𝖡𝖺𝖼𝗄𝗒𝖺𝗋𝖽 𝖧𝖾𝖺𝗍𝗁𝖾𝗇 (🇪🇸)
Відкрити в Telegram
plot what plot / yap without plot he . they !! [ https://t.me/HidenChat_Bot?start=8468108487 ]
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
259
Підписники
-224 години
+67 днів
+3330 день
Архів дописів
به طور خلاصه بدونید انقدر آشغال دونیه که چند ماه یه بار مامان و بابام به زور یه تایم میذارن سه تایی میرن اتاقش رو از بیخ پاکسازی میکنن.
میخواستم درباره این که اتاقش چقدر آشغال دونیه هم حرف بزنم ولی دیگه خیلی حرف زدم جدی😭
هنوزم بهش عشق میدیم و دوستش داریم ولی دیگه نمیدونم کجاست، احتمالا زیر کوه آشغالای اتاق سیبلینگم
بعد کوچولو خیلی وقته که باهامون زندگی میکنه، یه دمپایی رندوم از شیش هفت سالگی منه که هیچ وقت نبرده بودمش بیرون و رندوم بین وسایل پیداش کردیم، سیبلینگم خیلی بوجی موجیش کرد و یه نخ بهش بست، بعد دیگه یه مدت کل خونه این رو با خودمون میکشیدیم اینور و اونور
حالا که دارم از اوضاعم با خانوادم رندوم فکت دراپ میکنم یادم اومد چند روز پیش داشتم به مهتاب یه چیزی میگفتم خیلی براش بامزه بود😭
از خواب بیدار میشه هم سردرد میگیره، بعد دیگه خوابش نمیبره. به خاطر همین ترجیح میدم از گشنگی مردم هم چیزی نخورم آخر شبا، چون تا فرداش غر میزنه که دیشب تو نذاشتی بخوابم سردرد گرفتم هینصهصمصخص
بعد وقتی برم توی هال و آشپزخونه هم هیچ وقت بدون صدا و آروم کارم رو انجام نمیدم، مامانم خیلی رندوم بیدار میشه و میبینه رز توی تاریکی سرش رو کرده توی قابلمه.
این دفعه هیچ کدومش رو نخورده بودم تازه، بعضی وقتا که مجبورم نمیکنن و زیاد صدام نمیکنن که برم غذا بخورم میگم بعدا میخورم، اونوقت یادم میره و آخر شب دارم از گشنگی هلاک میشم
جالب اینه که در هر دو حالت هم صدق میکنه، اعصابم که به هم ریخته باشه یا غذا نخوردم یا قرصام رو =))
هر وقت اومدم اینجا کرش اوت کردم بهم بگید برو بخورش، شما نمیدونید چرا این حرف رو زدید ولی من میدونم چرا شنیدمش ( باز قرصام رو یادم رفته بود )
خستم از این که خوابیدن هم مضطربم میکنه، از این که هر کاری بکنم باز هم انگار عذاب میکشم و از هیچ چیز لذت نمیبرم، صرفا چون توی گوشم داد زدن وظیفه تو فقط و فقط درس خوندنه و من ازش متنفرم
اگه این عذاب وجدان هیچ وقت تموم نشه چی؟ اگه کنکور هم تموم بشه، که خیلی زود میشه، و من باز هم این پوچی رو با خودم اینور و اونور ببرم چی؟ اگه واقعا دیر شده باشه و دیگه از اون کارهایی که مدت هاست میخواستمشون لذت نبرم چی؟
تازه دارم سریالایی که بقیه باهاشون زندگی کردن رو میبینم، تازه کتاب هایی که بقیه توی پونزده سالگی خوندن رو میخونم و تازه حس میکنم بالاخره دارم یه کاری میکنم، اما بازم عذاب وجدانه که یقم رو گرفته.
