مهدی محمدگنجی
Відкрити в Telegram
بسم رب الحسین علیه السلام ز عناوین جهان مرثیه خوان ما را بس ... دلنوشته نوحه روضه گاهی شعر گاهی زمزمه حرفی حدیثی سخنی نقدی:👇🏻 شناس: @mahdi_mg777 ناشناس: @mahdiMganjibot
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
448
Підписники
-124 години
-27 днів
+3530 днів
Архів дописів
Repost from آثار «حمید رمی»
◾️وصف لحظات آخر عمر رسول اکرم(ص)
آنکه با غمزههای گفتارش
درسآموزِ صد مدرّس بود
در نفسهای آخرِ عمرش
قلم و کاغذی طلب بنمود
چون که میخواست بعد از او مردم
نشوند از مسیر حق، گمراه
خواست در آخرین وصیت خویش
بنویسد: "علی ولیالله"
ناگهان از میان جمعیت
محضر حضرت رسولالله
یک نفر _آنکه دانی و دانم_
گفت "ان الرجل لیهجر"... آه
او که آیات را نمیفهمید
گفت قرآن برای ما کافیست
او نفهمید که حدیث رسول
جز کلام خدای سبحان نیست
آن رسولی که گفت: ای مردم!
یک امانت زِ من کنار شماست
اجر پیغمبریِ من، تنها
احترامِ به دخترم زهراست
چند روزی گذشت... مردی که
بر نبی بست تهمتِ هذیان
او که قرآن برای او بس بود
حملهور شد به کوثر قرآن
کوچه آماده، هیزم آماده
یک نفس مانده بود تا آتش
داد زد: ای اهالیِ خانه
یا که بیعت کنید یا آتش...
همه گفتند: فاطمه آنجاست
گفت: فضه، حسن، علی، یا او،
هرکسی پشت درب این خانهست
طعمهی آتش است حتی او
همه گفتند: محسنش پس چه؟
گفت: فرقی نمیکند اصلاً
باید این خانه را بسوزانم
مرد باشد میانِ آن یا زن
چند لحظه سکوت کرد و سپس
چند گامی سوی عقب برگشت
همه گفتند: منصرف شده است
همه گفتند که بخیر گذشت
ناگهان باز سمت خانه دوید
لگدی زد به در...خدا!... مادر
فاطمه بیسپر...خدا!... محسن
در شده شعلهور...خدا!...مادر
#حمید_رمی
@hamidrami94
خب نهایتاً تا عصر پیاده بریم
بقیهش رو ماشین بگیریم
که از غروب کربلا باشیم
.
.
.
[مکالمات هفتهی پیش؛ این موقعها]
خودم میدونم منطقی نیست برای جایی که هفته پیش ازش برگشتیم دلمون تنگ بشه بله
اما دله
اگه منطق حالیش میشد که دل نبود
...
Repost from عیون البکاء
◼️رحلت یا شهادت...
🥀 حسین بن مُنذِر میگوید: در مورد آیۀ «أَ فَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ؛ پس آيا اگر او بميرد يا كشته شود، به روش گذشتگان و نياكان خود برمىگرديد؟!» از امام صادق صلوات الله علیه پرسیدم که آیا قتل بوده یا موت؟!
🥀 حضرت فرمود: يَعْنِي أَصْحَابَهُ الَّذِينَ فَعَلُوا مَا فَعَلُوا (هرچه کردند اصحاب او کردند.)
📕 تفسير العياشي، جلد ۱، صفحه ۲۰۰
https://t.me/oyoonolboka
دیگه لحظات آخری بود که کربلا بودیم
وقت وداع بود
داشتیم سینه میزدیم
بعضیا عجیب گریه میکردن
بعنوان آخرین مداحی توی کربلا اینو زمزمه کردیم
باز بطلبمون حسین جان ❤️
این مداحی هم جزء همینهاست
اولین بار توی هیئت محله مون شنیدم
خیلی کوچیک تر از الان بودم
انقد قشنگ بنظرم اومد که رفتم به مداح گفتم توروخدا هرشب اینو بخونید
توی این مدت کوتاه ولی پربرکتی که تو دم و دستگاه امام حسین علیهالسلام بودم
با یه تعداد از مادحین و شاعران آیینی توفیق مصاحبت داشتم
یه چیزی رو به اندازه خودم فهمیدم
اونم اینه
بعضی شعرها و سبکها عنایتی هستن
نمیدونم انگار خود ذوات مقدسه عنایت میکنن
چون هرچه قدر آدم میخونه و میشنوه سیر نمیشه ازشون
میگن آدم وقتی از کربلا برمیگرده انگار فقط جسمش برگشته و روحش رو یه گوشه از بین الحرمین جا گذاشته ...
رفقایی که مشرف شدین تأیید میکنید ؟
از وقتی هم که برگشتم خیلی دوست داشتم پیامی چیزی بذارم ولی خب زیاد دست و دلم به کار نمیرفت
سلام
حقیقتش این اربعین اصلا معلوم نبود که مشرف میشیم یا نه ...
یعنی طوری بود که وقتی راه افتادیم که بریم هم باز باورمون نمیشد طلبیده شدیم برای خدمت به زوار الحسین علیهالسلام
خیلی حس عجیبی بود
شاید بعداً بیشتر در موردش صحبت کردم ...
