Devil's laugh(caprice no.13)
Відкрити в Telegram
چقدر آرشه به نرمی میلغزید، و هر نغمه سرود عشق بود اما امروز قلبم چنین سنگین است، و دستانم چنین خسته. https://t.me/Devils_Mewsic
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
282
Підписники
Немає даних24 години
+67 днів
+2730 днів
Архів дописів
Repost from N/a
💽 Album: Mahler: Das Lied von der Erde; 3 Rückert Lieder
👤 Artist: Kathleen Ferrier, Julius Patzak, Wiener Philharmoniker, Bruno Walter
📅 Date: 2000-10-04
🎧 Total tracks: 9
این پیام آرشیو لینکدار آثار موسیقایی آلفرد اشنیتکه هست، اگر نیاز داشتید میتونید ازش استفاده کنید.
و همانا شکوه و عظمت موسیقی دوره باروک :
https://t.me/Devils_Mewsic/4821
اصطلاح باروک - به معنای نابهنجار، بیتناسب، عجیب و غریب، یا ناخوشایند - به موسیقی و هنر نسل های متعدد و در حقیقت به داستان تحول ذوق و ارزش های این نسلها اشاره دارد.
این اپرا روایت زندگی و زمانهٔ حافظ شیرازی است، نه بهعنوان شاعری منزوی و صرفاً عارف، بلکه بهعنوان انسانی درگیر با قدرت، خشونت، ریا و تاریخ. داستان از لحظهای آغاز میشود که جهانِ حافظ هنوز شاعرانه نیست و شعر هنوز زبان اعتراض نشده است. اپرا با هجوم امیر مبارزالدین آغاز میشود. شهر در التهاب است. نیرویی خشن و متعصب با زبان دین و شریعت وارد میشود و نظم موجود را در هم میشکند. این حمله نه فقط یک رخداد نظامی، بلکه آغاز سلطهٔ نوعی قدرت است که خشونت را با تقدس میپوشاند. فضای شهر از همان ابتدا ناامن، تیره و آکنده از ترس ترسیم میشود. در ادامه، سلطان ابواسحاق اینجو شکست میخورد و کشته میشود. مرگ او فقط مرگ یک حاکم نیست، بلکه پایان دورهای است که هنوز امکان مدارا، فرهنگ و زندگی شهری در آن وجود داشت. با قتل او، امید به تعادل سیاسی از میان میرود و میدان برای استبداد مذهبی باز میشود. این فاجعه شهر را در سوگ فرو میبرد و نخستین شکاف عمیق میان قدرت و انسانیت شکل میگیرد. پس از این واقعه، مرثیهای جمعی شنیده میشود. مردم، شهر و وجدان تاریخی عزادارند. در این سوگواری، برای نخستین بار صدای شعر بهعنوان واکنش به خشونت شنیده میشود، اما هنوز ضعیف، بریده و خفهشده است. شعر در حال تولد است، اما هنوز مجال نفسکشیدن ندارد. داستان سپس به میخانه میرود؛ جایی که حافظ با عبید زاکانی روبهرو میشود. این صحنه نقطهٔ تقابل رندی و ریا است. میخانه در اپرا نه محل خوشگذرانی، بلکه پناهگاه حقیقت است؛ جایی که زبان طنز، طعنه و رندی در برابر زهد رسمی قد علم میکند. عبید، با نگاه تیز و طنزش، چهرهٔ دروغین قدرت و شریعتفروشی را افشا میکند و حافظ در کنار او به درک تازهای از نقش شعر میرسد. در ادامه، ساقینامه شنیده میشود. این بخش لحظهای است که شعر حافظ آشکارتر میشود. ساقی در اینجا نماد بیداری، آگاهی و گریز از ریا است. شعر دیگر فقط واکنش نیست؛ دعوت است. دعوت به دیدن، به رهایی از ترس و به نوشیدن حقیقت، حتی اگر بهایش سنگین باشد. قدرت اما بیکار نمینشیند. امیر مبارزالدین که از زبان آزاد، طنز و شعر بیم دارد، فضای سرکوب را گسترش میدهد. زندان برپا میشود و سایهٔ تعصب همهچیز را میپوشاند. حافظ که حالا صدایش شنیده شده، زیر نظر قرار میگیرد. در نخستین آریای خود، او نه بهعنوان یک شاعر درباری، بلکه بهعنوان انسانی تنها، نگران و آگاه سخن میگوید؛ کسی که میفهمد گفتن حقیقت هزینه دارد، اما سکوت هزینهای سنگینتر. حافظ دستگیر میشود. بازداشت او نماد خاموشکردن صداست. قدرت میکوشد با زندان، شعر را متوقف کند. اما درست در همین نقطه، شعر به اوج درونی خود میرسد. آریای دوم حافظ، آریای اعتراض خاموش اما عمیق است؛ شعری که دیگر صرفاً شخصی نیست و به وجدان جمعی بدل میشود. در پردهٔ دوم، شورش رخ میدهد. مردم که زیر فشار استبداد مذهبی و خشونت له شدهاند، سر برمیدارند. قدرت امیر مبارزالدین فرو میریزد و نظم تازهای شکل میگیرد. این پیروزی اما شادمانه نیست؛ زیرا تاریخ نشان داده که تغییر حاکم، لزوماً به معنای تغییر ماهیت قدرت نیست. حافظ از شهر میرود. تبعید، چه رسمی چه نانوشته، سرنوشت شاعر است. او دیگر نمیتواند در مرکز قدرت بماند. رفتن او نه شکست است و نه پیروزی؛ نوعی انتخاب است برای حفظ صدا. در مسیر رفتن، گفتوگویی شکل میگیرد که نشان میدهد حافظ به آگاهی تازهای رسیده: اینکه شعر قرار نیست جهان را اصلاح کند، بلکه باید حقیقت را زنده نگه دارد. در یکی از واپسین صحنهها، شاخ نبات ظاهر میشود؛ نه صرفاً بهعنوان معشوقی زمینی، بلکه بهمثابه نماد زیبایی، زندگی و آنچه استبداد هرگز نمیتواند نابود کند. این صحنه یادآور این است که حافظ فقط شاعر اعتراض نیست؛ شاعر عشق، لطافت و انسانیت نیز هست. مرگ در اپرا حضور دارد، نه لزوماً مرگ جسمانی حافظ، بلکه مرگ انسانهایی که زیر چرخ تاریخ له میشوند. مرگ، نتیجهٔ طبیعی خشونت و تعصب است. اما در برابر آن، شعر همچنان ایستاده است. اپرا با پایانی تأملبرانگیز به پایان میرسد. حافظ میماند، نه بهعنوان یک فرد تاریخی، بلکه بهعنوان صدا. قدرتها میآیند و میروند، جلادان عوض میشوند، اما شعر باقی میماند. پایان اپرا نه رستگاری کامل است و نه یأس مطلق؛ بلکه تأکیدی است بر این حقیقت که در جهانی واژگونه، شعر یکی از معدود راههای حفظ انسانیت است.
اپرای حافظ به نوشته جناب عبدی زیباترین اپرایی هست که تونستم تا به امروز گوش بدم، و از دوستم رضای عزیز بابت معرفی این اثر بینظیر تشکر میکنم. قطعه کامل رو در آرشیو و متون قابل انتشاری که رضای عزیز فرستاده رو همه یکجا در پایین همین پیام باهاتون به اشتراک میذارم. باشد که بعد شنیدنش جز " وای " واژه ای در ذهنتون نباشه.
Repost from دِیلی از روی بیمِیلی
امروز ۲۱ بهمن، با لطف و کمک بچهها، برای حمایت از یک دوست عزیز و نیازمندمون، پول روی هم گذاشتیم. و مبلغ شش میلیون تومان جمع شد.
بماند به یادگار.
Repost from N/a
💽 Album: Schnittke: Cello Concerto No. 2 & In memoriam
👤 Artist: Mstislav Rostropovich
📅 Date: 1992-05-14
🎧 Total tracks: 10
کیارستمی اگر بود و این وضعیت و زندگی رو میدید میگفت "آقا یه مرگ ما رو نجات داد".
