561
Підписники
+224 години
+357 днів
+9530 днів
Архів дописів
560
سختترین درد اینه که توی خونهای بزرگ بشی که باید امنترین جای دنیات باشه، ولی هیچکس واقعا تو رو نمیفهمه. هر بار شکستی، گفتن زیادی حساسی هر بار خسته شدی، گفتن همه خستهان آخرش یاد میگیری دردات رو قایم کنی، لبخند بزنی و وانمود کنی چیزی نیست چون فهمیدی حتی بین خانوادهات هم ممکنه تنهاترین آدم دنیا باشی.
