uk
Feedback
امیر نوشت :)

امیر نوشت :)

Відкрити в Telegram

بندهِ خدا نکند ما خواب کسی باشیم که سال ها پیش در زیر درخت بلوطی به خواب رفته باشد یادداشت هام...

Показати більше
Іран140 714Категорія не вказана
271
Підписники
Немає даних24 години
+17 днів
+530 днів
Архів дописів
هربار که خبر تازه ای می‌شنید بیشتر دمق میشد و در خود فرو میرفت رنگ پریدگی اش هم به همین خاطر بود دل بسنده کرده بود به اتاق و نور کم سوی چراغ و نوشتن و نوشتن .... میگفتم دیدن هرصبح اتفاق کمی نیست امید داشته باش پنجره را باز میکرد صدای گنجشک ها تمام فضای خانه را پر میکردند تا می‌آمدم بگویم گنجشک ها را ببین چه قدر امیدوارند ...کتاب من گنجشک نیستم را به سمتم سر میداد در زندان خودش فرو رفته بود و بیرون آمدنی در کار نبود مرا هم راه نمیداد ...بعد از او کسی را راه نداده بود و ای کاش نمیدانسم کسی به وادی او راه یافته است ..اینطوری خودم هم راحت تر بودم تنهایی را دوست داشت تنهایی را برگزیده بود از آشپزخانه صدایش کردم ی تحبیب گذاشتم اخر اسمش همه عشق و محبتم را انداختم در گلو و گفتم قهوه ات را شیرین کنم ؟ بریده بریده گفت قهوه تلخ و این یعنی در خودمم یعنی نیا یعنی بامزگی ات را کنار بگذار یعنی بگذار خدا با من تنها باشد ... #ناشناس

امیر نوشت :): اگر دست به قلم هستید اینبار شما بنویسید... چند کلمه رندوم خدا عشق تنهایی پنجره قهوه تلخ http://t.me/BChatPlusBot?start=Amir7621

اگر دست به قلم هستید اینبار شما بنویسید... چند کلمه رندوم خدا عشق تنهایی پنجره قهوه تلخ http://t.me/BChatPlusBot?start=Amir7621

photo content
+2

photo content

photo content

من از آن روز که در بند توام آزادم پادشاهم که به دست تو اسیر افتادم #سعدی

قطعه «وداع» با رهبر شهید انقلاب

چند کلمه داغ نیمه‌شب و تمام! بعد از اسلام‌آباد خیلی عصبی ترم خودخوری خودخوری خودخوری ولی یک جایی بالاخره این عصبی بودن یقه‌ام را گرفت حالا نمی‌دانم چقدر گذشته ولی دیگر ملاحظه هیچ‌کس و هیچ‌چیز را ندارم انگار دیگر مرگ و زندگی و ناراحتی و خوشحالی کسی سر سوزنی برایم ارزشی ندارد کِی اینگونه شدم؟ شبیه آتشفشانی شده‌ام که هر لحظه انتظار فورانش می‌رود... میدانید هر لحظه ممکن است کف خیابان تا فرط مرگ به صورت خودم بزنم چند ثانیه بعد هم مثل طفل صغیری که گویی مادرش را گم کرده بزنم زیر گریه خیلی آدم دَم دمی مزاج عصبی روی مُخی شده‌ام... احتمالا برای مادرم هم دیگر قابل تحمل نیستم، احتمالاً که نه حتماً قابل تحمل نیستم نباید اینگونه میشد... قرار بود نقش جنتلمن‌های اتو کشیده را بازی کنم همان‌ها که مردم خودشان را به آب و آتش میزنند تا شبیهشان شوند، مادرم این خواب را برایم دیده بود ولی خب اینگونه نشد شبیه لات‌های خیابانی شده‌ام که مردم با نگاه رقت‌بار سرتا پایشان را می‌نگرند بعد هم تُف لَعنی نثارشان می‌کنند آخر هم ناسزایی زیر زبان می‌گویند... نباید اینگونه میشد نباید داغ با آدم چه میکند...

Repost from N/a
قبول دارید بعضی غم‌ها از قد و قواره ما خیلی بزرگتره؟

آقا غلط کردم... فقط برگرد آقا غلط کردم غلط کردم که بعضی لحظات در دفاع مظلومیت امامم تردید کردم آقا غلط کردم که ترسیدم توی نگاه کسی برچسب بخورم صدامو برای دشمنت بلند نکردم آقا غلط کردم که زبانم لکنت گرفت آقا تو رو به حضرت زهرا برگرد آقا تو رو به امام حسین برگرد غلط کردم فقط برگرد😭

او جواب سلامش را گرفت ولی ما ناشنواییم...

عزاداری کنیم فکر کنم دیگه وقتش شد دل سیر گریه کنیم…

از تشنگی لبهای عطشانت به هم خورد ترکیب ابروها و چشمانت به هم خورد از شدت ضربه دو دندانت به هم خورد آیه به آیه نذر قرآنت به هم خورد

من بی وضو موی تو را شانه نکردم حالا به دنبال سرت باید بگردم

شبهای جمعه نیمه شبها تا سپیده بر روی اسرارش خدا پرده کشیده از راه می آید زنی قامت خمیده لب میگذارد روی حلقوم بریده فریادهای یا بنی پا بگیرد حیدر بیاید بازوی زهرا بگیرد روضه نمیخواهد تنی که سر ندارد قربان آن آقا که انگشتر ندارد یک تکه ای سالم همه پیکر ندارد جایی برای بوسه ی مادر ندارد گیسوی خود را ریخته روی گلویش مادر بود اینگونه شکل گفتگویش

کاش مرده بودم و لحظه وداع نمیرسید…

نمیدانم برای آنها که مردم مهم بود فهم مردم مهم بود تهدیدشان معتبر بود همچون امام شهید، شهید لاریجانی،حاج قاسم، شهید امیر عبدالهیان هیچ کدام در بین ما دیگر نیستند و ما مانده‌ایم وعده‌های دروغ

هر چه به تشییع نزدیک می‌شویم قلبم بیشتر فشرده میشود چرا که از ۱۳ دی ۹۸ فقط شنیده ام دشمن اگر دست به فلان کار برند با پاسخ قاطع روبه رو می‌شود... میدانید آدم خسته میشود آدم از اینکه حرفی گفته بشود و فرد قواره حرفش نباشد خسته میشود تهدید اگر میکنید تهدید معتبر کنید... ما گوسفند و رعیت نیستیم که با دروغ سرمان شیره بمالید...

امشب، بعد از مدت‌ها، برنامه «به وقت ایران» را دیدم. تقریباً تمام صحبت‌هایی که روزهای اول آتش‌بس گفته می‌شد و به آن‌ها برچسب زده می‌شد، دوباره تکرار شد. یک مسئله به نظرم در مقطع کنونی برای ما مهم است. جنگ رمضان رخ داده است. ایران هزینه بسیار سنگینی داده است. رهبر دینی و مرجع تقلید شیعیان به شهادت رسیده است. بله، آمریکا و اسرائیل در این جنگ نامتقارن شکست خوردند، اما ایران هم پیروز نشد. اینکه در رسانه‌ها بولد می‌شود که انتقام امام شهید، کشتن ترامپ و نتانیاهو نیست، بلکه برداشتن فشار از روی سیاسیون برای موضع‌گیری است... بله، همه ما می‌دانیم خون رجاله‌های حرامزاده‌ای چون ترامپ و نتانیاهو هیچ ارزشی ندارد؛ اما بازگشت به شعارهایی مانند: «انتقام رهبری، فتح قدس است.» «انتقام رهبری، تغییر دنیاست.» این‌ها صرفاً شعار است. خب، حساب کنید؛ آیا کسی از سیاسیون جرئت دارد موضع بگیرد و بگوید: «ما روزی موشک قاره‌پیما خواهیم ساخت و به خون‌خواهی امام شهیدمان، در ازای حمله به بیت امام شهیدمان، کاخ سفید را بر سر رئیس‌جمهور آمریکا خراب می‌کنیم؟» یا آیا تهدید معتبری در ازای تهدید آقا سید مجتبی وجود دارد؟ مثلاً الان بگوییم در ازای این تهدید، به سمت غنی‌سازی ۹۰ درصد می‌رویم، یا دکترین هسته‌ای را تغییر می‌دهیم، یا موشک قاره‌پیما می‌سازیم، یا باب‌المندب تحت تأثیر قرار می‌گیرد... پاسخ ما در برابر تهدید امام جامعه، هیچ است؛ هیچ... این مواضع هم مواضع من نبود؛ مواضع دیپلمات‌های شهیدشده‌ای مانند شهید لاریجانی و شهید کمال خرازی بود.