•خـانـومِ ف•
Відкрити в Telegram
•بـرایِ روزی کـه نـبـودم، عـدالـت بـاقـی بـمـانـد.⚖️
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
323
Підписники
-124 години
-47 днів
-430 днів
Архів дописів
323
با مردی ازدواج کنید:
که حاضر باشه در بحث به شما ببازه
که خنده شما رو به دست بیاره.
323
هرقدر سطح انتظارت از آدم ها پایین تر باشه،
آسوده تری، به قول نادر ابراهیمی:
« از هیچ،به قدر هیچ باید خواست و نه بیشتر»
323
قبلا یه سریال رو تو یک روز تموم میکردم ولی الان نه و خیلی دیر تموم میشه
نمیدونم
پیر شدم.
323
میدونم بی ربطه به موضوع ولی من خیلی گشنمه ولی چون رژیمم نمیشه الان برم دخل غذاهارو بیارم چون اگه برم فاطمه(فرنگیس) دخل منو میاره پس تعف تو پسرا مرسی اه.
323
هیچی دیگه حررررف زدیم و خندیدیم و بیهوش شدیم تا نزدیکی سبزوار و آمدیم خانه و میتونم بگم هرچند به هفتاد تیکه نامساوی تقسیم شدیم از خستگی ولی خوش گذشت.
خدایا این شادی هارو بیشتر بهمون بده لطفاً من هنوز دلم تنگه جناب سلطان است💚
اینارو نمیدونم چرا امشب گفتم ولی گفتم شمام باید بخونید و ری اکت بزنید تا من خوجال بشم.
بوس.
بای.
323
خلاصه که تلاش همیشه نتیجه میده دوستان
بگردید حتما جای ارزون خوب پیدا میکنید😔😂
اونجا شد پاتوقمون
نمیدونم چجوری فقط اون لحظه ورودمون رو به فست و فودی و حالمون رو توضیح بدم که چقدر فاقد آبرو و انرژی زنانه و شرف بودیم
ویرانگری صد از صد
لحظه ای داشتم غذا میخوردم گقتم خدایا خودت کمک کن زنده بمونیم
ولی خدایی خیلی هم خوشمزه بود و پسرک فلافل فروش خیلی مهربون بووود
شام رو زدیم
دوباره عین شتر دویدیم سمت واحد خط هفت که برسم ترمینال و من دیگه داشتم خودمو آیدا رو فحاشی میکردم.
بلیط گرفتیم و نشستیم
یه نمونه دیگه از آبرو ریزی منو آیدا این بود که تو اتوبوس سردمون شده بود آیدا رف به مردی گفت میشه بخاری روشن کنید
دوتاشون مارو خنده کردن😂
زنننننن وسط بهار؟ بخاری؟ اونم تو خراسون.
اینجا جا داشت که بگم ترامپ واقعا بزن😂
