خاکستر.
Відкрити в Telegram
خودمونی به صرفِ چای و کتاب و عکس و زندگی! صندوقِ پستی: @burnt_ashbot
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
231
Підписники
-224 години
+27 днів
-730 днів
Архів дописів
232
"و خداحافظیاش
آنچنان چلچلهسان است که من میخواهم،
دائماً باز بگوید که "خداحافظ"
امّا نرود"
232
خاکستری، خاکستری، خاکستری صبح، مِه، باران اَبر، نگاه، خاطره در من ترانهای نبود، تو خواندی در من آینهای نبود، تو دیدی ریشهای بودم در خوابِ خاکهای مُتُبَرک بیباران، در نگاه تو سبز شدم برق از چشمانم برخاست، نگاهم بارانی شد گونههایت خیسِ باران، چشمهایت آفتابی گرگها میزایند، برهها را دریابیم تو، با چشمانت مرا بنواز چوبدست چوپانیم، سلاحی کارگر خواهد شد بعد از جنگ، با چوبدستم انجیرهای تازه را برای تو خواهم چید با تو خواهم ماند، با تو خواهم خواند و تورا در بُهتِ آفتابیات خواهم بوسید اگر اَبرها بگذارند..
232
آن بهاران کو، آن روزگاران کو؟ زیر باران آن حال پریشان کو؟ باز آن من آسیمه سر؛ بیبال و بیپر مانده جای تنهایی در سینهها مانده رفته مجنون و لیلا بهجا مانده!۴۰۴/۱۱/۲۰
232
علوفهی حیوانات کم و کمتر میشد.
همه به جان هم افتاده بودند.
حالا دیگر ادای احترام به یادبودِ موسسِ مزرعه نه بخاطر احترام و اعتقاد که فقط از سر اجبار و ترس بود.
گوسفندان بیشتری به کشتارگاه برده میشدند و صاحب مزرعه مدام از دسیسههای دشمنی خونخوار به نام "گرگ" به عنوان سرمنشا تمامی مشکلات سخن میگفت!
قلعه حیوانات _ جورج اورول
232
"در وصفِ فرزندان ایران؟
_ مستان همه افتاده و ساقی نمانده، یک گل برای باغبان باقی نمانده.._"
