uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку

مـارسِــے؛ ‌ ‌‌‌‌ ‌‌

مـارسِــے؛ ‌ ‌‌‌‌ ‌‌

Відкрити в Telegram

‌ ‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌ 𝗌𝗎𝗇𝗌𝖾‌𝗍 𝗐𝗂𝗅𝗅 𝖼𝗈𝗆𝖾 𝗈𝗇𝖾 𝖽𝖺𝗒; 𝗆𝗒 𝗍𝖾𝗆𝗉𝗅𝖾 ‌ ‌‌ ‌‌‌ ‌ 𝗒𝗈𝗎𝗋 𝗅𝖾𝗍𝗍𝖾𝗋𝗌: @TalktoMateoBot ???

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
246
Підписники
+724 години
+137 днів
+1630 днів
Архів дописів
این پیام و فور کنید یه اسم با یه معنی خاص که وایبتونه رو میدم بهتون.
لیمیت: هروقت خط بزنم
اگر خواستید جوین بشید.

Repost from Daylight .
می‌شه یکی بیا اینجا؟

این پست + این پیام رو فور کنید تا بهتون بگم اگه یک نقاش بودید، توی چه دوره‌ای زندگی می‌کردید و پیرو چه سبکی بودید.
تا آخر شب می‌ذارمش، پس تا اون زمان حذف نکنید
نیاز نیست جوین باشید.

"Alpenglow; ☆"Yeah, yeah, yeah, yeah I'm running in the rain, yeah"☆ Part 15
"Alpenglow; ☆"Yeah, yeah, yeah, yeah I'm running in the rain, yeah"☆ Part 15

sticker.webp0.24 KB

حالا نکه اینجا خیلی بانظم بود

گاهی وسواس به نظم اینقدر اذیت می‌کنه که شلوغی و بی‌نظمی خوشحالم می‌کنه.

از وقت‌هایی که مارسی اینطوری شلوغ میشه، خوشم میاد

sticker.webp0.00 KB

برای پروموت لطفا این مودبرد + متن زیرش رو فوروارد کنید ممنون🫶🏻

📜  نمی‌دانم کدام دسـتِ تقدیر، پس از این همه سـال، نامِ تو را از میان خاکسـترِ سال‌های دور بیرون کشید... ༺⋆༻
نمی‌دانم کدام دسـتِ تقدیر، پس از این همه سـال، نامِ تو را از میان خاکسـترِ سال‌های دور بیرون کشید و دوباره بر صفحه‌ی سرنوشـتِ من نشاند؛ اما از آن روز که حضورت، همچون سایه‌ای آشنا، بر حاشیه‌ی روزهایم افتاد، سکوتِ دیرینه‌ی جهانم دیگر به هیئـتِ پیشین بازنگشت. تو از جنسِ خاطره نبودی؛ خاطره را می‌توان به دخمه‌ای از فراموشـی سپرد، بر آن در بست و سال‌ها به رویش نگریست، بی‌آن‌که صدای گذشـته از پشت دیوارهایش برخیزد. اما بعضی آدم‌ها را نمی‌توان به گذشـته سپرد؛ چرا که خود، بخشی از گذشته نیستند؛ رشته‌ای هستند که گذشته را به اکنون می‌دوزند، و هرچه بیشتر گسستنشان بخواهی، گره‌شان عمیق‌تر بر جانت می‌نشیند. سال‌ها گمان می‌کردم هر آنچه ناتمام مانده، محکوم به خاموشـی‌ست؛ که بعضی دیدارها تنها برای آن مقدر شده‌اند که حسرتی بر حاشیه‌ی زندگی باقی بگذارند، بعضی دسـت‌ها برای آن از کنار دستت بگذرند که هرگز گرمایشان را به خاطر نیاوری، و بعضی نام‌ها تنها یک‌بار در زندگی گفته شوند؛ آن‌گاه تا ابـد در سکوت تکرار شوند. اما تــو... تو همان استثنای ناخواسته‌ای بودی که تمام قواعدِ آموخته‌ام را به سُخره گرفت. اکنون نمی‌دانم فاصله‌ی میان ما با گذر سـال‌ها کوتاه‌تر شده، یا من دیگر آن آدمی نیستم که روزی می‌توانست نبودنت را تاب بیاورد. فقط می‌دانم از آن هنگام که دوباره در مدارِ زندگی‌ام قرار گرفتی، هر آنچه پیش از تو آرام می‌نمود، معنای دیگری یافته است؛ گویی جهان، سـال‌ها تنها نفس در سینه حبس کرده بود تا روزی که دوباره نام تو را بر زبان من جاری کند. و چه بی‌رحم است سرنوشـت که آدمی را پس از سـال‌ها، درست در لحظه‌ای که آموخته است چگونه نبودنِ کسی را تاب بیاورد، دوباره به همان آدم بازمی‌گرداند. من از تو چیزی نمی‌خواهم. نه ماندنت را، نه وعده‌ای برای فردا، نه حتی آن نگاهی را که زمانی تمام جهانم را از مدارِ خویش بیرون می‌کشید. فقط نمی‌فهمم اگر قرار نبود سهمی از تو در پایانِ این همه سـال برای من باقی بماند، چرا هنوز، پس از این همه خاموشـی، قلبم تو را چنان به خاطر دارد که گویی هرگز از دستت نداده بود.

🕰 𝔜𝔬𝔲 𝔴𝔢𝔯𝔢 𝔫𝔢𝔳𝔢𝔯 𝔱𝔯𝔲𝔩𝔶 𝔤𝔬𝔫𝔢. 𝔜𝔬𝔲 𝔴𝔢𝔯𝔢 𝔬𝔫𝔩𝔶 𝔟𝔲𝔯𝔦𝔢𝔡 𝔟𝔢𝔫𝔢𝔞𝔱𝔥 𝔱𝔥𝔢 𝔶𝔢𝔞𝔯𝔰, 𝔴
+4
🕰 𝔜𝔬𝔲 𝔴𝔢𝔯𝔢 𝔫𝔢𝔳𝔢𝔯 𝔱𝔯𝔲𝔩𝔶 𝔤𝔬𝔫𝔢. 𝔜𝔬𝔲 𝔴𝔢𝔯𝔢 𝔬𝔫𝔩𝔶 𝔟𝔲𝔯𝔦𝔢𝔡 𝔟𝔢𝔫𝔢𝔞𝔱𝔥 𝔱𝔥𝔢 𝔶𝔢𝔞𝔯𝔰, 𝔴𝔞𝔦𝔱𝔦𝔫𝔤 𝔣𝔬𝔯 𝔣𝔞𝔱𝔢 𝔱𝔬 𝔯𝔢𝔪𝔢𝔪𝔟𝔢𝔯 𝔴𝔥𝔢𝔯𝔢 𝔦𝔱 𝔥𝔞𝔡 𝔩𝔢𝔣𝔱 𝔶𝔬𝔲𝔯 𝔫𝔞𝔪𝔢.

یعنی اینقدر نازم؟ :((

Repost from N/a
t.me/MateosBook: amaryllis belladonna.

sticker.webp0.00 KB

sticker.webp0.00 KB

‌‌ To. 𝒟ima ‌ ‌𝟣𝟧. 𝓞𝓬𝓽. 𝟣𝟫𝟫𝟧.
در پانزدهم اکتبر هزار و نهصد و نود و پنج، پیکر مردی در اوایل دهه بیست سالگی‌اش حلق‌آویز از تراس خانه‌اش پیدا شد. پس از کالبدشکافی و تایید خودکشی او، ماموران پلیس به جست‌وجوی خانه پرداختند. اقلام بخصوصی با ظرافت روی میز پذیرایی قرار گرفته بودند: یک پاکت سیگار Marlboro Red، کتابی روسی با جلدی چرمی شخصی‌سازی شده، پلیور کشمیر قهوه‌ای رنگ، و نامه‌ای دست‌نویس. روی پاکت نامه تنها یک عبارت نوشته شده بود: برای دیما.

این پیام رو فوروارد کنید تا بهتون یک شعر از فروغ یا بخشی از اون رو بهتون بدم.