uk
Feedback
یوسفعلی میرشکاک

یوسفعلی میرشکاک

Відкрити в Telegram

•اول و آخر یار• |بازنشر سروده‌ها، نوشتارها و گفتارها|

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
240
Підписники
+124 години
+47 днів
+930 днів
Архів дописів

هو بر در دروازه‌ی تقدیر نتوانم نشست بر مزار مرده‌ی تصویر نتوانم نشست در نظربازی حریف حضرت آیینه‌ام تازه‌روی حسن خویشم، پیر نتوانم نشست گرچه سهل است آشتی با مردم نادان مرا در فراهم‌کردن تدبیر نتوانم نشست گرچه در زنجیر زورم خسته می‌بینند خلق بر فراز منبر تزویر نتوانم نشست دوستان از بس که در آزار من کوشیده‌اند در حضور سایه بی‌شمشیر نتوانم نشست لایق دل در تمام کازرون زلفی نبود یوسف، از جا خیز! بی‌زنجیر نتوانم نشست #یوسفعلی_میرشکاک 🆔 @mirshekak

«وطن پارسی» در مدرسه ملی روایت به مسیر خود ادامه می‌دهد 🔹 #دفتر_پاسداشت_زبان_فارسی حوزۀ هنری سومین رویداد «#وطن_پارسی» را با
«وطن پارسی» در مدرسه ملی روایت به مسیر خود ادامه می‌دهد 🔹 #دفتر_پاسداشت_زبان_فارسی حوزۀ هنری سومین رویداد «#وطن_پارسی» را با همکاری حوزۀ هنری استان سمنان طی روزهای چهارشنبه و پنج شنبه ۵ و ۶ شهریور ماه برگزار می‌کند. 🔸رویداد «وطن پارسی» عصر چهارشنبه ۵ شهریورماه با برگزاری کارگاه «زبان فارسی و نقش آن در استمرار روایت ایرانی» با حضور زهیر توکلی و در ادامه رضا امیرخانی در دومین کارگاه با عنوان «تجربه زبانی در رمان ره‌ ش» مطالبی را به حاضران ارائه خواهد کرد. 🔹 ششم شهریورماه، کارگاه «زبان در برزخ سنت و مدرنیزاسون» با یوسفعلی میرشکاک و کارگاه «ظرفیت‌های طنز در زبان فارسی» با ارائه ناصر فیض برپا خواهد شد. 🔸 اختتامیۀ این رویداد از ساعت ۱۹:۳۰ در #مدرسۀ_ملی_روایت برپا می‌شود. 🆔 @hozehonarii

هو برای سیمین بهبهانی نیمای غزل برمی‌خیزی نیما گرد سرت سرگردان در کچ‌گردان* دو جهان با تو، تو دو جهان گرد کمر گردان   دیدم دل دریاوارت را، عشق فلک‌فرساکارت را دیده‌ی هرشب‌بیدارت را ، طاووس در آتش سرگردان   ای سرو سخنگو با من گو! گر زمزمه‌ای پنهان داری چشم دل طوفان‌خواهم را با گریه‌ی شوقی تر گردان   ای دل حافظ خاطرخواهت! دیده‌ی مولانا در راهت شعله‌ورم کردی با آهت، آسیمه‌سرم کمتر گردان   شد خاطر فردوسی خندان از گریه‌ی اعراب‌آشوبت خاتون غزل! ایران‌بانو! شهنامه‌ی گرد هنر گردان   ای خاتمه‌ی بی‌پروایی! یوسف صد مصر زلیخایی! آتش زردشت اهورایی! خاک مرا خاکستر گردان   بر مرمر تن رستاخیزی زآنسوی فراتن پوشیدی از سرعت و از آتش خطی افزوده بر این دفتر گردان   شوری اشکت را لب جانم ساحل دریایی شرم‌آگین شیرینی شعرت را سیمین! فرهاد دلم ساغر گردان   نک عاشقی آهن‌کاو از تو، بر زبَر دریا ناو از تو دوزخ‌دلی از من، داو از تو، بردار مرا یا برگردان  
*کچ‌گردان: کشتی بومی مردم سیستان
تابستان ۱۳۶۵ 🆔️ @mirshekak

هو بیدارم اما خواب می‌بينم كسی مرده است گویا دلم در سينه خود را از ميان برده است تا روز رستاخيز، فردایی نخواهد داشت هركس كه با ما زير اين سقف ترک‌خورده است در اين كه می‌بينم ندارم هيچ ترديدی اما كلاغی ديدنم را _ديده را_ خورده است اين سايه‌ی يکدست با پاهای چوبينش آن مهربان همسايه، آن مرد سيه‌چرده است؟ ديروز در آيينه، مرد بی‌سری ديدم گويا خيالم از تكاپوی خود آزرده است خاموش ماندم تا دلم را از ميان بردند بر نطع خاک كربلا يک نقطه افسرده است 🆔 @mirshekak

صحبت های یوسفعلی میرشکاک در خطاب به محسن مخملباف و مخاطبان فیلم پرزیدنت ایشان https://t.me/molattaphe