امیر نوشت :)
Відкрити в Telegram
بندهِ خدا نکند ما خواب کسی باشیم که سال ها پیش در زیر درخت بلوطی به خواب رفته باشد یادداشت هام...
Показати більшеІран147 627Категорія не вказана
257
Підписники
+124 години
+197 днів
+3730 день
Архів дописів
258
چند کلمه داغ نیمهشب و تمام!
بعد از اسلامآباد خیلی عصبی ترم
خودخوری خودخوری خودخوری ولی یک جایی بالاخره این عصبی بودن یقهام را گرفت حالا نمیدانم چقدر گذشته ولی دیگر ملاحظه هیچکس و هیچچیز را ندارم
انگار دیگر مرگ و زندگی و ناراحتی و خوشحالی کسی سر سوزنی برایم ارزشی ندارد
کِی اینگونه شدم؟
شبیه آتشفشانی شدهام که هر لحظه انتظار فورانش میرود...
میدانید هر لحظه ممکن است کف خیابان تا فرط مرگ به صورت خودم بزنم چند ثانیه بعد هم مثل طفل صغیری که گویی مادرش را گم کرده بزنم زیر گریه
خیلی آدم دَم دمی مزاج عصبی روی مُخی شدهام... احتمالا برای مادرم هم دیگر قابل تحمل نیستم، احتمالاً که نه حتماً قابل تحمل نیستم
نباید اینگونه میشد... قرار بود نقش جنتلمنهای اتو کشیده را بازی کنم همانها که مردم خودشان را به آب و آتش میزنند تا شبیهشان شوند، مادرم این خواب را برایم دیده بود ولی خب اینگونه نشد
شبیه لاتهای خیابانی شدهام که مردم با نگاه رقتبار سرتا پایشان را مینگرند بعد هم تُف لَعنی نثارشان میکنند آخر هم ناسزایی زیر زبان میگویند...
نباید اینگونه میشد نباید
داغ با آدم چه میکند...
258
آقا غلط کردم...
فقط برگرد
آقا غلط کردم غلط کردم که بعضی لحظات در دفاع مظلومیت امامم تردید کردم
آقا غلط کردم که ترسیدم توی نگاه کسی برچسب بخورم صدامو برای دشمنت بلند نکردم
آقا غلط کردم که زبانم لکنت گرفت
آقا تو رو به حضرت زهرا برگرد
آقا تو رو به امام حسین برگرد
غلط کردم
فقط برگرد😭
258
از تشنگی لبهای عطشانت به هم خورد
ترکیب ابروها و چشمانت به هم خورد
از شدت ضربه دو دندانت به هم خورد
آیه به آیه نذر قرآنت به هم خورد
258
شبهای جمعه نیمه شبها تا سپیده
بر روی اسرارش خدا پرده کشیده
از راه می آید زنی قامت خمیده
لب میگذارد روی حلقوم بریده
فریادهای یا بنی پا بگیرد
حیدر بیاید بازوی زهرا بگیرد
روضه نمیخواهد تنی که سر ندارد
قربان آن آقا که انگشتر ندارد
یک تکه ای سالم همه پیکر ندارد
جایی برای بوسه ی مادر ندارد
گیسوی خود را ریخته روی گلویش
مادر بود اینگونه شکل گفتگویش
258
نمیدانم
برای آنها که مردم مهم بود
فهم مردم مهم بود
تهدیدشان معتبر بود
همچون امام شهید، شهید لاریجانی،حاج قاسم، شهید امیر عبدالهیان هیچ کدام در بین ما دیگر نیستند
و ما ماندهایم وعدههای دروغ
258
هر چه به تشییع نزدیک میشویم قلبم بیشتر فشرده میشود
چرا که از ۱۳ دی ۹۸ فقط شنیده ام
دشمن اگر دست به فلان کار برند با پاسخ قاطع روبه رو میشود...
میدانید آدم خسته میشود
آدم از اینکه حرفی گفته بشود و فرد قواره حرفش نباشد خسته میشود
تهدید اگر میکنید تهدید معتبر کنید...
ما گوسفند و رعیت نیستیم که با دروغ سرمان شیره بمالید...
258
امشب، بعد از مدتها، برنامه «به وقت ایران» را دیدم.
تقریباً تمام صحبتهایی که روزهای اول آتشبس گفته میشد و به آنها برچسب زده میشد، دوباره تکرار شد.
یک مسئله به نظرم در مقطع کنونی برای ما مهم است.
جنگ رمضان رخ داده است. ایران هزینه بسیار سنگینی داده است. رهبر دینی و مرجع تقلید شیعیان به شهادت رسیده است. بله، آمریکا و اسرائیل در این جنگ نامتقارن شکست خوردند، اما ایران هم پیروز نشد.
اینکه در رسانهها بولد میشود که انتقام امام شهید، کشتن ترامپ و نتانیاهو نیست، بلکه برداشتن فشار از روی سیاسیون برای موضعگیری است...
بله، همه ما میدانیم خون رجالههای حرامزادهای چون ترامپ و نتانیاهو هیچ ارزشی ندارد؛ اما بازگشت به شعارهایی مانند:
«انتقام رهبری، فتح قدس است.»
«انتقام رهبری، تغییر دنیاست.»
اینها صرفاً شعار است.
خب، حساب کنید؛ آیا کسی از سیاسیون جرئت دارد موضع بگیرد و بگوید: «ما روزی موشک قارهپیما خواهیم ساخت و به خونخواهی امام شهیدمان، در ازای حمله به بیت امام شهیدمان، کاخ سفید را بر سر رئیسجمهور آمریکا خراب میکنیم؟»
یا آیا تهدید معتبری در ازای تهدید آقا سید مجتبی وجود دارد؟
مثلاً الان بگوییم در ازای این تهدید، به سمت غنیسازی ۹۰ درصد میرویم، یا دکترین هستهای را تغییر میدهیم، یا موشک قارهپیما میسازیم، یا بابالمندب تحت تأثیر قرار میگیرد...
پاسخ ما در برابر تهدید امام جامعه، هیچ است؛ هیچ...
این مواضع هم مواضع من نبود؛ مواضع دیپلماتهای شهیدشدهای مانند شهید لاریجانی و شهید کمال خرازی بود.
258
Repost from آدم
اگه میخوایم تنگه رو بدیم بره ؛ لااقل شرط بذارید با جیپیاس خاموش رد بشن که آبرومون هم ندیم بره!
@AliEbnehava
258
مدیریت نصفه نیمه ایران بر تنگه هم پَر شد...
و با معادله سازی بالا به پایین آمریکا ایران کوتاه اومد و کریدور جنوبی تنگه با مدیریت آمریکا راه افتاده
258
یک مثال خندهدار هم بگم البته به روایت استاد مهدی زاده
یه زمانی یک حراملقمهای توی یکی از کشورهای اروپایی به پیامبر خدا توهین میکنه
و خب هرکسی متناسب با کار و وظیفه اش پاسخی به این موضوع میداد
توی علوم پزشکی هم تصمیم بر این میشه که کنگرهای شکل بگیره به اسم
سیره نبوی در طب
و خب از ماجرا میگذره یکی دو سال بعد آقایون اصلا یادشون میره هدف از برگزاری سیره نبوی در طب چه بود
ولی خب چون کارمند براش انتخاب کرده بودند همین جوری ادامهاش دادند با اینکه موضوعاتشون هم برای سخنرانی تموم شده بود
و صرفا تبدیل به یک کنگره برای گردگویی و کلی گویی شده بود
258
متأسفانه یکی از اساسیترین مشکلات ما توی جمهوری درک نشدن تشکیل نهاد هاست و تشکیل بسیار نهاد موازی است یا کارهایی که بعد از دهها سال دیگه موضوعیت نداره
مثالش هم بسیاره
مثال مهم و جالب اولش سهمیه است...
سهمیه کنکور بعد از جنگ برای کسانی بود که کلا زندگی شون رو ول کردن رفتن جبهه بقیه که نرفتن جبهه رشد کردن
خب این بندگان خدا از همه چیز عقل افتادن
سهمیهای در نظر گرفته شد و صندلی جدا برای این رزمندهها و خانوادههای آسیب دیده شون اما الان بعد ۳۰ سال اصلا این بحث فردی که ۸ سال جبهه بوده و درس رو ول کرده رفته جبهه اصلا مطرح نیست
کلا اون فلسفه سهمیه گم شد
یا مورد بعدی ما بعد از جنگ ۸ ساله تمام سرمایهدار ها و پیمانکارهای بزرگ از کشور رفتند
و خب پولی هم نبود برای بازسازی و حتی هیچ نهادی هم وجود نداشت برای ابَرپروژه سازی قرارگاههای سازندگی سپاه توسط محسن رضایی ساخته شد تا این خلأ بازسازی پر بشه
و خب کسی منتظر نمونه که آیا پیمانکار پیدا میشه یا نه
ولی خب الان قرارگاه سازندگی خاتم تبدیل شده به یک نهاد که با رانت و گرفتن ترک تشریفات پروژه ها رو از دست شرکتهای خصوصی در میاره دقیقاً نقطه مقابل نظر رهبر شهید که تأکید ویژهای روی اقتصاد مردمی و خصوصی سازی داشت...
نهاد های بازرسی هم از وزارت اطلاعات گرفته تا اطلاعات سپاه و دادگستری و بازرسی کل کشور و تعزیرات و کلی نهاد شبیه به هم با کارهای موازی...
توی اقتصاد هم به همین شکل توی علوم پزشکی هم
اینها همش باعث شده ما درجا بزنیم توی رشد...
258
محسن رضایی قالیباف شهید شمخانی ذوالقدر
و بسیار چهرههای دیگه که کاش هیچوقت وارد عرصه سیاسی کشور نمیشدند...
