uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку

نیمـی از مــآه

نیمـی از مــآه

Відкрити в Telegram

اولــین بـار کہ دیـدَمت، براے ☾ از تــو گفتــم.. 『اینجاهمه‌‌نوشته‌هااز‌یک‌نفرنیست ؛ و بیشتر، ردِ قلـمِ‌درویـدوس|موسیقی‌اکثـر اوقات بی‌کلام』

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
247
Підписники
+124 години
-27 днів
+230 днів
Архів дописів
بعضی از آدم‌ها کاراکترشون اینطوریه که نصفه‌کاره ول می‌کنن و میرن. مهم نیست در چه موقعیتی باشن، یک رابطه، یک پروژه، یک ارتباط، یک مکالمه؛ فقط ناگهـــان تصمیم می‌گیرن برن. امروز گـوی آتشین است و فردا شبحـی در دوردسـت. به خوب یا بد بودن این رفتار کاری ندارم. موضوع مهم برای ما باید این باشه که اگر می‌دونیم کسی اینطوریه، برای کارهایی که استمــرار می‌خوان، روی او حساب نکنـیم.. درویدوس

اصلا بزا همین بخونه تا صبح، بزا تصویر بسازیم باهاش، یهو دیدیم قاب شد رو دیوار اتاق‌مون، صبح که بیدار شدیم دیدیمش .. :)

تـا مادامــی که آدمیزاد هست، غــم نیز هسـت.. بـودن ، یعنی ضرورت وجــودِ غــم.. و غــم ، نشانــه‌ی بــودن.. ☾

اما غــــم ؛ صفت و حالتِ افعال و احوال ما نیست.. یک مخلوق مستقل است در جهان، که بیرون از ما زندگی می‌کند، راه می‌رود، چرخ می‌زند و پرواز می‌کند.. وبالاخره در سکـوت، در دل شــب ، در تاریکی مطلـق ، وقتی به سقف اتاقت خیره شده‌ای، خودش را می‌سُــراند در لحظه‌هایــت.. ☾

برای آن‌که خودمان را و دیگرانِ زندگی‌مان را آزار ندهیم، ضــروری است بدانیــم که تنهاییــم.. که بر تنهایی‌مان اشراف داشته باشیم.. که تنهایی‌مان را به عنوان یک موجود مستقل به رسمیت بشناسیم.. ضروری است که با تنهایی‌مان آشنا شویم و حتــی معاشرت کنیم.. همان‌قــدر که بودنش گاهی کلافــه‌مــان می‌کند، گاهی هم حضــورش را محــترم بشماریــم و نیــز، آن را به غــم نسبـت ندهیــم..

دلا خموشی چرا.. 5:42 🍂 همیشــه‌بلــــه‌،به‌این‌سبـک‌از‌موسیقـــی.. :))

همین حالا انگار جمعیتی از دُرنــاهای تاج قرمز از بین دنده‌هایم بال زدند.. هوا پر از پَـــر و بـوی پـــرواز است.. توی دلـم خالــی شد برای یک لحظـه و بعد جریان شادی را در مویرگ‌هایــم احساس کردم. من فکر می‌کنم هرگز نبوده قلـبِ من اینگونه گــرم و سُـرخ و از این‌که آدمیــزاد، همیــن انســان دو پــا، این‌قدر ساده بعد از بارهــا یــأس دوبـــاره و چنــدبــاره به زندگــی، امیـدی کودکانــه می‌بنــدد در شگفتـــم.. :)) ‌

همین حالا انگار جمعیتی از دُرنــاهای تاج قرمز از بین دنده‌هایم بال زدند.. هوا پر از پَر و بـوی پرواز است.. توی دلـم خالــی شد برای یک لحظـه و بعد جریان شادی را در مویرگ‌هایــم احساس کردم. من فکر می‌کنم هرگز نبوده قلـبِ من اینگونه گــرم و سُـرخ و از این‌که آدمیــزاد، همیــن انســان دو پــا، این‌قدر ساده بعد از بارهــا یــأس دوبـــاره و چنــدبــاره به زندگــی، امیـدی کودکانــه می‌بنــدد در شگفتـــم.. :)) ‌

«حسی عمیق، بی‌آلایش ، یکتا.. تمامِ آن چیزی که با شنیدن این بیــکلام، در ذهــن من تــراوش میشود، ولاغیــر»

انسان‌های عمیق اغلب تنها هستند؛ چرا که ارتباطـات سطحــی دیگــر راضیشان نمی‌کند..☾

انسان‌های عمیق اغلب تنها هستند؛ چرا که ارتباطـات سطحــی دیگــر راضیشان نمی‌کند..☾

که مرا بُرد به یغما پاییز...

پس‌کجاجویــم‌تُ‌را.. ☾

ملاقات با دورترین جای آسمـــان، این مرتفــع‌تریــن آرزوی مـن است.. ☾

2:26 .. 𖤓

آسمــون چقدر زیبــاست، در روشنی روز بهش نگاه می‌کنی، انگار هر ابر خبری از دوردست‌ها آورده، شاید از جنگی در سرزمینی دیگه، یا ا
+1
آسمــون چقدر زیبــاست، در روشنی روز بهش نگاه می‌کنی، انگار هر ابر خبری از دوردست‌ها آورده، شاید از جنگی در سرزمینی دیگه، یا از عاشقی که شکست رو پذیرفته.. در تاریکــی شــب چشم‌هات رو به او می‌سـپری، انگار هر ستاره‌ی بازیگوش در تالار سوار نقـره‌ای از قصه‌ای می‌خونه.. در بهار و تابستان در او غرق میشی، بهت میگه زندگی چقدر ممکنه نیرومند باشه.. در پاییـز و زمستـان بهش تکیه میدی، بهت نشون میده انــدوه ممکنــه چقــدر عمیــق باشه.. درویدوس

الان هم به صدای بارون گوش میدم، هم به این نوای آسمانی حضرت کریمـخانــی.. شماهم برای لحظه‌ای، از جان گوش بسپـارید.. ازاین قطعه هم نگــذرید دوستان .. بشنوید ☾ برای من دقیقه‌ی 4:33 که میگه.. برای شما کدوم دقیقه.. ؟ :)

و اما تظاهر به شادی رنجی‌ست ژرف‌تر از خودِ اندوه...

به بانگ بلند در دل سیاهیِ شـــب ؛ باصدای‌تسکین‌‌دهنـــده‌ِی استاد کریمخانی این صدا و مناجاتش درمـــانِ،درمــان .. گوش‌کنید.. الهــــی..🥀 1:21 3:24