آنه با موهای قرمز 🍒
Відкрити в Telegram
In the dream of traveling around the world in eighty days 🪭 https://t.me/safeCht_bot?start=AnneShirley
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
347
Підписники
-324 години
+537 днів
+6430 день
Архів дописів
برای آن دختری که با تمام وجودش داشت چیزی را نگه میداشت که از دستش رفته بود.
برای آن دختری که از آینده میترسید.
نه از اینکه کسی را از دست بدهد، بلکه از اینکه خودش را از دست بدهد.
برای دختری که شبها بیدار میماند و به سالهایی فکر میکرد که هنوز نیامده بودند. به رویاهایی که هنوز شکل نگرفته بودند.
به لباسهایی که هنوز دوخته نشده بودند.
به زندگیای که فقط در ذهنش وجود داشت.
برای دختری که همیشه چیزی در دلش میگفت: «نکند دیر شود؟»
نکند یک روز چشم باز کنم و ببینم زمان گذشته است. نکند آنقدر درگیر ترسها و محدودیتها شوم که فراموش کنم چه چیزهایی را دوست داشتم. نکند آن دختر پر از شوق و خیال، جایی میان روزمرگیها گم شود.
اما امشب، میان تمام این فکرها، یک چیز را فهمیدم.
من هنوز همان دخترم.
هنوز وقتی پارچهای را میبینم، هزار ایده در ذهنم جان میگیرد. هنوز میتوانم ساعتها درباره چیزهایی که دوستشان دارم حرف بزنم. هنوز برای آیندهام تصویر میسازم. هنوز قلبم برای زندگی کردن میتپد.
شاید همهچیز آنطور که میخواستم پیش نرفته باشد. شاید راه من طولانیتر از چیزی باشد که تصور میکردم. اما تا وقتی که رویاهایم را به یاد دارم، هنوز گم نشدهام.
از آینده نمیترسم.
فقط آنقدر عاشق زندگیای هستم که در ذهنم ساختهام، که گاهی از نرسیدن به آن میترسم.
و شاید همین ترس، خودش نشانه امید باشد.
چرا که آدم برای چیزی که دیگر به آن باور ندارد، دلواپس نمیشود.
و من؛ همان دختر، هر روز تقلا میکنم تا جوانه بزنم.
