uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку

خاکـستر.ی

خاکـستر.ی

Відкрити в Telegram

چهارتا چیز میز میذارم برا خودم. ✶ @lc_aram_el

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
441
Підписники
-124 години
+167 днів
+6530 днів
Архів дописів
photo content
+1

photo content
+5

photo content
+1

photo content
+1

photo content
+1

معلق 𝃑𝂱

photo content
+1

اروم موندنو از هر چیزی بیشتر میپسندم .

sticker.webp0.18 KB

photo content

اینو شمام بزنین (✭)

photo content

photo content

14×15 13×18

photo content

photo content

▪️ ایگوی هنرمند و مسئله‌ی یادگیری «گروه متالیکا گیتارنواز جوان و بامهارتی داشت به نام کِرک هَمِت. در حالی‌که او به همراه گروه در اوج موفقیت بودند، کِرک به نوعی آگاهی متواضعانه دست یافت و تصمیم گرفت معلمی پیدا کند و زیر نظر او آموزش ببیند. او نوازنده‌ای را پیدا کرد به نام جو ساتریانی که در مغازه‌ی لوازم موسیقی کوچکی در برکلی موسیقی تدریس می‌کرد و به معلمِ معلم‌ها مشهور بود. ساتریانی هر چه را که هَمت در آن‌ها نقص داشت برایش روشن کرد. این طور نبود که جلسات آن‌ها نوعی آموزش گروهی مفرح باشد. هَمت انواع سختی‌هایی را تحمل می‌کرد که دیگران قادر به تحملش نبودند. بسیاری از دوستان و هم‌دوره‌ای‌های او از این‌که ساتریانی معلم بیش از حد خشنی است شکایت داشتند و کلاس را رها می‌کردند. روش ساتریانی روشن بود: جلسات درس به‌صورت هفتگی برگزار می‌شد. این درس‌ها باید آموخته می‌شدند، و اگر نمی‌شدند به این معنی بود که هَمت داشت وقت همه را تلف می‌کرد و لازم نبود دیگر به خودش زحمت کلاس آمدن بدهد. بنابراین به مدت دو سال، کرک هر چه ساتریانی درخواست می‌کرد انجام می‌داد و هر هفته برای بازخورد و ارزیابی درس قبلی و تمرین فن نواختن و نظریه‌ی موسیقی به کلاس برمی‌گشت. سازی که به‌زودی در برابر هزاران و بعد ده‌ها هزار و بعدتر صدها هزار نفر از مردم می‌نواخت. حتی بعد از آن دو سال آموزش، کِرک جزئیاتی را که با گروه کار می‌کرد نزد ساتریانی می‌آورد و از او می‌آموخت تا از غریزه‌ی زیاده‌خواهی‌اش بکاهد و بتواند با نت‌های کم‌تری کارش را تکمیل کند و بر روی «حس کردن» آن نت‌ها تمرکز کند. اهمیت شاگرد بودن صرفا به گذراندن دوره‌ی آموزشی طولانی مدت نیست، بلکه در این است که لجام ایگو و جاه‌طلبی را به دست فرد دیگری می‌دهد. نوعی محدودیت به ایگو تحمیل می‌کند. فرد می‌داند که هرگز بهتر از استادی نیست که تحت تعلیمش قرار دارد. حتی انگشت کوچک او هم نمی‌شود. خودتان را زیردستش می‌دانید. نمی‌توانید در برابر او تظاهر یا تقلب کنید. راه میان‌بری وجود ندارد جز این‌که روز به روز او را دنبال کنید. اگر نکنید شما را حذف خواهد کرد. ما خوش‌مان نمی‌آید فکر کنیم کسی از ما بهتر است. یا هنوز خیلی چیزها هست که باید بیاموزیم. می‌خواهیم کارمان تمام شده باشد. می‌خواهیم آماده باشیم. سرمان شلوغ و بار زیادی بر دوش‌مان است. به همین دلیل، منفی تلقی کردن استعدادهایمان از دشوارترین کارهای زندگی‌ست. اما این مهارتی است که همیشه باید داشته باشیم.» - رایان هالیدی @zibaishenasi

photo content

2236827584.mp33.77 MB