مردی نشسته در ایوان؛
Відкрити в Telegram
952
Підписники
+3124 години
+2877 днів
+70430 день
Архів дописів
شکسپیر هم که باشی بالاخره باید یه تیکه نون داشته باشی سق بزنی تا قبل از خلق شاهکار ادبیات سقط نشی....
وودی آلن
Repost from N/a
آلن واتس:
هیچ میزان از اضطراب
تغییری در آنچه قرار است رخ بدهد
ایجاد نمی کند...
اغلب به این فکر میکنم که چرا باید همش خوب و مطلوب بود؟ مگر سایر احساسات آدمی رسمیت ندارند؟ اگر اینطور است پس چرا وجود دارند؟
حضور داشتن در یک مسیر همواره بدین معناست که یک جای کار میلنگد، خشتی کج افتاده است و برای انسان یادآور موجودیت اختلال روانی است.
ما همانطور که باید خوب و مطلوب باشیم، به همان پیمانه نیز میباید جدی و خشن باشیم و عواطف خود را محترم شمرده و مورد بررسی قرار دهیم.
این اندیشه ما را از یکنواختی نجات میدهد، به جریانات درونی ما سو میدهد و زمینه را برای شناخت جنبههای تاریک و روشنِ درونی فراهم میکند؛ میشناساند و تنظیم میکند، چون احساساتِ آدمی اهمیت دارد؛
وقتی انسان با تاریکیهای خودش آشنا شود، تاریکیهای دیگران برایش قابل درکتر میشود.
جواد سپاهی
از تمام دشواریهایی که آدم باید با آن روبرو شود، هیچ چیز به اندازهی عمل سادهی انتظار کشیدن مجازاتکننده نیست.
-خالد حسینی
یادآوری امروز؛
چرا همیشه درمورد استعداد، زیبایی یا شجاعتی که داریم شکسته نفسی میکنیم!؟ چرا از آنچه که داریم لذت نمیبریم و در جمع برای دیگران بروز نمیدهیم!؟
من فکر میکنم همهی ما باید قدرت زیبایی، استعداد و هوش و توانایی را بپذیریم و از کسی که در این زمینهها از شانس بیشتری برخوردار است استقبال کنیم.
ما اغلب بخاطر اینکه فروتنی نشان بدهیم از زیبایی و جذابیتی که داریم چشم میپوشیم و این تبدیل به یک فرهنگ اشتباه شده و پایه و اساس آن انتظارات غلط دیگران است.
علارغم ویژگیهای فردی و درونی، ظواهر نیز از اهمیتِ خاصی برخوردار است و مثل اینکه هرکدام کاربرد خاص خودش را داشته باشد.
به صحرا شدم؛ عشق باریده بود و زمین تر شده بود. چنان که پای مرد به گِل فرو شود، پای من به عشق فرو میشد.
عطار نیشابوری
«هیچ کس نمی تواند حقیقت وجود انسان دیگری را به طور کامل درک کند، مگر آنکه او را دوست بدارد.»
ویکتور فرانکل
«سیسألک الله عن کل قلب کسرته.»
و خدا دربارهی تمام ِ قلبهایی که شکستی از تو خواهد پرسید.
ـ لاادری.
«کسی که دوست داری زنده باشد و در کنارت بماند، تصمیم میگیرد دیگر کنارت زندگی نکند. به نظرم این یکی از مرگ هم بدتر است.»
استیون اسپیلبرگ از کارگردانانی است که همواره مورد ستایش بنده قرار داشته و جدیدا فیلمی به اسم «روز افشاگری» ساخته و اکران شده، اما هرچه جستجو کردم نتوانستم پیدایش کنم.
همه میدانیم که وقتی پای اسپیلبرگ به ژانر علمی تخیلی و عمدتا مباحث فرازمینی و یوفوها کشیده شود، چه انقلابی در حوزهی سینما رخ میدهد؛ همانطور که کریستوفر نولان با ساخت اینتراستلار دست به تحول در این ژانر زد.
در فیلمی که چندروز قبل در اینجا اشتراک گذاری کردم«پروژهی هیل مری» به شدت زحمت کشیده شده بود.
فیلمی که در آن نوآوری نشده باشد، نمیتواند روی بیننده تاثیر بگذارد اما در مورد پروژهی هیل مری به جرات میتوان گفت یکی از آثار برجستهٔ سبک علمی تخیلی است.
در فیلم شما با فرازمینیی آشنا میشوید که قصد آن نجات سیارهی خودش است، همانطور که گریس جانش را در این راه کف دستش گذاشته است. اما محبت، سادگی و صمیمیت فرازمینی آنقدر گریس را مجذوب میکند که دچار دگردیسی میشود؛ تصمیم میگیرد به زمین باز نگردد و به سیارهی فرازمینی برود.
در زمین اما ماجرا برای گریس آنقدر صمیمی پیش نرفته است؛ موفق نیست، توجه دریافت نکرده و سازمان ناسا به اجبار او را وادار کرده تا برای نجات زمین سفری بیبازگشت به فضای میانستارهای داشته باشد، سفری که آخرش مرگِ تضمین شدهای است.
در فیلم شما با مفاهیمی مهربانی، صمیمیت و دوستی مواجه میشوید، آنهم از سمت یک بیگانه. در حقیقت گریس انسانیت، فداکاری و دوستی را از یک فرازمینی یاد میگیرد و در آخر تمایل ندارد به زمین بازگردد، زمینی که همه منفعت طلب هستند.
روفقا، تنها راه نجات بشر و تضمین بقا، علارغم مسائلی دیگر؛ احترام و مهربانی و انسانیت است و کارگردانان سینما، نویسندهها و هنرمندان به وفور برای ما در آثار شان گوشزد کردهاند.
اگر دوستی فیلم جدید اسپیلبرگ را پیدا کرد برایم به اشتراک بگذارد، قلباً سپاسگزارم!
