uk
Feedback
مُطاٰب؛

مُطاٰب؛

Відкрити в Telegram

از‌طُ‌چه‌پنهان...🪑 . ناشناس:https://t.me/HarfChatBot?start=b69839a40c1e

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
173
Підписники
-124 години
-27 днів
-2830 днів
Архів дописів
این نیز بگذرد شاید کمی سخت تر، تلخ تر با سکوت بیشتر با حرف هایی ناگفته تر این نیز بگذرد حواست به حرف هایم باشد شاید این بار م
این نیز بگذرد شاید کمی سخت تر، تلخ تر با سکوت بیشتر با حرف هایی ناگفته تر این نیز بگذرد حواست به حرف هایم باشد شاید این بار من هم با "این نیز"بگذرم...🌱 ‌

بہ‌نام عشق🫀/:

مستِ‌خیال‌ را، به‌ وصال‌ احتیاج‌ نیست؛...

کاش یکی بود من براش حرف میزدم اونم برام حرف میزد🚶🏻‍♀

آه ای تابلوی تازه به سرقت رفته! کاش نقاش تو این قدر هنرمند نبود؛

به گلستان نروم تا تو در آغوش منی بلبل ار روی تو بیند طلب گل نکند؛

چون ز من خالی بماند جای من گر تو هم راهم نباشی وای من؛

+ دلیلِ‌این‌دل‌گرفتگی‌هایِ‌ گاه‌وبی‌گاه‌چیه؟! _ دلتنگی! + دلتنگی‌برایِ‌کی؟! _صاحبش...🌱 ‌
+ دلیلِ‌این‌دل‌گرفتگی‌هایِ‌ گاه‌وبی‌گاه‌چیه؟! _ دلتنگی! + دلتنگی‌برایِ‌کی؟! _صاحبش...🌱 ‌

بھ‌نامِ‌او...🫀/:

مرگ مرا در آغوش بگیر آغوش تو گرم ترین من است؛...

‌حد وسطم رو گُم کرده ام.. نه با آدم‌ها حس بهتری دارم نه با تنهایی به توافق می‌رسم نه حوصله شلوغی رو دارم نه با سکوت خونه کنار میام نه انرژی کافی برای حرف زدن دارم و نه با خودخوری حس راحتی دارم بعضی روزها به معنای  واقعی کلمه از کادر زندگی خارج می‌شم...

شعر میگویم ولی معشوقه ای در کار نیست؛ اره من دیوانه ام دیوانه بودن عار نیست...!

به تصویر درختی که در حوض زیر یخ زندانی‌ست، چه بگویم؟

🌱✨ #پلی_لیست_مطاب

تمام شده ام نمی‌بینی!؟

‌❤️‍🩹✨

احساس میکنم که به آرومی دارم تبدیل به هیچی میشم، در حالی که دارم تلاشم رو میکنم همزمان، همه چی باشم...

دلتنگی آدم را به خیابان می‌کشد. دلتنگم؛ و مردم نمی‌فهمند قدم زدن گاهی از گریه کردن غم انگیز‌تر است...

وای از آن شب که تو مهمان شده باشی جایی مست با این، بغلِ آن شده باشی جایی؛ بله! یک روز تو هم حال مرا می‌فهمی چون‌که در آینه حیران شده باشی جایی؛ بی‌گناهی‌ست که تهمت زده باشند به او باد، وقتی‌که پریشان شده باشی جایی؛ ماهِ من! طایفه‌ی روزه‌بگیران چه‌کنند؟ شب عیدی که تو پنهان شده باشی جایی؛ صورت پنجره در پرده نباشد از شرم کاش! وقتی‌که تو عریان شده باشی جایی؛ من نشستم بروی مِی بخری برگردی ترسم این است مسلمان شده باشی جایی؛

ناصحم گفت که جز غم چه هنر دارد عشق؟ گفتم ای خواجه ی عاقل هنری بهتر از این؟