uk
Feedback
درباره‌ اَلی

درباره‌ اَلی

Відкрити в Telegram

《با صد هزار مردم، تنهایی》 《بی صد هزار مردم، تنهایی》 ما هر دو در اينجا غريبيم و هر غريبى همدم غريب ديگر است؛ 《عین القضات》 @Scarecrow0022 آغوشی از گفت‌وگو

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
374
Підписники
+4524 години
+577 днів
+5730 днів
Архів дописів
دوسِت دارم یاور همیشه مخالف...

آن شب که دلی بود به میخانه نشستیم آن توبه صدساله به پیمانه شکستیم از آتش دوزخ نهراسیم که آن شب ما توبه شکستیم ولی دل نشکستیم آق جلال مولوی

پ واو لام؛ پول همینقدر کوتاه، خلاصه و نسخه کامل معنای کلمه آدم در قرن ۲۱. ریشه تمام واژگان لغت نامه شده است؛ هر طور که حساب کنیم، به قدمت، اصالت و عظمت، چغندر سزاوارتر بود ولی نهایتا همه چیزمان شد پول. من آدم جالبی نیستم، حرف‌هایم مزخرف است، جعفر اجازه دارد دق و دلی نامادری‌اش را سرم خالی کند؛ من یک بی‌پولم. [سلسله نشست‌های انجمن ادبی نصفه شب]

هممون اینجا مسافریم همه اومدیم که یه روز بریم غصه خوردن به حالمون فایده نداره نرو شکستو یاد من نده مگه نمیبینی اینقد حال من بده پیشت بودم حالت بد بود چرا نمیمونی الان حال من بده می‌خواستم ولی زوری نمی‌شد کاش هیچوقت اینجوری نمی‌شد اگه این همه خاطره نبود کل شهر الان درد دوری نمی‌شد کاش می‌شد مال من بودی دلم تنگه واسه با تو خندیدن با اینکه باهام بد شدی دلم تنگته هنوزم می‌گم اون روزای خوب بین ما تموم شد و رفت عشق ما دیگه برنمی‌گرده خوب بذار بهت نگاه کنم شاید دیگه فرصت نشه که بشه ببینمت... [آبان بود، که مهر اسطوره‌ای جدید در حوزه لیریک و موزیک در جهانمان ظهور کرد] @about_ali_2002

جهانی علیه من در کودتاست؛ به یک دوست نیازمندم...

جنگ بالا گرفت، آسمان باران آتش بود؛ از باروهای شهر قیر داغ می‌ریختند و من در آن مهلکه سپرم را طوری که کاملا سقفی بالای سرم باشد محکم گرفته بودم، عرق می‌ریختم، زخم‌هایم مدام بیشتر و سوزش‌هایشان شدیدتر می‌شد. و سرانجام سیبزمینی خلالی‌ها پرچم سفیدشان را بالا آوردند؛ ماهیتابه خالی شد، روغن ماسید و من زنده ماندم. شام حاضره... [موسیقی را بگیر، مامان را نه...]

شرح حال بنده ۵ دقیقه مانده بود به ۷ صبح

بق کرده بودمو حالم گرفته بود سه‌شنبه بود ولی بدجور جمعه بود گوینده خبر بی‌حال و ناامید حرفی نمی‌زدو سیگار می‌کشید از سردی هوا از بوی گند و دود حتی ابی تو ضبط صداش گرفته بود ساعت صدا نداشت خوابیده بود رو هشت هی آب خوردمو آب از سرم گذشت چیزی نمونده بود از پا بیوفتمو از حال تا اتاق اسنپ گرفتمو ترسیدم از منی که توی بالکن تنهایی آدمو ترسناک می‌کنه... @about_ali_2002

Repost from Live.
photo content

عاقبت تمسخر خوانندگان [باشگاه پنج صبحی‌ها]

مدرسه ترسناک‌تر از آنچه هست به نظر می‌رسد... ۱۲ آبان سال چهار؛ زیباشهر(محله قدیمی مادری) جندالله
مدرسه ترسناک‌تر از آنچه هست به نظر می‌رسد... ۱۲ آبان سال چهار؛ زیباشهر(محله قدیمی مادری) جندالله

داستان از غم عظیمی جا مانده در پله‌های اتوبوس شرکت واحد شروع شد؛ همانجا که ادبیات، موسیقی، سینما و عشق یک جا درون جوانی تکیده و ژولیده نقشه یک ترور دسته جمعی را می‌کشیدند و من مُردم... [خط تولید خاطرات تلخ]

Голосове повідомлення03:14

خیانت
خیانت

Відеоповідомлення00:20

همانجا که دل خوشه‌... [۹ آبان سال چهار؛ انجمن فارغ التحصیلان آواره در تهران]
همانجا که دل خوشه‌... [۹ آبان سال چهار؛ انجمن فارغ التحصیلان آواره در تهران]

https://www.instagram.com/p/DPwem8iD3Ye/?igsh=aWxlbGR3MDZnbzRt طوری حقیقت جامعه ایران را می‌گوید که اگر نبینیدش خیال می‌کنید باید از اساتید جامعه شناسی کلمبیا باشد...

عیادت آقا
عیادت آقا

حضرت سعدی مارو ببخشن

از دست زبان که برآید؟ کز عهده خوانش بدرآید؟ پاسخ: سهیل نفیسی @about_ali_2002