uk
Feedback
غَرِیْبْ

غَرِیْبْ

Відкрити в Telegram

• (اینجا تَراوُشاتِ احساس من رو میخونید.) ◾️صفحه اینستاگرام،ایتا،روبیکا و تلگرام: @ahhyyat

Показати більше
Іран150 475Категорія не вказана
202
Підписники
Немає даних24 години
-27 днів
-1930 днів
Архів дописів
از سفر بازآمدی، اما نکردی یادِ من! تا بماند همچنان غمگین دلِ ناشادِ من گرچه دانم گردشِ چشمت خرابم می‌کند رونقش بادا فزون، می‌خانه‌ی آبادِ من نامِ مجنون زنده خواهد شد ز من بارِ دگر بس که در علمِ جنون گُل کرده استعدادِ من زندگانی، وانکرده چشمِ خود را بستن است خنده آید برق را بر عمرِ بی‌بنیادِ من! - محمد قهرمان

ولی خب مردای واقعی میدونن یه دختر کافیه.

تنت گره به تنم خورده مثل ریشه وُ خاک برای غربت روحم وطن و تن تو باشی. - علی صادقی

🫠
🫠

ها؟؟؟
ها؟؟؟

بامت بلند باد که دلتنگیت مرا از هر چه هست غیر تو بیزار کرده است - فاضل نظری

واقعی ترین🫠

بس که گل هایم به گور دسته جمعی رفته اند دیگر از گل های پرپر خاک گلدان پُر شده است - فاضل نظری

چقدر بعضی لحظه ها از خودم میرنجم ، خراب میکنم چیزایی که ساختم رو ...
-آهی

-آهیات -صد و بیست و هفت
سیاههء غربت
غریب بودم و حالا غریبه تر شده‌ام به آینه نگهی کن ، غریبه تر شده‌ام به چشم خویش ندیدم که رفته‌ای زینجا ! برای دشمن و با دوست ، دریده تر شده‌ام شبی که چشم به دلدار دیگری دادی در آن شبی که دلم مرد ! رمیده تر شده‌ام شب وصال و خیال آرمیدنت بَرِ غیر چه دلبرانه مرا کشت ، دیده ، تر شده‌ام به آن نگاه غریبی که دوختی به رَهَم من هر چه شعر نوشتم ، تیره تر شده‌ام آهی @AHHYYAT

غریب بودم حالا غریب تر شدم ... - حبیب

پسرا موجودات سر سختین: به اندازه کافی فشار اقتصادی، مشغله و فکر زیاد و تلاش برای خوشبخت کردن اون کسی که دوسش دارن رو دارن؛ حداقل تو دیگه درکش کن...

کتاب عمر ورق خورد و ختم شد به اجل ولی هنوز سرک می کشم به باب وصال - محمد سهرابی

به هیچ حال ز خاطر فرامشم نشوی ولی دریغ که از خاطرت فراموشم - فروغی بسطامی

نمیدونم تو این یه ماه چه بلایی سرمون اومده ؟! نه اینکه ندونم ، میدونم !... همه میدونیم. از بارون میترسیم همین بارونی که تا قبل این زیرش عاشقی میکردیم .
آهی

چه بارونی

خدایا مرسی که آفریدیش...

از شرابِ سودمندم، بختِ بد پرهیز داد مِی که می‌خوردم، نمی‌خوردم غمِ بیهوده را - نظیری نیشابوری

هر روز قبله‌ام متمایل به گوشه‌ای ست یکجا بمان و قبله‌ی ما را به هم نزن - سیدحمیدرضا برقعی