lobieaverse🏰
Відкрити в Telegram
920
Підписники
-1124 години
-337 днів
-19830 днів
Архів дописів
920
عزیزکم، یه سال رو کنار من گذروندی، برگ هات زرد شدن، برگ های جدید در اوردی، برگ هات ریختن، بچه برگ در آوردی. همش در تکامل بودی. بهت آب دادم، نور دادم، کود دادم و حتی باهات صحبت میکردم. اما از امروز به بعد جای خالی تو تو اتاقم کاملا حس میشه. متاسفم از اینکه صاحب خوبی واست نبودم. متاسفم که زودتر دقت نکردم که داری خراب میشی،فکر کردم دوباره خودتو خوب میکنی ولی مریضی تو خیلی بدتر از افکارت من بود. جای خالیت در قلبم و اتاقم حس میشه و تا ابد و یک روز ناراحتم از اینکه نتونستم به خوبی ازت مراقبت کنم. اونم تویی که بزرگترین هدیه من بودی.
920
بگو بم برمیگردی
چرا انقدر بی رحمی
هر دفعه قهر میکردی
بهت حال دادم بازم رد میکردی
ولی تش میدونم پیشم برمیگردی
نمی خواستم بگم بهت ولی کابوس منی
کاش تو این قایق هردو پارو میزدیم
انگار موج بودمو خوردم تو ساحل سنگی
توی قلب شکستن بدجور صاحب سبکی
920
نمیدونم داستان چیه ولی مطمعنم قطعا مادربزرگم دوستم داره که واسه من شام مورد علاقم رو درست میکنه.
