اتاق شماره ۶
Відкрити в Telegram
Books are my best friends. 📚 اینستاگرام 👇 https://www.instagram.com/bookish.girl.mahsa?igsh=MmZsc3ptMHRmYmcz در صورت لزوم با من در ارتباط باشید: t.me/M_AA777
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
201
Підписники
+124 години
-17 днів
-130 днів
Архів дописів
201
«هماره آرام و قرارم آن جایی ست که نیستم، که هرگز از آنم نخواهد بود... هرگز آن جا که حس می کنم هستم نیستم، و به دنبال خودم هم که می گردم، نمی دانم چه کسی در جست و جوی من است. این ملال مدام، عاجزم کرده. انگار از جان خودم تبعید شده ام.»
~شفق در خم جاده ی بی رهگذر، آندره آسیمان
201
توی کتاب "مرگ من" برمیخورم به اسم جونی میچل (برای اولین بار) ، سرچ می کنم و توی لیست معروفترین آهنگ هاش " کالفرنیا" رو می بینم. یادم میفته توی کانال آیناز این آهنگُ دیدم اما گوش نکردم. به این فکر می کنم که چندتا چیز دیگه ای که قراره در آینده بخوام همین الان تو زندگیم هستن اما من نمی بینمشون؟
201
دوست دارم اسم چنلُ به اتاق شماره ۶ تغییر بدم 😁 اینجا هم کم از اونجا نداره به نظرم😁
موافقین؟
201
در کل این کتاب به بررسی "رنج " می پردازه!
اینکه درسته رنجِ انسان ها رو انکار کنیم و ساده از کنارش رد شیم؟!
اصلا شدنیه؟!
201
اتاق شماره 6: کوتاه، جذاب، تحسین برانگیز از جمله کتابایی که وقتی تموم میشه این حسُ بهت نمیده که زمانی که صرفش کردی رو حروم کردی. 《اتاق شماره 6》در واقع اتاقی از یک بیمارستان هست که 5 بیمار روانی درش بستری هستن. به نوعی آسایشگاه اون بیمارستان محسوب میشه که معمولا هم هیچ کس از پرسنل بیمارستان به اون اتاق سر نمیزنه و به نحوی همه رهاش کردن تا اینکه توی بیمارستان (بین دکترها، پرستارها و بیماران) می پیچه که اخیرا "دکتر آندری یفیمیچ راگین" به اتاق شماره 6 رفت و آمد داره. دکتر یفیمیچ میانساله، علاقمند به مطالعه و اهل تفکره. درونگراست و معمولا خیلی علاقه ای به ارتباط صمیمی یا هم کلامی با آدمها نداره. برای همین همه کنجکاون که چرا تازگیا انقدر به این اتاق رفت و آمد میکنه. دلیل رفت و آمد دکتر یفیمیچ به این اتاق، هم صحبتی با دوست تازه ش " ایوان دیمیترییچ گروموف " یکی از بیماران این اتاقه. مرد جوان روشنفکر (حدودا 30 ساله ای) که به ظاهر بیماره اما حرفاش برای دکتر آندری از هر کتاب جامعه شناسی ای عمیق تره و به هیچ قیمتی حاضر نیست هم صحبتی باهاش رو از دست بده. در نهایت این دوستی و هم نشینی آینده ی آندری رو دگرگون میکنه.
201
I feel no nostalgia for our childhood: it was full of violence. Every sort of thing happened, at home and outside, every day, but I don't recall having ever thought that the life we had there was particularly bad. Life was like that, that's all, we grew up with the duty to make it difficult for others before they made it difficult for us.
Elena Ferrante, My brilliant friend
#my_brilliant_friend
#Elena_ferrante
201
+1
ادبیات زندگی نیست، بلکه هنری است که زندگی را می نمایاند و گاهی در این کار چنان موفق می شود که به نظر ما زندگی واقعی جلوه می کند. کمتر چیزی را می توان با شکوه ترفند تخیل مقایسه کرد.
لیما، دوازده نوامبر 1977
-در ستایس ادبیات، بارگاس یوسا
@bookslandd
