Lily's home🐠
Відкрити в Telegram
در زندگی چیزهایی هست که چه میدانی. برای حرفی سخنی چیزی🫴 http://t.me/HidenChat_Bot?start=5252924623 🌟
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
280
Підписники
Немає даних24 години
-37 днів
-1230 днів
Архів дописів
284
هدفم اینه که هیچوقت به یک شکل نهایی محدود نشم، هیچوقت تعریفی ثابت نداشته باشم، هیچوقت دست از جست و جو و یادگیری برندارم، تا زمانی که زندهام، زندگی رو تجربه کنم.
284
-ناکاتایِ عزیزم!
من اینجا گیر افتاده ام
هنوز همان چیز های تکراری را برای گفتن دارم،
رفتن ها و ماندن ها،اهمیت خاطرات و همه ی چیزهایی که میدانی،
این ها را بارها برایت تکرار کردم،پس بیا سراغ چیز های جدیدی برویم،مثلا
بیا به پوچی ای که احساس میکنم نگاهی بیندازیم.
پوچی در همه چیز،این مدت سراسر وجودم را گرفته
میدانی اینکه برای تو نوشته بودم خودم را گم کرده ام حقیقتی محض بود و هست،
چون واقعا خودم را گم کرده ام
به قول او،جعبه ی گمشده ها را گشتم،آنجا هم نبودم.
شلوغش نمیکنم،ولی دو سه شبی است که این فکر در سر من است،و تقریبا مطمئن هستم که
برخی چیزهای راجبِ من گم شده و همین آزارم میدهد.
میدانم گفته بودی،آدم بزرگ میشود، تغییر میکند و از این دسته حرف ها
ولی این فرق میکند،
چیزی که احساس میکنم چیزی شبیه گم شدن بچه ی هشت یا نه ساله در خیابان اصلی شهر،یا بین خطوط مترو است.
افکارم شبیه هزارتو شده
حتی بگذار حقیقت را بگویم من دیگر در این هزار تو،قدم هم برنمیدارم
یک گوشه به تماشای بیشتر شدن یک -تو- به - تو- هایش نشسته ام و میشمارم،
هزار و سیصد و پنج، هزار و سیصد و شش،هزار و سی.. بگذریم داشتم میگفتم
این واقعیت فعلی من است،
از فکری به فکر دیگر میپرم
و کلی از این گلوله فکر ها دارم همه ی آن ها دور پاهایم بسته شده اند،که سر نخ هر کدام،گوشه ای رها شده
و به دنبال هریک که میروم یکی دیگر کشیده میشود و همراهش پایم را میکشد و مرا محکم به زمین میکوبد.
و فعلا چیز دیگری ندارم که بگویم
در واقع دارم،
تا هزار و سیصد و هفت نامه ی دیگر هم برایت حرف دارم
ولی خسته هستی و خسته هستم،
پس شب تو و افکار من بخیر
_هستی گفت
