إجتناب
Відкрити в Telegram
208
Підписники
Немає даних24 години
-17 днів
-130 днів
Архів дописів
Repost from N/a
برای تو می نویسم،
این بار دلتنگ تر از همیشه؛
گر حتی سقفی برای جسم های بی جانمان نباشد، در آغوش میگیرمت، مانند دیواری که هرگز اجازه ی زخمی شدنت را نمی دهد.
دردهایت را فریاد بزن و هرچه در آن دل کوچکت داری بر روی سنگ قبرم بکوب اما هرگز سکوت نکن!؛
چه شد که غرق در موهای موج دارت شدم و نگشتم باز؟ چه شد که در آن تیله های خمارت جان دادم و نگشتم باز؟
اوژنی، تو، برای انسان بودن زیادی زیبا و بی نقصی؛ که وقتی بهت می نگرم جز فرشته ایی در قالب انسان چیزی را نمی بینم.
آمدی، اما مانند یک آدم ساده نه! مانند فرشته ناجی من، آمدی و کسی که سال ها در باتلاق غرق شده بود و در انتظار گرفتن دست های کسی برای بیرون آمدن از آن اسارت بود نجات دادی، آری ناجی من تو بودی، تمام من.
ما نه پوست کلفت بودیم، نه پوستمون کلفت شد، هر اتفاقی که افتاد فقط روحمون ترک برداشت.
به درجهای از خستگی رسیدم که حوصله بودن در کنار آدمها رو دیگه خیلی به ندرت دارم و در نهایت مدت زمان ارتباط اجتماعی که میتونم داشته باشم حدودا دو ساعته و بعدش باید برگردم به غارم
