🌑𝓛𝓸𝓽𝓼 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓶𝓸𝓸𝓷🌒
Відкрити в Telegram
«در دل شبهای طولانی،وقتی دنیا به خواب فرو میره من با کلمه ها حرف میزنم،اینجا جنگلی از متن هاست که درختانش از دل تنهایه منو تو روییده اند ،"اسم تو"هستم عاشق خلق کردن از هیچ☕📖.» اینجا بیا حرف بزنیم : https://t.me/uuyyiioopp قصه هاتو بگو : @bangtan6915
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
299
Підписники
Немає даних24 години
-57 днів
-4330 днів
Архів дописів
ستارهها هیچوقت نمیمیرن فقط خیلی آروم خاموش میشن، جوری که ما تا سالها نورشون رو میبینیم و فکر میکنیم هنوز هستن.
درست مثل بعضی آدمها خیلی وقته رفتن اما ردشون هنوز توی زندگی ما میدرخشه.
💫✨
خب خوشگلای من 🌷
ممنون که با وجودتون چنلمو زیباتر کردید 💜
امیدوارم از فعالیتم راضی باشید 😘
عاشقتونم 🫶
شب بخیر 🌑🌘
با حس خوب بخوابید
صدایی از بیرون اومد
خیلی ترسیدم
اما خوابیدم
نویسنده:
لیونا توی خواب راه میره
و اون شب وقتی خواب بود
ناخواسته شروع کرد به راه رفتن
و خورد به میز و افتاد
هاکان صدای لیونارو شنید
و از خواب بیدار شد و رفت سمت اتاق لیونا
لیونا پنجره رو باز کرد
وقتی هاکان این صدا و شنید
ترسید
همون موقع گربه این محکم خودش رو به لیونا زدو و فرار کرد
لیونا از شدت
ترس جیغ کشید و از خواب پرید
هاکان جیغ لیونارو شنید و دست از تلاش کردن برداشت و درو شکست
لیونارو دید که با یک قیافه ی ترسیده روی زمین افتاده
دوید و بغلش کرد ( چه مگوللللللل)
و شروع کرد به سر لیونا رو ناز کردن
لیونا هم از شدت ترس هاکان رو بغل کرد و گریه کرد
بعد که هاکان به خودش اومد
از لیونا فاصله گرفت
- نه نه درست نیست لیونا ببخشید
لیونا نگاهی به در انداخت و گفت
این در قابل شکستن نیست هاکان
چجوری شکستیش
هاکان بدون هیچ حرفی شب بخیر گفت و رفت تو اتاق خودش
لیونا تعجب کرده بود و مشکوک شده بود
صبح اون روز
هاکان آماده و حاضر رفت توی اتاق لیونا
- خانوم وقتشه بیدار شید برنامه امروزتون شلوغه
و درمورد در اتاق امروز درستش میکنم
در ضمن مادرتون دفترشون هستن و پدرتون هم ماموریت دارن تا چند وقت نیستن
- هاکان بزار امروز رو بخوابم
- خیر شما برنامه شلوغی دارید و باید زودتر شروع کنید
- ای تف باشه( بچه یکم عصبانیه کاریش نی)
لیونا بلند شد و هاکان داشت تختش رو مرتب میکرد
و همونجا وایستاد
لیونا صورتش رو شست
و رفت که لباساش رو عوض کنه
داشت
دنبال یک لباس خوشگل میگشت
که هاکان ناخواسته گفت
اون مشکیه خیلی خوشگله
لیونا با تعجب برگشت
هاکان خودش از حرف خوش تعجب کرده بود
- ای وای ببخشید میرم بیرون تو لباست رو عوض کن
هاکان اومد بیرون
و یک لبخند کوچیک زد و رفت میزو برای لیونا بچینه
یکم بعد
لیونا اومد سمت میز و نشست و شروع کرد به غذا خوردن
- هاکان بیا تو هم بخور
- نه خانوم من اجازه این کار رو ندارم
- هرطور راحتی
- برنامه امروزتون
صبح میرید کلاس موسیقی
و بعد از ظهر میرید کلاس شمشیر بازی
و شب هم باید برای دورهمی همکلاسی های کلاس نقاشی آماده شید
ولی قبلش باید برای هفته دیگه که مهمونی خانوادگی دارید لباس بخرید
و تمام
- حوصله این همه کار رو ندارم
هاکان و لیونا رفتن کلاس موسیقی
هاکان بیرون منتظر بود و با چند نفر تماس گرفت که برن در رو درست کنن
و لیونا هم مشغول کلاس بود
یکم که گذشت
لیونا کلاسش تموم شد و اومد بیرون
رفتن خونه
و لیونا یکم استراحت کرد و ناهار رو خورد
آماده بود برای کلاس که گوشیش زنگ خورد
- بفرمایید
- امروز کلاش شمشیر بازی تعطیل میباشد
چی چیو تعطیل میباشد زود تر بگید من آماده نشم
با عصبانیت رفت پایین و به هاکان گفت
کلاسو تعطیل کردن
اصن اینا مدیریت حالیشون نمیشه کی به اینا گفته مربی شن
اصن نیاز نبوده تعطیل کنند بیدلیل
مشکل دارن رو مخمن
- خانوم آروم باشید میریم خرید خوبه؟
- آره اینم خوبه
هاکان و لیونا میرن بیرون و شروع میکنن به خرید لباس
کم کم شب میشه
و برمیگردن خونه
لیونا لباس هایش رو عوض میکنه و رو به هاکان میگه
نگو میخوای با این تیپ بیای
- مگه تیپم چشه
- از صبح با همینایی چش نیست
برو یک کت شلوار دیگه بپوش حداقل اونس که پیراهنش قرمزه بقیش مشکیه( اووفففففف)
-باشه بابا باشه
هاکان لباس هایش رو عوض میکنه و دوتایی به سمت مهمونی حرکت میکنن
وقتی میرسن
همه با ذوق میان سمت لیونا
و تیام هم ( پسری که لیونارو دوست داره)
اونو بغل میکنه
- خیلی خوشحالم بعد یک مدت میبینمت
هاکان با عصبانیت میره جلو و لیونا رو میکشه عقب
- حق نداری بغلش کنی وظیفم اینه که نذارم
در همین حین یک دختری میاد جلوو به هاکان میگه
من از شما خیلی خوشم اومده میشه شمارتون رو بدین
لیونا دست هاکان رو میگیره و میگه
عزیزم بریم داخل
یکی از دوستای لیونا با تعجب میپرسه
- اون کیه؟
- بچه ها این دوست پسرمه
و همون موقع....
رمان : عشق یک خون آشام
پارت سه 🔥❤️🔥
https://t.me/kagame7
ببخشید اگه نمیتونم کاری که میخوام رو انجام بدم
شما همون آدمی هستید که میگفتید برو دنبال رویاهات
دنیا و آینده همش توی دکتر مهندس شدن نیست
آدم تو هر کاری باشه موفق میشه کافیه علاقه داشته باشه
نیازی نیست که حتما مهندس یا دکتر شه
هرکاری دوست داری انجام بده
خب خوشگلای من 🌷
ممنون که با وجودتون چنلمو زیباتر کردید 💜
امیدوارم از فعالیتم راضی باشید 😘
عاشقتونم 🫶
شبتون بخیر 🌑🌘
با حس خوب بخوابید
خوشگلای من
قصد ما
از داشتن چنل و فعالیت مون
فقط جذب ممبر نیست
و قصد خاصی نداریم
ما فقط میخوایم
خونه ای امن برای شما بسازیم
که اینجا تراپی ای برای شما باشه که
اگر حالت گرفته بود
با یکی دعوات شده بود
با خانواده به مشکل خوردی
یا هزاران تا مشکل دیگه
بتونی اینجا آروم شی و امیدت باشه
من خیلی هارو داشتم که بهم پیام دادن و گفتن واقعا میخوای همینجوری پیش بری تو تا صد سال دیگه هم یک کا نمیشی
کلا تو از دنیا عقبی
اما من همه چیز رو میدونم
میدونم فولدر چیه
میدونم خرید ممبر چه شکلیه
همه چی رو میدونم
نمیخوام
قابل توجه اونایی که این سوال رو پرسیدن
«نمیخوام»
اگر نه من عقب مونده نیستم و همه کار هارو میدونم و بلدم
من میخوام خودشون بخوان
شاید اینجا برای یکی خونه ای امن نبود
یا جایی برای سرگرمی
نخواست
پس لطفاً
حرف هایی نزنید که دل بشکنه
خیلی حقه
بارها نا امید شدم
و بعد کلی گفتم
چرا همش شکست
و متوجش شدم که یک شروع درخشان پیش و رو داشتم
