205
Підписники
Немає даних24 години
-37 днів
-1930 днів
Архів дописів
205
Repost from [ رسانه مردمی - ایران ما ]
واکنش خامنهای وقتی میفهمه ممکنه مراسم خاک کردنش دوباره به تعویق بیفته:
• @ouriran
205
در حالی که با کمترین آگاهی نسبت به نوشتن، شروع به نوشتن کردهام احساس آرامش میکنم چون حرفهایم شاید برای دیگران اهمیتی نداشته باشد یا حتی داشته باشد اما من آنها را بیان نمیکنم بیان نمیکنم.
بوی کثافت مثل مهی که از باتلاقهای خاموش برمیخیزد همهجای این مملکت را فرا گرفته هوایی که باید از آن نفس کشید بوی گند فساد و تباهی میدهد نمیدانم چه بگویم قسمت سخت ماجرا این است که فقر،گرانی،بیکاری،بیسوادی مثل سیلابی خاموش موج میزنند جهل آدمها و ادعای آگاهیشان حالم را از بشریت بههم میزند عدهای سالها بر صندلیهای دانشگاه نشستهاند اما از دانش جز نامی نبردهاند کتاب خواندهاند اما نخواندهاند مدرک گرفتهاند اما ندانستهاند چه فایدهای دارد مُهری بر کاغذ وقتی ذهن هنوز در تاریکی است؟ چه سود دارد دیواری که بر بنیادِ سست بنا شده باشد؟
در فروردینماه هستیم پنج روز از جشن باستانی ما ایرانیان میگذرد و حدود بیستوپنج بیستوشش روز از آغاز جنگ میگذرد نوروز آمده اما بوی بهار بوی سبزه بوی سفرهٔ هفتسین همه در پسِ بوی گل و آهن گم شدهاند
اما تمام گرفتاری ذهن من برمیگردد به اینکه نمیدانم خوشحال باشم یا ناراحت آدمهای متفاوت زیادی را این روزها ملاقات میکنم قسمت تلخ ماجرا دودستگی و چنددستگیای است که در مردمِ وطنم ایجاد شده و تمام اینها از ناآگاهی مردم نسبت به مسائل پیشِ روست مردمی که هر یک در گوشهای از این خاک داستانی متفاوت از رنج را تعریف میکنند بیآنکه روایت همدیگر را بشنوند
برخی مردم خوشحال از اینکه ج.ا مورد حملهٔ آمریکا قرار گرفته برخی دیگر ناراحت از اینکه وطنشان مورد حمله بیگانه قرار گرفته و اما برخی دیگر ناراحت از اینکه نظامِ مورد علاقهشان مورد حمله قرار گرفته است
دلیل برخی از آنها کاملاً واضح است اما دلیل خوشحالی چیست؟ خوشحالی از حمله بیگانه به وطن، مگر میشود؟ مگر میشود بر سفره ویرانی خانهٔ خویش پایکوبی کرد و خوش بود؟
بله میشود در وطن خود احساس غربت میکنم مردمان کشورم مورد حمله همین نظام قرار گرفتهاند و تعداد زیادی از آنها در سالهای اخیر توسط آن ها کشته شدهاند حالا به نظر شما این احساس غربت غیرمنطقی است؟ آیا میشود در خانه
خویش غریبه بود و کسی نفهمد؟
دو ماه انتظار برای اینکه بیگانهای به بیگانه دیگر در مملکت خویش حمله کند؟ چه میتوان کرد؟ چه میشود کرد؟ صدای شعلهور شدن آتش را میشنوم اما از صدای فریاد مردم بلندتر نیست
اینکه بیگانه به مملکت بیگانه حمله میکند خوشحالکننده است اما اینکه در این میان مادرم ایران آسیب میبیند طرف دیگر
اینکه بیگانهها به فکر منافع خویش هستند و مردم را زیر پاهایشان خُرد میکنند تصور دیگر من از این وقایع است میزان آسیبی که به وطن من وارد میشود و میزان آسیبی که به مردمان من وارد میشود چیزی فراتر از تصور است تصور نمیکنم حتی تاریخ چنین روزگاری را به خود دیده باشد
مگر ما چه میخواستیم؟ مقداری آرامش مقداری شادی مقداری رفاه زندگی ای ساده همین اما حالا تمام ما افسردهایم افسرده مثل درختانی که ریشهشان را از خاک بیرون کشیده باشند و به هوا آویزان مانده باشند
نه به زمین تعلق دارند نه به آسمان
«پرهام»
