uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку

Charlie Brown 🤎

Charlie Brown 🤎

Відкрити в Telegram

.. وصالی در جستجوی وصالش 🌱 ... من ، یک دوربین و یک قلم برای کشف جهان درون و بیرونم ⛵️ .... این جا من بلند بلند فکر می کنم و یک دفتر خاطرات می نویسم برای امروزیان و فردایان 🛵 ..... پروا نکن از حرف زدن : http://t.me/HidenChat_Bot?start=7409041430

Показати більше
227
Підписники
+124 години
+47 днів
+1130 днів
Архів дописів
اگر من نرسیدم به دانشگاه بدونید که راننده اسنپیه دیوانه اس .

چقدر حس خوبی داشت وقتی دیدم نتیجه ی پیگیری و اصرار هام برای برگزاری یک نشست شعرخوانی تو دانشگاه جواب داده و
چقدر حس خوبی داشت وقتی دیدم نتیجه ی پیگیری و اصرار هام برای برگزاری یک نشست شعرخوانی تو دانشگاه جواب داده و

+1
پسر ها که می ذارن استیکر بچسبونید به ماشینش یک دوست پیدا کنید که بذارید به ماشینش استیکر بچسبونید

یکشنبه های به یاد موندنی 🫤

صبا فقط یک دوست نیست خواهر بزرگمه مامانمه یا شبیه این جمله ( هر جوری که هستی قشنگی و من حواسم بهت هست ) 💛 امروز سر کلاس پام
+4
صبا فقط یک دوست نیست خواهر بزرگمه مامانمه یا شبیه این جمله ( هر جوری که هستی قشنگی و من حواسم بهت هست ) 💛 امروز سر کلاس پام رو که تکون می دادم دستم رو گرفت ، یک برگه بهم داد و گفت : نقاشی بکش تا اضطرابت کم بشه و واقعا شد واقعا ...

شاید باورتون نشه ولی این کتابخونه دانشگاه ماست ولی ما دانشجو ها حق نداریم بریم استفاده کنیم یا بشینیم درس بخونیم :/
+1
شاید باورتون نشه ولی این کتابخونه دانشگاه ماست ولی ما دانشجو ها حق نداریم بریم استفاده کنیم یا بشینیم درس بخونیم :/

طرف با بافت پشمی و چکمه نشسته توی مترو زن من با یک شومیز نازک دارم از گرما می پزم چرا خودت رو عذاب می دی .

تو محالی و به ممکن شدنت درگیرم من همانم که تو غمگین بشوی میمیرم | میم‌ پناهی |

photo content
+2

دیشب به مامانم داشتم می گفتم : فلان لباس رو واسه دانشگاه دلم می خواد بپوشم ولی کوتاهه مامانم در کمال ناباوری گفت : منم موافقم با پوشیدنش فقط همین که یک چیز بلندی روش بپوشی از حراست رد بشی بعد درش بیاری مشکلی ایجاد نمی شه . اصلا عشق کردم از این همراهیش .

نوشته بود : آدم‌ها همیشه با رفتنشان غریبه نمی‌شوند؛ گاهی می‌مانند، کنارت می‌نشینند، از روزشان تعریف می‌کنند و تو آرام‌آرام متوجه می‌شوی دیگر هیچ راهی به دنیای درونشان نداری. شاید غریبگی واقعی همین باشد؛ نزدیک بودن، بدون اینکه جایی برای هم داشته باشید.

اضطراب دارم و نمی دونم چه اتفاقی می افته به همین خاطر از سهم مشخص شده م توی ناپلئونی ها خارج می شم .

باید بگم من و مریم سر کلاس شخصیت تمام اون ۴۵ دقیقه نیم ساعت درگیر این بودیم ببینیم یکی از بچه های کلاس شبیه کدوم شخصیت کارتونیه . من هی سرچ می کردم نشون می دادم مریم می گفت نه شبیه نیست مریم سرچ می کرد نشون می داد می گم نه اصلا تا این که بالاخره طرف رو مریم توی سریال from پیداش کرد و واقعا شبیه اش بوددددددد

photo content
+1

photo content

بعضی ها تو زندگیت نعمتن 🤍
بعضی ها تو زندگیت نعمتن 🤍

ای در دل من، میل و تمنا، همه تو وندر سر من، مایه سودا، همه تو هر چند به روزگار در می‌نگرم امروز همه ی تویی و فردا همه تو | مولانا |

photo content
+2

با آرایشی که امروز کردم پتانسیل این رو دارم برم سر سفره عقد بشینم به جای سر کلاس .

به ابوالفضل دیشب گفتم برو واسم جوراب بخر رفته این رو خریده حالا حس می کنم اگر بپویمش تو دانشگاه همه فکر می کنن دوست پسر دارم
به ابوالفضل دیشب گفتم برو واسم جوراب بخر رفته این رو خریده حالا حس می کنم اگر بپویمش تو دانشگاه همه فکر می کنن دوست پسر دارم