پرواز خاکستر
Відкрити в Telegram
عشق در دل ماند و یار از دست رفت. سعدی
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
633
Підписники
+424 години
+167 днів
+2030 днів
Архів дописів
633
موسیقی کومیتاس | جادوی پخته شده در درد
اولین برخورد من با موسیقی کومیتاس (Komitas)، مثل لحظهای بود که برای اولین بار قطعهای از شوپن را شنیدم. جادوی پخته شده در درد. شوپن با درد لهستان همراه شده بود و کومیتاس متولد 1869، همراه درد روزهای خونین ارمنستان.
به جرات میتوان گفت او از بزرگترین و تاثیرگذارترین موسیقیدانهای ارمنی است، و همینطور از پیشگامان راهِ موسیقیشناسی بومی. فعالیتهای او شامل جمعآوری و انتشار قطعات فولک بومی (او شعر و موسیقی بیش از ۴۰۰۰ ترانه را جمعآوری کرد) و تنظیم دوبارۀ آنها، باعث شد که میراث ارمنستان غربی از هرج و مرجِ نسلکشی ارمنیها نجات یابد و به آیندگان برسد تا هویت موسیقی ارمنی و ریشههای آن حفظ شود.
این در حالی است که او از کودکی بدون پدر و مادر در یتیمخانه بزرگ شده بود و سپس در سال 1915 که زمان اوج فعالیت هنریاش بود توسط امپراطوری عثمانی دستگیر و تبعید شد. نسلکشی آنچنان ضربۀ سهمگینی به روان کومیتاس زد که او پس از سال 1915 ( سال نسلکشی ارمنیها) در آسایشگاه روانی بستری شد و تا سالهای پایانی عمرش نتوانست از آنچه تجربه کرده بود التیام بیابد. تبعید کومیتاس نیز جزئی از برنامۀ نابودی بیش از ۲۰۰ تن از روشنفکران و نویسندگان ارمنیِ استانبول بود. او شاهد مرگ، نابودی و کشتار دوستان و مردمش شد.
وجود هنرمندانی شناختهشده مانند تیگران هاماسیان (Tigran Hamasyan)، پیانیست ارمنی-آمریکاییِ معاصر که در کارهایش المانهای موسیقی جَز و کلاسیک را با فولک ارمنی تلفیق کرده از میوههای این درد است. او بسیاری از قطعات نوشتهشده به دست کمیتاس را به شکلی مدرن ریهارمونایز کردهاست.
اجرایی که میبینید قطعۀ کاروْنک (Krunk) از قطعات فولکلوریست که کومیتاس جمعآوری و تنظیم کردهاست. ویولنیست این اجرا Sergey Khachatryan است.
#ایمان_وثوقی | #موسیقی_جهان
633
سینه از آتش دل، در غمِ جانانه بسوخت
آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت
تنم از واسطهٔ دوریِ دلبر بگداخت
جانم از آتشِ مهرِ رخِ جانانه بسوخت
سوزِ دل بین که ز بس آتش اشکم، دلِ شمع
دوش بر من ز سرِ مِهر، چو پروانه بسوخت
آشنایی نه غریب است که دلسوزِ من است
چون من از خویش برفتم، دلِ بیگانه بسوخت
خرقهٔ زهدِ مرا، آبِ خرابات ببُرد
خانهٔ عقلِ مرا، آتشِ میخانه بسوخت
چون پیاله دلم از توبه که کردم بشکست
همچو لاله، جگرم بی می و خُمخانه بسوخت
ماجرا کم کن و بازآ که مرا مردمِ چشم
خرقه از سر به درآورد و به شکرانه بسوخت
ترک افسانه بگو حافظ و مِی نوش دمی
که نَخُفتیم شب و شمع به افسانه بسوخت
حافظ، غزلیات، غزل شمارهٔ ۱۷
633
امان ... امان ...
امان از غم سنگین دی ماه
کسانی که زنده بودند ... از این دنیا رفتند
ما فقط مردگان متحرکیم
633
بُگذر تابستان
بُگذر...
حالِ من با تو خوب نمیشود!
پاییز حالِ مرا بهتر میشناسد .
- محمود دولت آبادی
