Charlie Brown 🤎
Відкрити в Telegram
.. وصالی در جستجوی وصالش 🌱 ... من ، یک دوربین و یک قلم برای کشف جهان درون و بیرونم ⛵️ .... این جا من بلند بلند فکر می کنم و یک دفتر خاطرات می نویسم برای امروزیان و فردایان 🛵 ..... پروا نکن از حرف زدن : http://t.me/HidenChat_Bot?start=7409041430
Показати більше228
Підписники
Немає даних24 години
+67 днів
+1330 днів
Архів дописів
امروز استادمون گفت هر کسی یک بیت شعر مثنوی بخونه
چیزی به ذهنم نمی اومد
تند سرچ کردم و این اومد
شاعر رو نمی شناختم
فکر کردم خیلی شاعر سرشناسی نیست
تا بیت اول رو خوندم
استادمون طوری واکنش نشون داد که :
چه انتخاب بی نظیری کردی
آقای یاسمی بهترینه...
تا آخرش رو بخون
و خوندم
آره خلاصه منم خر ذوق :)
ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم
چند روزیست که هرشب به تو می اندیشم
به تو آری به تو یعنی به همان منظر دور
به همان سبز صمیمی به همان باغ بلور
به همان سایه همان وهم همان تصویری
که سراغش ز غزلهای خودم می گیری
به همان زل زدن از فاصله ی دور به هم
یعنی آن شیوه ی فهماندن منظور به هم
به تبسم به تکلم به دل آرایی تو
به خموشی به تماشا به شکیبایی تو
به نفس های تو در سایه سنگین سکوت
به سخن های تو با لهجه ی شیرین سکوت
شبحی چند شب است آفت جانم شده است
اول نام کسی ورد زبانم شده است
در من انگار کسی در پی انکار من است
یک نفر مثل خودم عاشق دیدار من است
یک نفر ساده چنان ساده که از سادگیش
می شود یک شبه پی برد به دلدادگیش
| بهروز یاسمی|
من نمی خواستم بخرم
کارتم گفت : پول رو واسه پس مرگت می خوای ؟
خرجش کن دیگه
چه بهتر برای کتاب
اون هم نویسنده شهرتون ...
+1
دیروز نمی دونم برای چی ولی لباس پلوخوری هام رو پوشیده بودم ،
کفت هارو سرخ کرده بودم ، موهام رو قشنگ ترین می دونستم و سمت معمولی و بی مناسبت ترین جمع ممکن می رفتم .
درگیر یک نمی دونم چند ضلعی بودم انگار با هر دلیلی که خودم رو قانع می کردم باز از یک طرف مغزم صدا می اومد : خب که چی ؟
و باز نمی دونم و نمی دونم و نمی دونستم ...
فقط می خواستم یک قدم بردارم
به سمت ناکجا ؛
یک قدم ترگل ورگل شده ولی باز بی ربط ...
آخر هم از پنجره اسنپ که قاب شده بودم به خیابون ،
از خودم نپرسیده جواب دادم :
خیلی هم نیاز نبود ؛
حیف !
و از دیروز تا الان درگیر همین یک " حیف "شدم .
داشتم به این فکر می کردم ما صرفا شاید چون آخر داستان بامداد خمار رو می دونیم این قدر حس نفرت و بدبینی به رحیم داریم
در غیر این صورت واقعا رحیم به عنوان یک مرد نمونه بارز عرضه داشتن بود
همون بازو ها و موهای آشفته اش ...
خلاصه که من خودم یک محبوب درونم دارم .
حرف غذا شد
یار سفر کرده کاش می شد یک شب بیایی خونه مون واست شام درست کنم
ماهی با باقلا پلو
چون فاویسم داری بمیری بعدش .
یک دفعه تصمیم گرفتم یک لیست از خوردنی هایی دوست ندارم بنویسم .
دوست داشتید شماهم فوروارد یا ریپلای کنید و از بی علاقه هاتون بنویسید تا با سلیقه های همدیگه آشنا بشیم 🐹
غذاهایی که دوست ندارم یا خیلییی کم دوست دارم :
استانبولی
کله پاچه (ولی مغزش دوست دارم ) ( از آبش متنفرم )
دمپخت
برنج و مرغ (بخصوص اگر رستورانی باشه )
قرمه سبزی
تن ماهی
کباب ماهیتابه
خورشت بامیه
رولت
دل و جیگر
خورشت های رقیق یا خیلی آبدار
مخلفاتی که دوست ندارم اصلا :
سالاد اگر توش پیاز باشه (همیشه پیاز هارو دونه دونه جدا می کنم یک گوشه )
زیتون بخصوص زیتون پرورده
ترشی سیر (کلا ترشی نمی خورم چی بشه ترشی انبه ای که تند نباشه یک ذره سالی یک بار بخورم )
آجیل هایی دوست ندارم :
پسته برشته
تخم هندونه ( بلد نیستم بکشونم بخورم )
میوه و سبزیجاتی که دوست ندارم یا خیلی کم دوست دارم :
انگور
سیب (بخصوص سیب قرمز )
کیوی
خربزه
لیمو شیرین
آلو ( بخصوص اینایی که پوستشون ترشه گوشتشون شیرین )
شلغم و لبو
تربچه
خوراکی هایی که دوست ندارم یا خیلی کم دوست دارم :
مربا ( مربا آلبالو دوست دارم )
لواشک خیلی ترش
شکلات سفید شیری
نوشابه زرد
پفک ( پفک نمکی مینو رو دوست دارم )
قهوه
نوشیدنی های انرژی زا
اسمارتیز
کلا از کیک های بازاری خوشم نمیاد خیلی شیرین و مصنوعی ان ( بیشتر بیسکوئیت دوست دارم )
اگر گمان میبری
برخی چیزها را برای تو مینویسم
در اشتباهی
همه چیز را برای تو مینویسم...
| ایلهان برک |
من همیشه از این دختر بچه هه خوشم می اومد تو فیلم گل یخ و نصف مال من نصف مال تو بازی می کرد .
از ترلان پروانه خیلی بانمک تر بود و بیشتر دوستش داشتم
آدرین امروز اولین اشک زندگیش رو ریخت :)))
یک دفعه دیدم گریه شد
گفتم باز یعنی چش شده
و دیدم این گریه با گریه های قبلیش فرق می کنه ؛
چشم هاش خیس شده و یک قطره اشک کوچیک گوشه ی دو چشمش جمع شده :))))))
