نیمـی از مــآه
Відкрити в Telegram
اولــین بـار کہ دیـدَمت، براے ☾ از تــو گفتــم.. 『اینجاهمهنوشتههاازیکنفرنیست ؛ و بیشتر، ردِ قلـمِدرویـدوس|موسیقیاکثـر اوقات بیکلام』
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
247
Підписники
+124 години
-27 днів
+230 днів
Архів дописів
بعضی از آدمها کاراکترشون اینطوریه که نصفهکاره ول میکنن و میرن. مهم نیست در چه موقعیتی باشن، یک رابطه، یک پروژه، یک ارتباط، یک مکالمه؛ فقط ناگهـــان تصمیم میگیرن برن. امروز گـوی آتشین است و فردا شبحـی در دوردسـت. به خوب یا بد بودن این رفتار کاری ندارم. موضوع مهم برای ما باید این باشه که اگر میدونیم کسی اینطوریه، برای کارهایی که استمــرار میخوان، روی او حساب نکنـیم..
درویدوس
اصلا بزا همین بخونه تا صبح، بزا تصویر بسازیم باهاش، یهو دیدیم قاب شد رو دیوار اتاقمون، صبح که بیدار شدیم دیدیمش .. :)
برای آنکه خودمان را و دیگرانِ زندگیمان را آزار ندهیم، ضــروری است بدانیــم که تنهاییــم..
که بر تنهاییمان اشراف داشته باشیم..
که تنهاییمان را به عنوان یک موجود مستقل به رسمیت بشناسیم..
ضروری است که با تنهاییمان آشنا شویم و حتــی معاشرت کنیم..
همانقــدر که بودنش گاهی کلافــهمــان میکند، گاهی هم حضــورش را محــترم بشماریــم و نیــز، آن را به غــم نسبـت ندهیــم..
همین حالا انگار جمعیتی از دُرنــاهای تاج قرمز از بین دندههایم بال زدند..
هوا پر از پَـــر و بـوی پـــرواز است..
توی دلـم خالــی شد برای یک لحظـه و بعد جریان شادی را در مویرگهایــم احساس کردم.
من فکر میکنم هرگز نبوده قلـبِ من اینگونه گــرم و سُـرخ و از اینکه آدمیــزاد، همیــن انســان دو پــا، اینقدر ساده بعد از بارهــا یــأس دوبـــاره و چنــدبــاره به زندگــی، امیـدی کودکانــه میبنــدد در شگفتـــم.. :))
همین حالا انگار جمعیتی از دُرنــاهای تاج قرمز از بین دندههایم بال زدند..
هوا پر از پَر و بـوی پرواز است..
توی دلـم خالــی شد برای یک لحظـه و بعد جریان شادی را در مویرگهایــم احساس کردم.
من فکر میکنم هرگز نبوده قلـبِ من اینگونه گــرم و سُـرخ و از اینکه آدمیــزاد، همیــن انســان دو پــا، اینقدر ساده بعد از بارهــا یــأس دوبـــاره و چنــدبــاره به زندگــی، امیـدی کودکانــه میبنــدد در شگفتـــم.. :))
«حسی عمیق، بیآلایش ، یکتا..
تمامِ آن چیزی که با شنیدن این بیــکلام،
در ذهــن من تــراوش میشود، ولاغیــر»
+1
آسمــون چقدر زیبــاست،
در روشنی روز بهش نگاه میکنی، انگار هر ابر خبری از دوردستها آورده، شاید از جنگی در سرزمینی دیگه، یا از عاشقی که شکست رو پذیرفته..
در تاریکــی شــب چشمهات رو به او میسـپری، انگار هر ستارهی بازیگوش در تالار سوار نقـرهای از قصهای میخونه..
در بهار و تابستان در او غرق میشی، بهت میگه زندگی چقدر ممکنه نیرومند باشه..
در پاییـز و زمستـان بهش تکیه میدی، بهت نشون میده انــدوه ممکنــه چقــدر عمیــق باشه..
درویدوس
الان هم به صدای بارون گوش میدم، هم به این نوای آسمانی حضرت کریمـخانــی..
شماهم برای لحظهای، از جان گوش بسپـارید..
ازاین قطعه هم نگــذرید دوستان .. بشنوید ☾
برای من دقیقهی 4:33 که میگه..
برای شما کدوم دقیقه.. ؟ :)
به بانگ بلند در دل سیاهیِ شـــب ؛
باصدایتسکیندهنـــدهِی استاد کریمخانی
این صدا و مناجاتش درمـــانِ،درمــان ..
گوشکنید..
الهــــی..🥀
1:21
3:24
