uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку

نیلی‌شرابی|مبینا وفا

نیلی‌شرابی|مبینا وفا

Відкрити в Telegram

ᝰ.ᐟ کارشناسی ارشد آموزش زبان فرانسه دانشگاه تهران می‌نویسم و مستند می‌کنم و آکاردئون می‌زنم

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
1 274
Підписники
+424 години
Немає даних7 днів
+72230 днів
Архів дописів
•

من اینجا خیلی آهنگ آپلود نمیکنم ولی حالا که دقت میکنم چقدر آهنگای خوبی اینجا گذاشتم شبیه یه پلی‌لیست پروازه نگهشون داریم برای خاطره‌ی این روزا و رقص شادی فرداها

گوش میدم و به پرنده‌های تو خیابون نگاه می‌کنم. آزادن، خیلی قشنگن. آزادن، خیلی قشنگن. بیا، ما هم پرواز می‌کنیم!

Christophe Rezai - Mina.mp37.54 MB

photo content
+1

Fereydoun Farokhzad - Sahel Gham.mp33.08 MB

ما جوان‌مرگ‌ترین زنده‌های تاریخیم که در این مملکت سرخورده پی رویای شکوهی بودیم که صدایش، بی‌جان لای خرّ و پف سنگین شمایان مرده که سال‌هاست رنگ سرخ آرزوهامان چکان چکان ز کف دست‌های چرک شما می‌ریزد و شما بر لبه‌ی یک تشک سرخ و خیس می‌غلتید و خواب می‌مانید مگر آن‌گاه که از ما نفری برخیزد که مبادا عرق دست شما به خون تازه‌ای نیامیزد ای که با لذت هم‌خوابه‌ی ننگید هنوز خوابتان رنگین باد خوابتان تا به ابد تا به ابد تا به ابد سنگین باد مبینا وفا @MobinaVafaa

Голосове повідомлення00:24

AudioCutter_Hu.mp33.01 MB

خواب می‌دیدم کسی را دوست می‌دارم زمستان بود و شب، اما کنار یک درخت سبز با من گفت: آری، با تو می‌مانم. و می‌دیدم که قلبِ کوچکِ
خواب می‌دیدم کسی را دوست می‌دارم زمستان بود و شب، اما کنار یک درخت سبز با من گفت: آری، با تو می‌مانم. و می‌دیدم که قلبِ کوچکِ لرزانِ تاریکم کنارش مهربان‌تر بود و جانم پیش او انگار جان‌تر بود و می‌دیدم که در هنگام دیدارش به ناگه روزنی نورانی و نازک شکافد مردمک‌های سیاهم را و بیرون می‌زند یک آن نواری از امیدی زرد نواری از امیدی زرد که کم‌کم آب می‌کرد از بخار گرم تب‌دارش دو قندیل سپید اشک‌هایی که نهان می‌کرده‌ام در چشم خود یک عمر در "آغاز فصلی سرد" صدا می‌کرد نامم را چنان که نام من تنها لغت در کل حجم یک لغت‌نامه چنان که نام من از خون رگ‌های دو دهلیزش گذر می‌کرد و من احساس می‌کردم که نامم در دهانش امن خواهد بود که او در مشق‌های کودکی‌هایم همان "آن مرد آمد" بود صدا اما عوض می‌شد و من بی‌وقفه باریدم و از بیداریِ یکباره ترسیدم کسی دیگر صدا می‌کرد نامم را مادر بود. چه می‌گفتم دلیل گریه‌‌های توی خوابم را؟ به او گفتم به او گفتم که دیشب خواب بد دیدم و خوابیدم در اندوه تمنای نواری زرد مبینا وفا @MobinaVafaa

هفته‌ی پیش دوتا خواب مشابه و مرتبط دیدم، بعد مدت‌ها انقدر احساساتیم کرد که دو روز بی‌خواب رفتم دانشگاه ولی بیدار موندم و چیزایی که ازش به سرم زد رو نوشتم. نتیجه دوتا شعر شد. زهرا میگه به بی‌خوابی‌ش می‌ارزید. دارم فکر می‌کنم انقدر دیگه آدما احساساتمو برنمی‌انگیزن که تو این موضوع هم خودکفا شدم و فکررر کنم این خیلی خوب نیست. یه هفته‌ست درگیر احساسی‌ام که تو اون خوابام تجربه کردم آخه.

Daal Band - Dancing My Song (UpMusic).mp38.80 MB

...صدا می‌کرد نامم را چنان که نام من تنها لغت در کل حجم یک لغت‌نامه چنان که نام من از خون رگ‌های دو دهلیزش گذر می‌کرد... مبینا وفا @MobinaVafaa

می‌ترسیدم که هرچه می‌ترسم سرم آید، و می‌ترسیدم که هر احساسی در چشم‌هایم بمیرد، همان شد و دیگر نترسیدم مبینا وفا

نمی‌دانم اگر روزی ندانستن کمی از درد دانستن نجاتم داد کجای این کلاس درس خون‌آلود دبیر سختگیری که سر من را به رنج فهم، می‌آلود دهد جایم؟ نمی‌دانم اگر یک روز، دانستن کمی از این ندانستن نجاتم داد کجای این کلاس درس خون‌آلود دبیر سختگیری که سر من را به رنج جهل، می‌آلود دهد جایم؟ مبینا وفا @MobinaVafaa

رشت زنده‌ست؛ پس تهرانو ول کردم و تصمیم گرفتم بیام و به درس و پروژه و کار و دانشگاه فکر نکنم، که سبک‌تر شم و به زندگی برگردم.
+1
رشت زنده‌ست؛ پس تهرانو ول کردم و تصمیم گرفتم بیام و به درس و پروژه و کار و دانشگاه فکر نکنم، که سبک‌تر شم و به زندگی برگردم. رشت زنده‌ست؛ ولی همه چی پوچه. لب ساحل، من پشت یه جفت کفشم که از دور به جمعیت رقصان دور آتیش نگاه می‌کنه. شب کابوس دیدم. صبح یه سوال برام پیش اومد: چند نفر تاحالا با دوربین سلفی از ساختمون شهرداری عکس گرفتن؟ نمیدونم، اصلا به تیپ و قیافه‌م نمیاد ولی اگه همینجوری پیش برم همین روزا شاید خبرش دربیاد: دختر تهرانی که در رشت خودش را کشت. دیدن زندگی، آدم زنده می‌خواد. رشت زنده‌ست؛ ولی من چی؟

فاکتور سفارش که چاپ میشه، یه دمنوش گل‌گاوزبونه و یه کیک هویج‌گردو؛ من به ستون "تعداد" جلوی هرکدوم نگاه می‌کنم: ۱ "مصرف زیاد دمنوش‌های گیاهی باعث مشکلات گوارشی می‌شود" -زرچین‌دات‌شاپ. پس در واقع دارم گوارشم رو فدای یه روز بیشتر زنده موندن می‌کنم. چند وقته دست به دامن اسطوخودوس شدم، گل‌گاوزبون، گل‌محمدی؛ این آخرین بار هم بهارنارنج. گوگل میگه اینا باعث میشه کمتر به وجود نداشتن فکر کنم. قبلاً قبول داشتم، اما الان نظرم داره عوض میشه، فکر کنم اینا بهت مشکل گوارشی میدن که یادت بره میخواستی خودتو بکشی. ولی من دیگه نآاگاهانه گول این سیاست‌های طبیعت رو نمی‌خورم. آگاهانه گول می‌خورم چون وجود نداشتن برام غیرممکنه. آره راستش، حالم واقعاً بده. ولی قرص نمی‌خورم؛ به‌جاش گول می‌خورم، بستنی می‌خورم و دمنوش و شیرینی‌جات. سایت rokna.net نوشته "وقتی غمگینید بستنی بخورید". همین بستنی‌بستنی، شیرینی‌شیرینی، جدی‌جدی میرم بالای ترازو و غمگین‌تر از قبل میام پایین. ولی سایت rokna.net نوشته وقتی غمگینید بستنی بخورید. پس دوباره بستنی، شیرینی، دمنوش، گول. برای میل کردن گول جدید، از مطب دکتر یه راست میرم این کافه جدیده؛ فاکتور سفارش که چاپ میشه، یه دمنوش گل‌گاوزبونه و یه کیک هویج‌گردو؛ من به ستون "تعداد" جلوی هرکدوم نگاه می‌کنم: ۱. دمنوش، کیک، گول، غصه. تمام مدتی که اونجام به وجود نداشتن فکر می‌کنم و تنهایی. کیک هویج‌گردو خوشمزه‌ بود، دمنوششونم همینطور ولی با یه کم نبات بهتر شد. گول. ستون تعداد: ۱ مبینا ۲۳ آبان ۱۴۰۴

فاکتور سفارش که چاپ میشه، یه دمنوش گل‌گاوزبونه و یه کیک هویج‌گردو؛ من به ستون "تعداد" جلوی هرکدوم نگاه می‌کنم: ۱
فاکتور سفارش که چاپ میشه، یه دمنوش گل‌گاوزبونه و یه کیک هویج‌گردو؛ من به ستون "تعداد" جلوی هرکدوم نگاه می‌کنم: ۱

آشیانه‌سوخته

سرانجام نوشتمت، ای مرگ‌اندیشی بارها خواستی مرا بکشی و کشتی محمود دولت‌آبادی @mobinavafaa