قطرهای از دل🐾
Відкрити в Telegram
265
Підписники
-424 години
-497 днів
-46530 днів
Архів дописів
بی تو، مهتاب شبی، باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانهی جانم، گل یاد تو، درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم آمد که شبی باهم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دل خواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه، محو تماشای نگاهت
فریدون مشیری
رفت و غزلم چشم به راهش نگران شد
دلشوره ی ما بود، دل آرام جهان شد
در اوّل آسایش مان سقف فرو ریخت
هنگام ثمر دادن مان بود خزان شد
زخمی به گل کهنه ی ما کاشت خداوند
اینجا که رسیدیم همان زخم دهان شد
آنگاه همان زخم، همان کوره ی کوچک،
شد قلّه ی یک آه، مسیر فوران شد
با ما که نمک گیر غزل بود چنین کرد
با خلق ندانیم چه ها کرد و چنان شد
ما حسرت دلتنگی و تنهایی عشقیم
یعقوب پسر دید، زلیخا که جوان شد
جان را به تمنّای لبش بردم و نگرفت
گفتم بستان بوسه بده، گفت گران شد
یک عمر به سودای لبش سوختم و آه
روزی که لب آورد ببوسم رمضان شد
یک حافظ کهنه، دو سه تا عطر، گل سر
رفت و همه ی دلخوشی ام یک چمدان شد
با هر که نوشتیم چه ها کرد به ما گفت
مصداق همان وای به حال دگران شد
پسر باید جوری باشه که وقتی میاد پیویت همه تعجب کنن
نه که بگن عه این به منم پی ام میداد
قبول دارین؟
اگه نشد فراموشم چیشاش، صدای قشنگش چی ؟
اگه نرفت اَ تو خاطرُم قد و بالای بلندش چی؟
اگه کسی نرفت تو دلم دیگه تا آخر عمرم؟
ی غریبه جامونه پر کنه ، غم نگاشه خوندش چی ؟
قرار بود امتحان آسونی باشه و فقط ارتباط بین کلمات رو پیدا کنیم
حالا کلمات
هویج
کالسکه
قلم
ماشین
عسل
هواپیما
😂😂
پولدار بودن خیلی خوبه؛ هر تخصص یا هنری رو دلت بخواد یاد میگیری، باشگاه میری به هیکلت میرسی، به پارتنرت میرسی، سفرتو میری، تفریحتو داری، تهشم از اراده ات حرف میزنی.
بلدی خیره بمانی به نگاهم همه شب؟
گوشِ جان را بسِپاری تو به نجوای دلم؟
تاکه من شکوه کنم از غمِ شبهای بلند
تاکه شاید بشوی مونس و مآوای دلم
به تماشای تو هرشب دل من غرق نیاز
بلدی دل بسپاری به تمنای دلم؟
دل صدپاره ی خود را بلدم هدیه کنم
بلدی وصله کنی دل، به زوایای دلم؟
پای یک شاعر دیوانه نشستن بلدی؟
تا شوی سوژه ی اشعار فریبای دلم؟
بنشینم همه شب قصه بگویم؛ بلدی؛
بنشینی همه عمرت تو دگر پای دلم؟
همه ی خاطره ها را بلدی دوره کنی؟
تا که یادت نرود خاطر تنهای دلم؟
بی قضاوت بلدی همدم وهمسایه شوی؟
بگذاری دل خودرا تو کمی جای دلم؟
جان خود را سپر درد و بلای تو کنم؛
تا بیایی تو مگر بهر مداوای دلم
بلدم پیله کنم تا به دلم دل بدهی
بلدی سایه شوی بر سر دنیای دلم؟؟
شیواصالحی
