تانگوی شیطان
Відкрити в Telegram
نیم ساعت توی بهشت بودن، قبل از اینکه شیطان بفهمه مردی.
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
213
Підписники
Немає даних24 години
+27 днів
+230 днів
Архів дописів
213
امروز اگه یکی بیاد از این مکان از ماه عکس بگیره، یک شاهکار خلق میکنه. تا سه روز دیگه هم وقت داره.
213
برای درک بهتر آثار داستایفسکی و شخصیتش، و آنچه که درمورد داستایفسکی ناگفته مانده است، میتونید این کتاب رو بخونید.
213
Repost from N/a
او(داستایوفسکی )در قیاس با تالستوی خیلی متفاوت درباره ی زنان می نویسد. تالستوی زنان را موجوداتی میبیند که دنیای درونی احساسات و افکار خودشان را دارند درست مثل دنیای مردان موجودیت شخصیتهای زن داستایفسکی واقعاً فقط در رابطه با مردان است که تعریف میشود - و همه ی قهرمان های رنج کشیده اش مردان هستند. در جنایت و مکافات عمدتاً زنان باعث و بانی مشکلات را سکولنیکوف اند راسکولنیکوف میخواهد خواهر و مادرش را از شرمساری نجات بدهد. او را زنی نجات میدهد که اعترافهایش را میشنود. سونیا مارمالادوف. او آرامش را به راسکولنیکوف هدیه می دهد حتی با این که یکی از قربانی های او را می شناخت لیزاوتا خواهر ناتنی نزول خوار سونیا شخصیتی توصیف شده که واقعاً فقط در نقش روان درمانگر برای راسکولنیکوف وجود دارد و این فرصت را در اختیار راسکولنیکوف قرار میدهد تا داستانش را تعریف کند و ندامتش را به زبان بیاورد..
- همان؛
پ.ن: این نظریات درست نیست، دیدگاه های کلاسیک تماما زن ستیزانه بودن، این حرف کاملا غلطه که در آثار تولستوی، زنان دنیای خودشون رو دارن، البته یک کوچولو زنان تولستوی پیشگام ترن، نسبت به زنانی که داستایوفسکی ترسیم میکنه، اما تولستوی هم همانقدر سطحی، زن ستیزانه، کلاسیک فکر میکنه در مورد زنان
و چون مسیحی و متعصب هم هست حتی بیشتر از داستایوفسکی، بدبینی های دینی و تصویرهای سنتی و مذهبی هم به دیدگاهش در مورد زن ها، افزوده میشه
213
Repost from N/a
آنا(همسر دومش) داستایفسکی را مردی عجیب درب و داغون لت و پار از پا افتاده و
مریض, توصیف کرد که کتی لکه دار به تن داشت. به لطف تندنویسی های آنا رمان در طول بیست و شش روز نوشته شد روزی که کتاب تمام شد، آنا از راه رسید در حالی که «جامه ای از ابریشم بنفش یاسی به تن داشت» و آن قدر لباس به چشم داستایفسکی زیبا آمد که از خجالت سرخ شد سه ماه بعد با هم ازدواج کردند.
اما او نمی توانست از داستایفسکی بودن دست بکشد.
صبح ها باید دو فنجان قهوه میخورد، پیش از آن که کسی بتواند با او صحبت کند واقعاً این عادتش زیاد جای اعتراض ندارد همسر دومش حس میکرد مجبور است مثل زنی دو برابر سنش لباس بپوشد چون داستایفسکی حسودی میکرد از این که مردهای دیگر به زنش نگاه میکردند.مشکلات مالی همیشه وجود داشت بخشی به این خاطر که داستایفسکی از دیگر اعضای خانواده حمایت می کرد و بخشی هم به خاطر این که مدام قمار میکرد. زن و شوهر مدام سر این بحث میکردند که داستایفسکی پالتوش را گرو می گذاشت حتی زمستانها از دست طلبکارهای داستایفسکی به اروپا سفر کردند
کار داستایفسکی در نهایت به جایی ختم میشود که در نقطه ای لباس معروف بنفش یاسی را گرو میگذارد همین طور جواهرات همسرش را،گل سینه ها گوشواره ها حلقه های عروسی، پالتو پوست اشارپ، داستایفسکی اعلام کرد اوقاتی که در اروپا گذراند از سیبری بدتر بود.
با این حال داستایفسکی از این سفرها کمی هم لذت برد. وقتی در قمار برنده میشد برای همسرش گُل می خرید و میوه و یک بار با همه ی غذاهای مورد علاقه ی زن به خانه برگشت: خاویار قره قاط خردل فرانسوی و حتی قارچ خوراکی ryzhiki (قارچ شیر زعفران یک خوراک روسی لذیذ) که آنا ادعا کرد هیچ شوهری در جهان نمیتوانست در این فضای گرفته چشمه ی آب گرم آلمانی پیدایش کند.
روزگار داستایفسکی را در اروپا واقعه ای وحشتناک تیره و تار کرد که در ژنو اتفاق افتاد. مرگ کودکشان سونیا، بچه از ذات الریه مرد در سه ماهگی یک سال بعد از عروسی شان. داستایفسکی تسکین پیدا نمی کرد «مردم سعی میکنند با گفتن این حرف آرامم کنند که بچه های دیگری هم دارم اما سونیا کجاست؟ این موجود کوچولو کجاست؟ برای این که دوباره او را به زندگی برگردانم حاضرم شکنجه ی به صلیب کشیده شدن را بپذیرم.
آنها صاحب سه بچه ی دیگر هم شدند هر چند پسرشان آلکسی درست مثل پدرش از صرع رنج میبرد و در سه سالگی بعد از دو ساعت حمله ی صرع مرد با این حال، زندگی خانوادگی به نظر می رسید آرامش اندکی برای داستایفسکی به همراه آورد. او عاشق خریدن کادو برای بچه هایش بود و وقتی مریض میشدند از آنها پرستاری می کرد.
- آنا کارنینای مشکل گشا، ویو گراسکاپ، نشر چشمه؛
213
Repost from N/a
واقعا ایده خیلی خوبیه اینکه اگر راسکولنیکوف تلگرام یا یه شبکه اجتماعی داشت از شدت ملال و خشم احتمالا آدمکشی نمیکرد، یا مثلا اگه پیشینیان امکان Quoting داشتن و شبکه اجتماعی داشتن یا اینترنت، تولید مثل نمیکردن، دو جین بچه نمی آوردن.
واقعا چنین چیزایی سرگرمی و امکان تجربه هایی رو برای آدما آنلاک میکنه،دیگه مجبور نیستی آدم بکشی، ماجراجویی های احمقانه بکنی،تولید مثل کنی ، دیگر ازاری کنی و.. یا مثل راسکولنیکوف بشی
البته راسکولنیکوف برای فقر آدمکشی کرد نه از روی ملال، اما طنز نویسنده بامزه س
