᯽حُب᯽
Відкрити в Telegram
و روزی دیگر خواستنش را به یاد نمیآوری، اما همیشه بخشی از قلبت غمگین است، بیآنکه دلیلش را بدانی... برای روزهایی که نبودم.... من @Yass2223bot آرشیو حُب @arhob2223
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
486
Підписники
-224 години
-317 днів
-6430 днів
Архів дописів
486
و شما چه میدانید از سختیِ دوران زندگی من؟
من که هرشب به خودم میگویم: «اینبار هم تحمل کن.»
486
آنکه میگوید دوستت میدارم
خنیاگرِ غمگینیست
که آوازش را از دست داده است..
ای کاش عشق را
زبانِ سخن بود
هزار کاکُلی شاد
در چشمانِ توست
هزار قناری خاموش
در گلوی من..
عشق را
ای کاش زبانِ سخن بود..
آنکه میگوید دوستت میدارم
دلِ اندُهگینِ شبیست
که مهتابش را میجوید..
_احمد شاملو
486
اگر روزی
از تو دربارهی من پرسیدند:
بگو مرا دوست داشت
بیآنکه بخواهد آدم دیگری باشم
مرا در آغوش میگرفت
هرگاه شکسته بودم
و مرا زندگی میکرد
حتی در بی حوصلگیهایش....
486
- تو دلت برام تنگ نشد ؟!
صبحا وقتی بیدار شدی ؛ شبا موقع خواب ؛
نگاه نکردی ببینی من چی گفتم ؟!
هیچی نگفتنم دلتنگت نکرد ؟!
دلت نخواست آهنگایی که گوش کردی رو ؛
برام بفرستی ؟!
دوست نداشتی چیزایی که میبینی رو ؛
نشونم بدی ؟!
یعنی هیچ اتفاقی نیفتاد که دلت بخواد ؛
دربارهش باهام صحبت کنی ؟!
غذای موردعلاقهم رو نخوردی که یادم بیفتی ؟!
تو اصلا نگران حالم نشدی ؟!
دوست نداشتی بدونی دارم چیکار میکنم ؟!
اطرافم چی میگذره و اصلا کجام ؟!
تو دلت تنگ نشد ؟!
تو نگران نشدی ؟!
تو مثل من هرشب فکر نکردی به شبایی که ؛
باهم صبحشون میکردیم ؟!
تو نخواستی بدونی چی شده ؟!
نخواستی بگی ؟!
نخواستی بشنوی ؟!
جدی جدی دل تو تنگ نشد . . . ؟!
486
فشاری که تو مغز و ذهنم هست خیلی زیاده....!!
بعضی شب ها تادیروقت بیدارم میترسم بخوابم میترسم اون ناراحتی ها رو مغزم دیگه نتونه تحمل کنه و قلبم وایسه!
این فشاری که روم هست رو نمیدونم چجوری کمش کنم فقط تو باتلاق فکرو خیالم بدتر فرو میرم تا غرق بشم..
کاش میتونستم و میدونستم باید چجوری فکر و خیال نکنم خستم خیلی خستم...
486
«نمیدانم از دلتنگی عاشقترم
یا از عاشقی
دلتنگتر!
فقط میدانم
در آغوش منی
بیآنکه باشی
و رفتهای
بیآنکه نباشی...»
- عباس معروفی.
486
دلتنگی هم چیز عجیبیه ها!!
میری تو صفحه چتش کلی تایپ میکنی بعد یهو با خودت میگی خب که چی؟!
اگه اینارو بهش بگی چی بینتون عوض میشه؟!
و هرچی نوشتی رو پاک میکنی و گوشی رو میذاری کنار... :)))
486
Repost from حوالیِسڪوت
بار آخر را نمیتوان فهمید،
کاش میشد فهمید کدام خداحافظی
آخرین خداحافظیست.
کاش میدانستم
آن آخرین باری که صدایت را شنیدم،
آن آخرین باری که لبخند زدی، قرار است
برای همیشه در خاطره بماند.
اگر میدانستم، محکمتر در آغوشت میگرفتم،
دیرتر رها میکردم، بیشتر نگاهت میکردم.
حالا میان این همه "ای کاش"، تنها چیزی که مانده
دلتنگیست، دلتنگی برای لحظهای
که بیخبر آخرین شد. آدمها نمیدانند
کدام دیدار آخرین دیدار است،
و همین ندانستن غم را سنگینتر میکند.
تو رفتی و من ماندم
با خاطرهی صدایت، با جای خالیات
که هیچچیز پرش نمیکند.
بار آخر را نمیشود فهمید…
و همین دل را میسوزاند.
برای: ۵۲هرتز.🛵
486
و حالا اشک میریزم به یاد آن همه نقشهای که برای آینده داشتیم، آیندهای که دیگر وجود ندارد.
- ۳۶۵ روز بدون تو؛ آکیرا.
