شهربند هوای جانان
Відкрити в Telegram
دانشجو حقوق ⚖️ دانشگاه تهران علاقهمند به تمامی رشتههای علوم انسانی هدف از زندگی : لبخند رضایت امام زمان(عج) 🌱☁️ آیدی : @Mtn85d ناشناس : در کانال پین شده
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
281
Підписники
+124 години
-47 днів
-1630 днів
Архів дописів
چو بستی در به روی من، به کوی صبر رو کردم
چو درمانم نبخشیدی، به دردِ خویش خو کردم
چرا رو در تو آرم من؟ که خود را گم کنم در تو؟
به خود باز آمدم، نقشِ تو در خود جستوجو کردم
خیالت سادهدلتر بود و با ما از تو یکروتر
من اینها، هر دو، با آیینهٔ دل روبهرو کردم
فشردم با همه مستی، به دل سنگ صبوری را
ز حال گریهٔ پنهان، حکایت با سبو کردم
فرود آ ای عزیز دل! که من از نقش غیر تو
سرای دیده با اشکِ ندامت شستوشو کردم
صفایی بود دیشب با خیالت خلوتِ ما را
ولی من باز پنهانی، تو را هم آرزو کردم
✍🏻 شهریار
خدا به داد دل بی قرار من برسد
که کاش پاسخ آن نامههای من برسد
کبوتری که به سوی تو داده ام پرواز
خدا کند .. به آشیان دلم
زود زود زود برسد
دلم که کرد اتمام حجتش با او
که دل به جان برسد
یا که جان به لب برسد
جواب نامه ندادی
همین مرا کافیست
که اشک های وجودم ز نامهام برسد
محمد متین داودی / جشن نیلوفر
MohammadReza_Shajarian_Ey_Ke_Mahjoorie_Oshagh_Rava_Midari_128_@AmondMusic.mp37.90 MB
#بین_خودمون_بمونه
محمد متین داودی هر موفقیتی بدست آورده یا هر معجزه ای تو زندگیش اتفاق افتاده
یا بخاطر کمک های مادرش بوده
یا دعاهاش
غیر از این نیست.
هیچ وقت یادم نمیره وقتی خیلیا داشتن تو دبیرستان مسخرم میکردن کی پام وایستاد.
کنکوری ها میدونن رسوندن تراز ۸۷۰۰ اردیبهشت به
۹۸۰۰ تیر چقدر سخته.
با وجود مادرم شد. اتفاق افتاد.
مامان منو ببخش که کم گذاشتم.
این کم، نهایت تلاشم بود.
من غلام قمرم، غیر قمر، هیچ مگو
پیش من، جز سخن شمع و شکر، هیچ مگو
سخن رنج، مگو، جز سخن گنج، مگو
ور از این بیخبری، رنج مبر، هیچ مگو
دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت:
«آمدم، نعره مزن، جامه مدر، هیچ مگو»
گفتم: «ای عشق! من از چیز دگر میترسم»
گفت: «آن چیزِ دگر، نیست دگر، هیچ مگو
من به گوش تو، سخنهای نهان خواهم گفت
سر بجنبان که بلی، جز که به سر، هیچ مگو
قمری، جانصفتی، در ره دل پیدا شد
در ره دل، چه لطیفست سفر! هیچ مگو»
✍🏻 مولانا
گل صدبرگ به پیش تو فروریخت ز خجلت
که گمان برد که او هم رخ رعنای تو دارد
جگر و جان عزیزان چو رخ زهره فروزان
همه چون ماه گدازان که تمنای تو دارد
دل من تابه حلوا ز بر آتش سودا
اگر از شعله بسوزد نه که حلوای تو دارد
هله چون دوست بُدَستی همه جا جای نشستی
خنک آن بیخبری کو خبر از جـای تو دارد
اگرم در نگـشـایی ز ره بـام درآیـم
که زهی جان لطیفی که تماشای تو دارد
به دو صد بام برآیم به دو صد دام درآیم
چه کنم آهوی جانم سر صحرای تو دارد
✍🏻 مولانا
از بس جناب حافظ آدم رو غرق خودش میکنه
باعث میشه به شاعران دیگه مثل #صائب_تبریزی
کم لطفی کنیم..
یک بیتش کاری کرد از جام بلند شم و نتونم بشینم.
گر ز غمت شکست دل، راز تو فاش کی شود
گـنـج نهفته تر شود ، خـانـه اگـر خـراب شد
