Fika
Відкрити в Telegram
★ this one belongs to any. Welcome to my digital diary! Officially a #SeungSung & #SeungJin lover. Cabin 6 | Glory to Athena. @Tellminniebot
Показати більшеІран232 796Категорія не вказана
186
Підписники
Немає даних24 години
-47 днів
-3030 днів
Архів дописів
186
Repost from Cabin 13
قیمت کتاب به طرز وحشتناکی بالا رفته. میدونم حتی استفاده از پلتفرمهایی مثل فیدیبو و طاقچه هم میتونه برای خیلیها سخت باشه. به خاطر همین من یک لیست از چنلها و سایتهایی که آرشیو رایگان کتاب دارن و خودم ازشوناستفاده میکنم آماده کردم و حس کردم بد نیست در اختیار شما هم بذارم. امیدوارم براتون کاربردی باشه و استفاده کنید.
https://t.me/dailydoseofbooks
https://t.me/booksiireadd
https://t.me/BashgaheAdabiyat
https://t.me/litera999
https://t.me/ketab_jameh
https://t.me/RastarLib
https://t.me/CityOfBooks
https://t.me/Book_request_BUYM
Oceanbooks.ir
186
میدونید، خیلی وقته راه نرفتم تو خیابون و با یک کتاب جدید توی دستم برنگشتم خونه و حسابی به اینکه تنها دارم قدم میزنم فکر نکردم.
186
Repost from ·Alaska, Alaska·
وقتی کوچکتری، زمان هنوز واقعی و قابل حس شدن بهنظر نمیاد. تابستونها انگار قرار نیست هیچوقت تموم بشن. دوستیها هم همینطور. برای آینده خیلی راحت برنامه میریزی، چون فکر میکنی همیشه وقت هست. همیشه فرصت هست. همیشه دوبارهای برای این لحظه وجود داره. بعد یه جایی یه چیزی عوض میشه.
نشستی دور یه میز، داری با آدمهایی که دوستشون داری میخندی، و همون لحظه دلت داره واسش تنگ میشه، چون حالا میدونی این لحظه قرار نیست همیشه دقیقا همین شکلی بمونه. و تو زمانیکه هنوز وسط اون لحظه هستی این رو میفهمی. عجیبه که آدم قبل از تموم شدن چیزی دلتنگش بشه.
من هنوز خونهی خودم رو ندارم. هنوز اولین صفحهی واینلم رو نخریدم. هنوز توی کارائوکه اونقدر بلند نخوندم که وسطش خجالت بکشم. و میدونم آدمهای بزرگتر از من این رو میخونن و یه لبخند کوچیک میزنن. میدونم هنوز جوونم. خودم هم این رو میدونم. ولی دونستن اینکه هنوز جوونی باعث نمیشه زمان کندتر بگذره. شاید من از بزرگ شدن نمیترسم. شاید از این میترسم که کمتر ذوقزده بشم. کمتر تا دیروقت بیدار بمونم و حرف بزنم. کمتر یه آهنگ جدید پیدا کنم که عاشقش بشم. کمتر همهچیز رو اینقدر شدید حس کنم. چیزی که من رو میترسونه سن نیست؛ فاصلهست. فاصله گرفتن از اون نسخهای از خودم که هنوز برای دنیا هیجان داره (عجیبه ولی هنوز گاهی اوقات داره!). چون با وجود همهی اینها، من هنوز بیشتر میخوام؛ وقت بیشتر. روزهای معمولی بیشتری که شاید سالها بعد بفهمم چقدر مهم بودن. گذروندن شبهای بیشتری با دوستهام که باعث بشه دوست نداشته باشم برگردم خونه. فقط فکر میکردم قبل از اینکه زندگی تبدیل بشه به چیزی که باید مدام خودم رو بهش برسونم، زمان بیشتری داشته باشم. و شاید اشکالی نداشته باشه. شاید همه دقیقاً توی همین نقطه همین حس رو دارن. شاید آماده نبودن نشونهی خطر نیست. شاید فقط به معنی اینه که واقعاً اینجایی؛ حاضر. هنوز اونقدر حساسی که همهچیز رو حس کنی.
