آغوش خیال 🔹 سجّاد حرمی
Відкрити в Telegram
🔹️ باید که رها شوم در آغوش خیال ... 🔹️ تنها ایستادهام به انتظار شما : شناس: @sajjjad1384 ناشناس: https://t.me/AnonHiden_Bot?start=1157259
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
299
Підписники
-124 години
+137 днів
+4430 днів
Архів дописів
شب آرزوهاست امشب وَ من
تو را تا ابد آرزو می کنم...
#سجاد_حرمی
@aghooshekheial
در آغوشم بگیری، ذوب خواهم شد
زمستان حالِ من را خوب میفهمد…
#سجاد_حرمی
🔹@aghooshekheial
تنها به این خوشم، شب یلدا که بگذرد
شبهای انتظار تو کوتاه می شود...
#فرامرز_عربعامری
شب یلداتون بخیر 🍉
🔹@aghooshekheial
گرمی لب های یلدا مست مستم کرد
مستی دیوانگان هم عالمی دارد
عاقل و دیوانه امشب مثل هم هستند
خنده های ما درونش ماتمی دارد...
#سجاد_حرمی
🔹آغوش خیال
🔹@aghooshekheial
ناگهان آمد وَ در چشمان زارم خانه کرد
اشکِ شوقی که مرا در آتَشَت پروانه کرد
خواب میبینم شبِ هجران مبدّل شد به وصل،
یا که فکرِ دیدنت در سر مرا دیوانه کرد؟
هر کجای شهر بودی، چشمِ من دنبال تو
چشمِ من را چشمهایت راهیِ میخانه کرد
گیج بودم تا که مِی دادی مرا از جانِ خویش
گرمیِ جانَت جهانم را چو آتشخانه کرد
در شبِ یلدا، شبِ یلدا، شبِ موهای تو
پیچوتابِ زلفِ رقصانت مرا مستانه کرد
سرخیِ رختی که بر تن کردهای حالا مرا
مشتریِ آن انارِ قرمز و صد دانه کرد
فصلِ خوبی بود پاییز، آخرش عاشق شدی
آخرش یلدا مرا در چشمِ تو دردانه کرد
آه، یلدا! کاش بیپایان شوی در چشمِ او
او که من را با نگاهی از خودم بیگانه کرد
"شب موهای تو"
#سجاد_حرمی
#غزل
#شب_یلدا🍉
🔹آغوش خیال
🔹@aghooshekheial
بر سر آنم که گر ز دست برآید
دست به کاری زنم که غصه سر آید
خلوت دل نیست جای صحبت اضداد
دیو چو بیرون رود فرشته درآید
صحبت حکام ظلمت #شب_یلدا ست
نور ز خورشید جوی بو که برآید
بر در ارباب بیمروت دنیا
چند نشینی که خواجه کی به درآید
ترک گدایی مکن که گنج بیابی
از نظر ره روی که در گذر آید
صالح و طالح متاع خویش نمودند
تا که قبول افتد و که در نظر آید
بلبل عاشق تو عمر خواه که آخر
باغ شود سبز و شاخ گل به بر آید
غفلت حافظ در این سراچه عجب نیست
هر که به میخانه رفت بیخبر آید
یلدا مبارک 🍉
🔹@aghooshekheial
هخامنشیان
یلدا را بـه معنای
تولد میدانستند
ولادت خورشید
مـهر میترا
رومیان آنرا ناتالیس
آنایکتوس یعنی روز
تولد مهرشکست ناپذیر مینامند
🔹یلداتون پیشاپیش مبارک 🍉
@aghooshekheial
غزل از دفترم پر میزند تا آسمانِ تو
بهجای نور و باران میشود رنگینکمانِ تو
تو اهل برگریزان و خرانی، اهل بارانی
مزیّن میشود شعرم به بارانِ خزانِ تو
اگر بعد از زمستان گل دهی و نو شوی، جانا
غزل بر شاخههایت میشود آوازهخوانِ تو
برایت شعر میگویم که در را وا کنی رویم
نه شاعر، بلکه اشعارش شود مهمان خوانِ تو
که من جز شعرهایم نیستم، باور کنی یا نه
که شعرم نیست جز باور به شیداییِ جانِ تو
بیفتد کاش روزی عکس من، همراه اشعارم
در آیینه، کنار عکس رخسارِ جوانِ تو
"غزل"
#سجاد_حرمی
#غزل
🔹آغوش خیال
🔹@aghooshekheial
بویِ خاکِ نمگرفته میدهم؛ بارانیام.
چون درختانِ خزانی، خِرمنی ویرانیام.
سبزیام را باد بُرد؛ آرامشم را خندهات.
ظاهری آرام دارد، باطن طوفانیام.
این تبرهایی که میبینی بهدورِ ریشهام،
میهمانِ ساقهام بودند در مهمانیام.
اشکهایِ رفتنت باران شد و بر خاک ریخت؛
باد اما بُرد با خود، گریهی پنهانیام.
یخ زده از سوزِ سرما خندههایم بعدِ تو؛
در خیالِ خندههایت روز و شب زندانیام.
کاش برگردی و پاییزِ مرا سامان دهی؛
خستهام از لحظههایِ بیسَر و سامانیام.
"بارانی ☔️ "
#سجاد_حرمی
#غزل
🔹آغوش خیال
@aghooshekheial
کسی جز من خریدارِ نگاهت نیست، باور کن؛
بهایِ چشمهایت، مشتریها را گدا کرده.
#سجاد_حرمی
🔹@aghooshekheial
کسی از آنورِ منظومه نامت را صدا کرده،
که: «زیباییِ تو با چشمهای ما چهها کرده!»
کسی جز من خریدارِ نگاهت نیست، باور کن؛
بهایِ چشمهایت، مشتریها را گدا کرده.
خدا آبیِ چشمانِ تو را بخشید بر دریا،
ولی با خلقتِ زیباییِ دریا ریا کرده.
نگاهِ تو «نفوذی» شد درونِ استخوانهایم،
مرا در پیشِ چشمانِ حسودان «پوریا» کرده.
حسادت میکند «بهرام» بر عشقِ میانِ ما،
که افکارِ تو را از هر کسی جز من جدا کرده.
نگاهم میکنی، حس میکنم سیارهای هستم؛
شب و روز مرا برقِ نگاهت جابهجا کرده.
اورانوس و زحل هم مثل من حیرانِ حیراناند،
که نورِ چشمهای تو چه خورشیدی به پا کرده.
"نگاهت"
#سجاد_حرمی
#غزل
🔹آغوش خیال
🔹@aghooshekheial
وَ گناهش چه بوده تهرانی
که پایتخت ایران شده است؟
که با بیتدبّریِ خَسان،
چنین شکسته و ویران شده است!
وَ گناهش چه بوده نوزادی
که پا گذاشت در دل تهران؟
به زیر خاک و دود و آتش و جنگ،
به قلب پارهپارهی ایران!
چه خوب ، همزبانِ فردوسی،
چه بد که همزمانِ اینانیم.
کاش آوار شود "بیت" کسی
که به زیر سُمش پریشانیم.
چقدر بیکسیم و تنهاییم.
چقدر سنگدل زیاد شده.
چقدر دور از زمانی که،
در تاریخ ز ما یاد شده.
"تهران"
#سجاد_حرمی
#چهارپاره
🔹آغوش خیال
🔹@aghooshekheial
شاهبیت شعر حافظ بودی و من بیسواد،
خط به خط خواندم نگاهت را، ولی معنا نشد.
#سجاد_حرمی
#به_زودی
@aghooshekheial
من رود بودم ، سوی تو راهی شدم با این امید:
پیوسته خواهم شد به تو ، دریا کنی قلب مرا.
#سجاد_حرمی
@aghooshekheial
سرد است اما نیستی تا "ها" کنی قلب مرا.
تلخ است اما رفته ای ، حاشا کنی قلب مرا.
من رود بودم ، سوی تو راهی شدم با این امید:
پیوسته خواهم شد به تو ، دریا کنی قلب مرا.
تا غرق رویایت شوم ، تا آب از سر بگذرد.
تا گم شوم در سینه ات ، پیدا کنی قلب مرا.
تا تشنه ی رویت شوم ، سیراب از باران شوم.
اما تو خشکاندی مرا ، صحرا کنی قلب مرا.
با این که جان دادم ولی عشقت درونم می تپد.
ماندی درون سینه ام ، مانا کنی قلب مرا.
دیوانه می خوانی مرا از بس برایت مرده ام.
طاقت ندارم بیش از این رسوا کنی قلب مرا.
"قلب💔"
#سجاد_حرمی
#غزل
🔹آغوش خیال
🔹@aghooshekheial
دیوانه می خوانی مرا از بس برایت مرده ام
طاقت ندارم بیش از این رسوا کنی قلب مرا
#سجاد_حرمی
#شعر_جدید
#به_زودی
🔹@aghooshekheial
هزار و یک خزان بی تو ، هزاران زخم خونین است.
صدای خش خش پای خزان، آهنگ غمگین است.
نمک بر زخم می پاشد همیشه اشک ها، اما
برای زخم هایم مرهمی زیبا و شیرین است.
من آن برگم که زیر پای غم آهسته می گوید:
نفس هایم چه بی رنگ و چه کوتاه و چه سنگین است.
چه سنگین و چه غمگین است این شب های تنهایی.
کنار تو خزانم برگ برگش شاد و رنگین است.
به عاشق پیشه ها تبریک سال نو نمی گویم،
که پایانم خزان است و "سقوطم" هفتمین سین است.
برایت می نویسم شعر ها را روی برگی سرخ،
همان برگی که از خون دل من ، سرخ و خونین است.
"خزان 🍁"
#سجاد_حرمی
#غزل
🔹آغوش خیال
🔹@aghooshekheial
