هَسْتیـشِناسی
Відкрити в Telegram
جایی برای جستوجوی خویشتن💭 . . http://t.me/HidenChat_Bot?start=1822154589 ناشناس من . @hastishenasichallenge چالش ها 👆
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
285
Підписники
+224 години
+137 днів
+3330 днів
Архів дописів
#چالش
این پست+این پیام رو فور کنید چنل های زیباتون،یک پست مشخص کنید فور کنم و نظرمو راجبش بگم. 🌻✨
Repost from ماحی ؛
من فقط یک شانس براى زيستن داشتم. و آن هم زنى شدم در خاورميانه؛ راستش سعادتمندانه و آسان نيست اما جسورانه و قدرتمند است.
Repost from ماهلین؛
عکسا توسط خودتون گرفته شده باشه🤍
Repost from مردِ تنها.
من واقعا برای زندگی کردن ساخته شدهام؛ برای خندیدن، گشتن، تجربه کردن، دوست داشتن و با چیزهای کوچک خوشحال شدن، ولی انگار زندگی مدتیست تصمیم گرفته قبل از هر خوشی چندتا سختی هم سر راهم بگذارد.
Repost from داستایفسکی در سیبری
بزرگترین تهدید، خطر از دست دادن خود است، که به قدری بیسروصدا رخ میدهد که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده.
سورن کییرکگارد
کامل بودن یعنی هیچ بخشی از انسان بودنم را به خاطر اینکه با تصویر «آدم خوب» جور نیست، انکار نکنم.
اینکه میگوییم لذت بردن لزوماً در تضاد با رشد نیست، به این معنا نیست که هر چیزی که لذتبخش است، حتماً ارزشمند است.
مسئله این نیست که هر کاری را فقط چون از آن لذت میبریم، توجیه کنیم؛
مسئله این است که دست از این فکر برداریم که لذت، ذاتاً نقطهی مقابل رشد و معناست.
شاید مسئله این نیست که چطور در مسیرهای از پیش ساختهشده موفق شویم؛
شاید باید جرئت ساختن مسیری را داشته باشیم که پیش از ما وجود نداشته است.
ما جوانی را عجیب تعریف کردهایم.
انگار از همان ابتدا قرار بوده یکی از دو راه را انتخاب کنیم؛
یا جدی باشیم، تلاش کنیم و خودمان را بسازیم،
یا «جوانی کنیم»، خوش بگذرانیم و بعدها بفهمیم چه سالهایی را از دست دادهایم.
اما شاید اشکال، از همین تقسیمبندی اول باشد.
چرا خوش گذراندن را در نقطهی مقابل رشد قرار دادهایم؟
چه کسی گفته لذت بردن یعنی بیهدف بودن؟
چه کسی گفته تجربه کردن، وقت تلف کردن است؟
و چه کسی گفته هر چیزی که برایمان لذتبخش است، حتماً قرار است روزی به ضررمان تمام شود؟
شاید جوانی کردن، فقط آن تصویری نباشد که سالها از آن ساختهایم؛
نه فقط مهمانی و هیجان و بیرون رفتن،
نه فقط آنقدر جدی و هدفمند بودن که حتی فرصت زندگی کردن نداشته باشیم.
شاید خوش گذراندن برای هرکس شکل متفاوتی داشته باشد؛
برای یکی معاشرت و هیجان،
برای دیگری هنر، نوشتن، عکاسی، یاد گرفتن یا تجربه کردن چیزهای تازه.
و شاید چیزی که از بیرون «فقط خوشگذرانی» به نظر میرسد، در واقع بخشی از شناختن خود، کشف کردن علایق و رشد کردن باشد.
پس شاید لازم نباشد از لذت بردن بترسیم، فقط چون به ما یاد دادهاند لذت و رشد در دو سوی یک جادهاند.
شاید اصلاً جاده از اول یکی بوده.
— هَسْتیـشِناسی
Repost from صبحِ سردِ کوهستان
دوست دارم که خودم رو بنویسم. از عمیقترین ترسها و تنفرهام بگم. چیزهایی که هیچکس جرئت بیان کردنش رو نداره. همه چیز رو خط به خط شرح بدم؛ انگار که توی اتاق بازجویی نشسته باشم و کسی کاغذ و خودکار جلوم گذاشته باشه. یک بار برای همیشه، دلم میخواد هیولای درونم رو به «رهایی» دعوت کنم و مثل یک مرد مغرور که دست بانوی زیباش رو گرفته تا همراهیش کنه، پنجههای زشت این هیولا رو بگیرم و با غرور همراهیش کنم تا با هم برقصیم و هیچ پرتوی قضاوتی به ما نفوذ نکنه. انگار که از سنگیم. و دلم میخواد این رقص رو، این متن بدون سانسور و خالی از ترس رو بدم به کسی که امنه، عزیزه و همیشه چشمهای منو دیده. کسی که اگر هیولای من رو دید، پا به فرار نذاره. بمونه و بشه تنها کسی که از مهمونی نرفت. بمونه و بشه تنها کسی که من رو کامل دید، پذیرفت و کنارم موند.
