آنه با موهای قرمز 🍒
Відкрити в Telegram
320
Підписники
-224 години
-27 днів
+930 днів
Архів дописів
Repost from روی کف پوش چوبی کتابخونه برقصیم؟
و یهو تبدیل شدم به کسي که دیر جواب میده، تنهایی رو ترجیح میده، اگه انرژی منفی حس کنم؛ ناپدید میشم و اگه دیگه باهم در ارتباط نباشیم، ذره ای برام اهمیت نداره.
که شبهاش بوی گریه داشت و روزهاش بوی وانمود کردن به خوب بودن.
اما تو موندی.
با تمام خستگی، با تمام دلتنگیهایی که هیچکس نفهمید، با بغضهایی که تو سکوت بلعیدی تا قویتر دیده شی.
تو یاد گرفتی چطور از دلِ شکست، دوباره بسازی.
یاد گرفتی سکوت هم میتونه فریاد باشه.
یاد گرفتی که هیچکس نجاتت نمیده، جز خودت.
و حالا امروز، روزِ توئه .
نه فقط چون به دنیا اومدی،
بلکه چون دوباره متولد شدی؛
از بین آتیش، از دل زخم، از بغضهایی که تبدیل شدن به قدرت و هنر و زیبایی.
بذار امروز نفس بکشی،
نه برای فرار از گذشته،
برای جشن گرفتنِ زنده موندنت.
تو ادامهی نوری هستی که هیچ دردی خاموشش نکرد.
«دختری که از گذشته گریخت، در پناه اتاق خودش را شناخت،
و روزی از همان در، با نوری تازه بیرون آمد؛
آزاد، بینقاب، و در صلح با گذشتهاش.»
نامه ای به خود کوچکم.
تولدت مبارک بنین🌱🤍
در واقع؛ تو هیچ وقت از اول شروع نمی کنی؛ بلکه هربار با نسخه ی آگاه ترِ خودت ادامه میدی.
