«پایا، Paya»
Відкрити в Telegram
Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
332
Підписники
Немає даних24 години
-27 днів
+1230 день
Архів дописів
331
سلام Kawther هستم ✋️
لینک زیر رو لمس کن و هر حرفی که تو دلت هست یا هر انتقادی که نسبت به من داری رو با خیال راحت بنویس و بفرست. بدون اینکه از اسمت باخبر بشم پیامت به من میرسه. خودتم میتونی امتحان کنی و از بقیه بخوای راحت و ناشناس بهت پیام بفرستن، حرفای خیلی جالبی میشنوی! 😉
👇👇
https://t.me/iRoChatRobot?start=sec-ghdaaacigd
331
غزل های پیوسته از استاد بزرگوارم در مورد عاشورا می توانید بخوانید
«سید سکندر حسینی بامداد»
331
Repost from چارباغ گل سرخ
☘#سید_سکندر_حسینی_بامداد
پنج غزل پیوسته عاشورایی
#کانال_سید_سکندر_حسینی_بامداد
https://telegram.me/sekandarhosaini
331
سلام به دوست قدیمی
مدتی پیش با شما در گروهی که نامش را فراموش کردهام همگروه بودیم. در آنجا داستاننویسی میخواندیم و داستانهایی هم نوشته بودیم. بعدتر شمارهتان از پیشم پاک شد و رفتهرفته ارتباطمان قطع شد، تا اینکه امروز، تصادفاً با کانالتان روبهرو شدم.
تمام پستهایتان را دیدم و با هر بار دیدن عکسها و کارهای قشنگتان، دلگرمی خاصی در دلم میجوشید. چه خوب است داشتن بانوان قوی و شاهکاری چون شما چقدر دیدنتان و بودنتان باارزش و زرین است🥰❤️
331
از قمارگونه زندگی کردن بدم میآید.
از اینکه نمیدانی اگر این کارت را بگذاری زمین نابود میشی یا نه.
331
+4
چی خوبست انسان آدمی را داشته باشد که «بابا» صدایش بزند و بر تو پدرانه مهر بورزد، با اینکه خیلی در این شرایط و روزگار بیانگیزه شدهی ولی ساعت ها برایت وقت بگذارد و حرف بزند تا اینکه دوباره حال و هوایت بجا بیآید و در محیط آرام مثل کافه یا کتابخانه یا هم پاتوق کوچک خودمان انترنت را خاموش کنی و تنها به حرف های بابایت گوش بدهی.
بلی! من پدرم را که «دهده» صدا می زدم دیگر کنارم نیست ولی بابای دارم که به قول خودش مثل: کوه پشتم است.
شاید مدتی نتوانم بیبنمش برای اینکه مشغله های زیادی دارم ولی اصرار کرد و گفت:
نبض درخت پیر را از نفسم جدا نکن
بودن او غنیمتیست آدم مرده حال را
و منی قدر نشناس گفتم: مچم🥀😶🌖
331
تصمیم گرفتم حداقل این روزها مه نمی نویسم جرأت کنم و اینجا صدا بگذارم، تا خودم را خالی کنم
331
امروز ساعت های دو و نیم بعد از ظهر بود که همکارانم از دفتر آمدن و اندکی مشاوره وغیره کارها بود که باید انجام می دادیم و منی که قبل از آغاز پروژه جدید خیلی پلانها ریخته بودم تا انجامشان بدهم که برایم بدترین خبر را دادند که تایم ها فول تایم شده و نمی توانی جایی دیگهب به غیر از وظیفه دفتر انجام بدهی، نمی فهمم آنقدر دلم شکسته که دیگر چیزی گفته نمی توانم.
