uk
Feedback
گرگےدر دادگاه خدا.

گرگےدر دادگاه خدا.

Відкрити в Telegram

گرگےکه به خدا ایمان نداشت. @Rozhyaribot

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
303
Підписники
+1224 години
+267 днів
+1830 днів
Архів дописів
sticker.webp0.21 KB

می‌گویند انسان به زمان عادت می‌کند. اگر چنین است، چرا سال‌ها بعد تنها با شنیدن نامی، تمام آنچه دفن کرده بود از خاک برمی‌خیزد؟

شاید جهنم، آتشی پس از مرگ نباشد. شاید جهنم، همین باشد که جهان بی‌هیچ کینه‌ای به چرخیدن ادامه دهد، در حالی که تو در همان روزی مانده‌ای که همه‌چیز برایت تمام شد.

sticker.webp0.24 KB

و اما او شبیه مه بود نه می‌شد در آغوشش گرفت نه آن سوی او را دید تنها میشد در او گم شد..که گم شدم!

شبیه کوهم و آتشفشانی در دلم خفته‌ست! ولی از این دهان هرگز کلامی در نمی‌آید..

sticker.webp0.08 KB

می‌دونید در بلندمدت چی از تورم بدتره؟ اینکه ما تمام تمرکز خودمون رو از خلاقیت، یادگیری، رشد، عشق و... گذاشتیم روی بقا.

sticker.webp0.49 KB

0:50

جهانی که از موهای یک زن شعر می‌سازد، گاهی همان موها را بهانه‌ی زنجیر کردنش می‌کند. جهانی که از رحم او ادامه‌ی نسل می‌خواهد، گاهی فراموش می‌کند پشت آن رحم، یک انسان ایستاده است. زن، تنها جسمی نیست که بتوان مالک آن شد. زن، خانه‌ای‌ست از خاطره، از اندیشه، از رویاهایی که هنوز متولد نشده‌اند و شاید بزرگ‌ترین بی‌عدالتی این باشد که کسی را تمام عمر وادار کنی ثابت کند حق دارد همان‌قدر که هست، زندگی کند.

sticker.webp0.59 KB

اخر یک روز یاد میگیرم، اینکه کنج دیواره های پوسیده قلبم بگذارمت و خاک گرفتنت را تماشا کنم. نمی‌گویم فراموشت میکنم اما مانند تمام خاطرات ارزشمند و کهنه‌ام، در صندوقچه گوشه انباری نم دارم جای می‌دهمت و دیگر سراغت نمی‌ایم. کهنه ها زود فراموش می شوند. نه عزیز کرده‌ی قلبم؟

غروب زودتر از همیشه رسید اما خورشید هرچه آسمان را خاموش کرد، نتوانست رنگ چشم‌های کسی را از حافظه‌ی نور پاک کند.

Відеоповідомлення00:07

sticker.webp0.10 KB

گمان مبر که دوست داشتن، کار دل است دل، همچون جسم، روزی از تپیدن بازمی‌ماند آنچه از دست زمان جان به در می‌برد، روح است و من، مهر تو را در همان جای نهاده‌ام که نه مرگ بدان راه دارد و نه فراموشی. از این‌روست که بیمی از پایان ندارم، چه باک‌ اگر روزی دست‌های ما از یکدیگر کوتاه شود؟ روح، آنچه را از سر حقیقت بشناسد، هرگز گم نمی‌کند. اگر عشق، تنها میل دو جسم بود، با نخستین غبار پیری از میان می‌رفت اما آنچه‌ من در تو دوست می‌دارم، نه چهره‌ای‌ست که روزگار‌ از آن بستاند و نه صدایی که سکوت آن را خاموش کند. من، آن بخش از تو را دوست می‌دارم که پیش از آفرینش این جسم وجود داشت و پس از فرو ریختن آن نیز بر جای خواهد ماند.

sticker.webp0.24 KB

می نوشم به سلامتی این خانه ویران و زندگی دردناک خویش، برای تنهایی من و تو، برای اینکه دنیا خشن و بی رحم است، برای اینکه خدا نجات‌مان نخواهد داد.