یار مانند بهار است و چادر جالی (آبی) دارد و پروانه هم روی یخنش پر میزند. حالا هر شنوندهای آزاد است دختری را که دوستش دارد در این توصیف جا دهد و بارها آهنگ را بشنود.
هنوز هم میتوان کار تازه کرد؛ صرفن یکم زحمت میخاهد.
#تردید
