𝙈𝙊𝙕𝙕𝘼𝙁𝙄𝘼𝙏𝙊
Відкрити в Telegram
An artist whose veins bleed ink, whose soul belongs to forgotten books, lost in solitude. http://t.me/HidenChat_Bot?start=1257579897
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
1 183
Підписники
-824 години
-357 днів
+45530 днів
Кількість дописів
Триває завантаження даних...
Реакції
Коментарі
Telegram Stars
ТОП дописів по
Триває завантаження даних...
Аналітика дописів
Дописи | Динаміка переглядів | |||||
Немає тексту... | 96 | 4 | 0 | 2 | Loading... | |
Немає тексту... | 98 | 3 | 0 | 4 | Loading... | |
Немає тексту... | 100 | 3 | 0 | 2 | Loading... | |
Немає тексту... | 94 | 3 | 0 | 2 | Loading... | |
Немає тексту... | 92 | 4 | 0 | 2 | Loading... | |
Немає тексту... | 90 | 3 | 0 | 2 | Loading... | |
Немає тексту... | 83 | 3 | 0 | 2 | Loading... | |
Немає тексту... | 93 | 3 | 0 | 2 | Loading... | |
Немає тексту... | 85 | 2 | 0 | 2 | Loading... | |
Немає тексту... | 93 | 3 | 0 | 2 | Loading... | |
Немає тексту... | 90 | 3 | 0 | 2 | Loading... | |
Немає тексту... | 91 | 4 | 0 | 2 | Loading... | |
Немає тексту... | 96 | 5 | 0 | 2 | Loading... | |
چقدر جوابهاتون به دل مینشست (:
تکتکشون رو خوندم و با هر کدوم چند لحظهای به فکر فرو رفتم؛ انقدر که قشنگ نوشته بودید و هر کدوم رنگ و حال خودش رو داشت.
و در رابطه با یادآوری گلهایی که توی دیماه از دست دادیم… چه خوبه که هیچوقت از یادمون نرن؛ که اسمشون، خاطرهشون و ردی که از خودشون به جا گذاشتن، هنوز جایی بین ما زنده بمونه.🖤 | 73 | 0 | 0 | 7 | Loading... | |
https://t.me/Mozzafiatoa/620
یاد دیماه افتادم.... | 78 | 0 | 0 | 3 | Loading... | |
وقتی گوشها برای شنیدن و دلها برای فهمیدن بستهاند،
دیگر چه نیازی به واژههاست؟
گاهی مردن را به گفتوگویی ترجیح میدهم که شنوندهای برای فهمیدن ندارد؛
چنان چه که میان من و آنها به اندازه دیوار چین فاصله است. | 74 | 1 | 0 | 3 | Loading... | |
میتوان در سکوت زیست و در کلمات مرد؛
اما بهراستی، ما همانقدر که از سخن گفتن بیزاریم، به آن معتادیم؛
برخی کمتر، برخی بیشتر.
برای مثال، خودِ من زمانی از سخن گفتن و حتی از زندگی بیزار بودم؛ از آدمیزاد نومید، و از شنیدن و گفتن گریزان.
تا آنکه روزی، هرمِ نفسهای معشوق را به هنگام سخن گفتن شنیدم؛ و نمیدانم چه رازی در آن صدا نهفته بود که چنان عاشقِ زیستن و شنیدن و سخن گفتن شدم که حال، هر روز در پیِ آموختن شیوهای تازه از سخن گفتنم؛ باشد که او را کمتر برنجانم.
و حال، با گذر روزگار و سپری شدن عمر، دریافتهام که گاه تمامی مشکلات، تنها با اندکی سخن گفتن، به خندهای بدل میشوند.
پس چه شگفت است که گاه، آنکه از زندگی میگریزد تا سخن نگوید، با سخن گفتن، زندگی را بهانهای برای ماندن و حتی بهانهای برای ابدیت میکند. | 65 | 0 | 0 | 2 | Loading... | |
من که میگم اگر میخوایم بمیریم قبلش حرف بزنیم ...
تا وقتی زنده ای فقط وقتی حرف بزن که ارزششو داشته باشه ولی اگر میخوای بمیری ، قبلش حتما حرفتو بزن !
هرچیزی که تو ذهنته رو بریز بیرون حتی اگر فکر میکنی ارزششو نداره .
چون اون آخرین چیزیه که ازمون باقی میمونه
حتی شاید آخرین صدایی باشه که از خودمون میشنویم.
و شاید باعث شه بفهمیم چرا حاضر شدیم بمیریم.
و من راجب مرگ جسمانی صحبت نمیکنم | 63 | 0 | 0 | 3 | Loading... | |
سلام راجع به اون تکه کتاب.
بهتر است بمیریم؛ غم انگیز آن است که گاهی اوقات بخاطر حرف زدن میمیریم.
پس بهتر است هیچ باشیم.
ساکت و بی آنکه کسی بداند کیستیم قبر هایی برای خودمان آماده کنیم.
مغز هایمان را خالی کنیم و همه چیز را دور بریزیم.
بی آنکه فکر کنیم حرف بزنیم و بعد بمیریم.
بی آنکه قلب کسی را بشکنیم ؛ بخاطر حرف تیزی.
بهتر است بمیریم، برای جمله های کوتاه.
برای حرف زدن های روزمره با کسی که عاشقش هستیم اما او دیگر وجود ندارد.
بهتر است بمیریم برای چیز های کوچک؛ برای حرف زدن در رابطه با هر چیز برای آن کسی که همیشه گوش شنوای ماست.
بهتر است بمیریم؛ قبل از آنکه حرفی بزنیم.
تنها و ساکت در اوج گودال های خالی از خاک.
در قاب های عکس رو دیوار زنده.
قاب عکس ها حرفی برای گفتن ندارند؛ فقط خاک میخورند.
قاب عکس ها تنها هستند.
قاب عکس های بیچاره با دیوار حرف میزنند.
بهتر است با دیوا. حرف بزنیم.
بهتر است بمیریم.
مردن خیلی بهتر است از چیزی که در آن فایده ای نیست. | 62 | 0 | 0 | 3 | Loading... | |
خیلیا میمیرن چون تصمیم گرفتن حرف بزنن | 60 | 0 | 0 | 5 | Loading... |

