uk
Feedback
سَـمفونـےِ مَهتـآب '

سَـمفونـےِ مَهتـآب '

Відкрити в Telegram

‍ "وخـداےِمن‌آن‌ݼـشـمانـےست‌؛ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ڪه‌سَـمفونـےِنگاهـش،مَهتـآب‌رابـه‌وجـد‌مـے‌آورد " ‌ @ian0_bot t.me/HidenChat_Bot?start=6368757033

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
1 002
Підписники
+9124 години
+1997 днів
+29630 день
Архів дописів
عادیه که ذهنت شلوغ باشه

Repost from N/a
یه موقع ها پیچیده حرف میزنم و احساس کردم این بار هم پیچیده حرف زدم خوشحالم متوجه شدین😭

2:17

البته، ۱۸

میتونم سنتو بپرسم ؟ اگه اشکالی نداره

متوجه منظورت میشم بچه

دقیقا همینطوره

Repost from N/a
نمی‌دونم میتونم منظورمو برسونم یا نه...

Repost from N/a
:))) سرنوشت گاهی بدجور رد قدم ها رو روی تمام زمین خاکیِ زندگی محکم می‌کنه که انگار قدم ها روی سطح قیر مونده و هیچوقت پاک نمیشه

ظاهراً

https://t.me/moonpianist/18331 ملت شب زنده دار شدن

چرا سین انقدر بالاست؟

اما مگر می‌شود کسی را از قلب بیرون کرد؟ وقتی ردِ قدم‌هایش هنوز در تمامِ خاطره‌ها نفس می‌کشد؟ زمان فقط یاد می‌دهد چگونه با نبودنش زندگی کنی. نه اینکه دوست داشتنش را فراموش کنی. و شاید تلخ‌ترین حقیقت همین باشد که بعضی آدم‌ها سهمِ ماندن نبودند، اما تا همیشه سهمِ به‌یاد ماندن خواهند ماند. چقدر غم داشت و چقدر درکش کردم..

Repost from N/a
فقط دو دقیقه طول کشید تا بنویسمش و واقعا احساسات قلبیم بود و یهو تصمیم گرفتم پیادش کنم روی کیبورد و هیچ نظری درباره ی خوب بودنش ندارم ‌ نمی‌دانست چگونه قرار است از این لحظات بگذرد ... به شیرینی نگاهش یا به تلخی رفتنش؟ نمی‌شد ، کنار هم بودن‌شان را لحظه ای نمی‌توانست تصور کند ، با این‌که ارزویش بود اما چه آرزوی محالی ، آرزویی که با هربار فوت کردن شمع های تولد و شروع بامدادی ساکت برآورده نمی‌شود شوری اشک چشمانش بر زخم تازه ی قلبش اثر که هیچ ، سوزشی می‌دانست بر تن مریضش ، گاها به آسمان نگاهی می‌کرد و با صدای قلبش که نا‌آرام بر تنش میکوبید گوش می‌داد ، حال ارزویش دیگر نگاهی دوباره و لبخند و در کنار هم بودن‌شان نیست ، در زمان هایی که میگذرد فقط جمله ای را بر سر زمان گذشته آوار میکند "ای‌کاش او را هرگز نمی‌دیدم " دچارش شده بود ، چه می‌توان کرد از این غم در کنار هم نبودن و به کنار‌ هم نرسیدن...

خیلی دوست دارم متنت رو بخونم

Repost from N/a
همزمان داشتم متنی رو می نوشتم که خط به خطش باعث میشد بغض کنم و همراه باهاش اینو پلی کردم:)

من هم دیگه شمارو نمی‌تونم

نینژننژنبننینب

من درمقابل پیانو نواختن ایشون ناتوانم