uk
Feedback
امیر نوشت :)

امیر نوشت :)

Відкрити в Telegram

بندهِ خدا نکند ما خواب کسی باشیم که سال ها پیش در زیر درخت بلوطی به خواب رفته باشد یادداشت هام...

Показати більше
Іран140 714Категорія не вказана
271
Підписники
Немає даних24 години
+17 днів
+530 днів
Архів дописів
Відеоповідомлення00:56

Відеоповідомлення00:29

Відеоповідомлення00:44

هادی قاسمی توی تور اطلاعاتی...
هادی قاسمی توی تور اطلاعاتی...

◼️ سردار قالیباف خداقوت ◼️@Rajanews_com

حدادیان رو دیدم دچار شرم شدم🤦‍♂ از بس که این گیف سردار قالیباف خدا قوت رو میم کردم

وحید شکری و محمدحسین حدادیان از پشت 😄
وحید شکری و محمدحسین حدادیان از پشت 😄

Відеоповідомлення00:57

Відеоповідомлення00:59

قطره‌ای از دریا! بالاخره خیلِ عشاق به حرم رسیده‌اند؛ آماده آمدنِ خادمِ شاه می‌شوند. در این سال‌های کوتاه از عمرم، حرم را باره
+1
قطره‌ای از دریا! بالاخره خیلِ عشاق به حرم رسیده‌اند؛ آماده آمدنِ خادمِ شاه می‌شوند. در این سال‌های کوتاه از عمرم، حرم را بارها شلوغ دیده‌ام، ۳۰ صفر، اعیاد، شب‌های قدر حرم شلوغ است، ولی بی‌قرار نه! حرم، شلوغی‌اش شلوغیِ معمولی نیست؛ شلوغی‌اش حماسی است. مردم آماده می‌شوند برای سیاسی‌ترین خاکسپاریِ تاریخ. این مردم غیرقابل وصف‌اند؛ مردمی که از هزاران کیلومتر آمده‌اند و زیر ظلِ آفتاب، برای نماز به تکه‌سنگِ داغِ حرم اکتفا می‌کنند و شب‌ها را در حسینیه و خیابان سر می‌کنند تا به کاروانِ بدرقه برسند... تنها خوشحالی‌ام این است من هم قطره‌ای دریای خروشان خون‌خواهان سیدعلی ام.

جسارت نباشد، مرکز مفقودین حرم لال شده است!؟ کور است!؟ این همه دل این‌جا گم شده و صدایش در نمی‌آید؟ من خودم دیدم مردم در خون ق
جسارت نباشد، مرکز مفقودین حرم لال شده است!؟ کور است!؟ این همه دل این‌جا گم شده و صدایش در نمی‌آید؟ من خودم دیدم مردم در خون قدم می‌زدند از بس دل‌‌هایشان زخم برداشته بود! من خودم شنیدم از زمین صدای شیشه‌خورده‌ می‌آمد! ندیدی؟ کلی دل زیر دست و پا شکسته بود! اصلاً اگر نظر مرا بخواهید که نمی‌خواهید، ما را هم باید با او تشییع می‌کردند! نشد، ندانم چرا نشد! بر ما دلت نسوخت! ندانم چرا نسوخت.. مرکز مفقودین حرم خودش هم گم شده است ظاهراً. اصلاً دنیا گم شده‌است و تا منجیِ آخر، کنار خانه‌ی خدا صوتِ حیدری‌اش را بلند نکند، کسی پیدا نمی‌شود.. @ir_tavabin

Repost from وهْمین
این حدیث امام علی که: مثل شتر دو ساله باشید، خیلی جدی گرفته شده ولی اشتباهی، اون برا فتنه بود نه حکمرانی.

Repost from حسیبا
اون روزی که شماها در قدس نماز جماعت می‌خونید رو ببینید و ببینیم. معتقدیم که این روز خواهد آمد ممکنه که بنده نباشم ولی این روز خواهد آمد و زود، دیر هم نخواهد شد. امروز خبری از صدامی که سه روزه به دنبال فتح ایران بود، نیست. حالا شهرهای عراق برای بدرقه آقای خامنه‌ای شهید تعطیل شده. دهه‌ها پیش، فلسطینی‌ها برای صدام هورا می‌کشیدن چون برای اینکه در جهان عرب آقایی کنه به اسرائیل موشک‌پرانی کرده بود. حالا اما صحبت از آقای شهید ماست در خاک فلسطین. روزی در قلب آمریکا هم برای شما مراسم روضه برپا می‌کنیم. روز نماز جماعت در قدس هم خواهد رسید، اون روز رو ببینید و ببینیم...

امام شهید فقط ایران را نجات نداد، انسان معاصر را نجات داد. شاید در مورد این مسئله در آینده بیشتر نوشتم

Repost from سرای دوست
وقتی تابوت نوه رهبر شهید وارد حرم شد، صدای شیون بیشتر شد... [اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا سَیِّدَتَنا رُقَیَّةَ...]

Repost from N/a
کاش نخ های کناریِ دوخته شده‌ی پارچه‌ی روی تابوت بودم.

بی‌تاب! ظهر، ورودی صحن‌های اصلی حرم بسته شد... چهره بی‌تاب مردم جانسوز بود؛ مردمی که هزاران کیلومتر را طی کرده بودند تا به حرم برسند. زیر تیغ تند آفتاب، مردم به خادمان التماس می‌کردند تا اجازه ورود بدهند. آفتاب می‌سوزاند؛ بد هم می‌سوزاند. کودکی که زیر آفتاب لب‌هایش خشک شده بود، به مادر خود می‌گفت: «دیگه نمی‌شه رفت پیش امام رضا؟» طبق قرار قبلی، قرار نبود دوباره صحن باز شود. یک لحظه بی‌سیم خورد: «باز کنید.» همراه جمعیت هُل خوردم داخل. مردم عجیب بی‌تاب بودند. توضیح این بی‌تابی غیرقابل وصف است. کفشداری‌ها کفش نمی‌گیرند؛ احتمالاً به‌زودی دوباره تمامی صحن‌های اصلی بسته شود... شاه آماده آمدن مهمان میشود. حرم بی‌تاب است ما هم...

رحم کند! امشب برای گذران وقت چرخی توی بازار زدیم. به شکل عجیبی بازار خلوت بود. علی‌رغم شلوغی و ازدحام عجیب حرم، بازار کاملاً خلوت و حتی خالی بود؛ تک‌وتوک مشتری هم فقط در مغازه‌های اغذیه‌فروشی دیده می‌شد. از ظهر یا عصر چهارشنبه هم تا صبح جمعه، مغازه‌ها به اجبار بسته خواهند شد. خدا به کار و کاسبی مردم رحم کند...

خویش را گم کرده‌ام بعد از تو در آوار خویش! رحم کن! می‌ترسم از تنهایی بسیار خویش شمع جانم را مسوزان بیش از این، دیگر مگو «اشک می‌ریزد برای گرمی بازار خویش» آن‌چنان سرگرم رویای تو هستم، بارها دیده‌ام خواب تو را با دیده‌ی بیدار خویش #حسین_دهلوی