Charlie Brown 🤎
Відкрити в Telegram
.. وصالی در جستجوی وصالش 🌱 ... من ، یک دوربین و یک قلم برای کشف جهان درون و بیرونم ⛵️ .... این جا من بلند بلند فکر می کنم و یک دفتر خاطرات می نویسم برای امروزیان و فردایان 🛵 ..... پروا نکن از حرف زدن : http://t.me/HidenChat_Bot?start=7409041430
Показати більше228
Підписники
Немає даних24 години
+67 днів
+1330 днів
Архів дописів
روزی که به مردی برخوردی
که یاختههای تنت را به شعر بدل کند
و با پیچش موهایت شعر بسازد؛
روزی که به مردی برخوردی
که قادرت کند مثل من
با شعر، حمام کنی
سرمه بکشی
و موهایت را شانه کنی،
آن روز میگویم، تردید نکن…!
با او برو
مهم نیست مال من باشی یا او،
مهم این است مال شعر باشی...!
| نزار قبانی |
امشب از دو تا خاطره خانواده یاد می کردن که من در چنگ دزد ها بودم
و نمی تونستم باور کنم اینی دارن تعریف می کنن درمورد منه
اصلا یادم نمی اومد همچین اتفاقی واسه من افتاده :/
- تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی
همت کن و بگو
ماهیها، حوضشان بیآب است.
| سهراب سپهری |
شَب هاى قَشنگيست
ولى با تُو نَبودن
مثل چَمدانيست
كہ سُوغات ندارد ...
| كارن مقدم |
ابوالفضل درست می گه
ماشینی که با یک قدم از کار می افته ماشین نیست
خونه ای که با یک تکون می ریزه پایین خونه نیست
و همین طور
خانواده ای که با یک اتفاق از هم میپاشه
خانواده نیست ...
تو نیستی و این در و دیوار هیچوقت…
غیر از تو من به هیچکس انگار هیچوقت…
اینجا دلم برای تو هِی شور میزند
از خود مواظبت کن و نگذار هیچوقت…
اخبار گفت شهر شما امن و راحت است
من باورم نمیشود، اخبار هیچوقت…
حیفند روزهای جوانی، نمیشوند
این روزها دو مرتبه تکرار هیچوقت
من نیستم بیا و فراموش کن مرا
کی بودهام برات سزاوار؟… هیچوقت!
بگذار من شکسته شوم تو صبور باش
جوری بمان همیشه که انگار هیچوقت…
| نجمه زارع |
من از زمانی
که قلب خود را گم کرده است می ترسم
من از تصوّر بیهودگیِ این همه دست
و از تجسّم بیگانگیِ این همه صورت می ترسم.
من مثل دانش آموزی
که درس هندسه اش را
دیوانه وار دوست می دارد، تنها هستم
و فکر می کنم که باغچه را می شود به بیمارستان برد
من فکر می کنم …
من فکر می کنم …
من فکر می کنم …
و قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است
و ذهن باغچه دارد آرام آرام
از خاطرات سبز تهی می شود
| فروغ فرخزاد |
بعضی روز ها هست می رم جلو آیینه و می گم : کوثر الهی که بمیری
خداروشکر امروز از اون روز ها نیست .
تو بازه زمانی و روانی ای هستم که فکر می کنم نباید کتاب جدید بخرم و قبلی هارو دوباره بخونم
شاید سال بلوا برای حال شوریده ای دارم
یا جلد دوم مجموعه آبنبات ها که بتونم به اندازه ۳۰۰ صفحه به زندگی بخندم ...
استادمون می گفت :
خودتون رو صرف شعر نکنید
زندگی معمولی تر از این حرفاست
شعر ما ایرانی هارو گول می زنه ...
